|
جلوه های رفتاری و گفتاری حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام
|
آیا علي علیه السلام به حدیث غدیر احتجاج کرده است؟
امیر مؤمنان علیه السلام و بقیه ائمه معصومنین علیهم السلام در موارد بسیاری به حدیث غدیر احتجاج کردهاند . ما بنا به چند احتجاج از امیر مؤمنان علیه السلام بسنده میکنیم .
1-احمد بن حنبل در مسندش با سند صحیح نقل میکند :
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ حَدَّثَنِى أَبِى حَدَّثَنَا حُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَأَبُو نُعَیْمٍ الْمَعْنَى قَالاَ حَدَّثَنَا فِطْرٌ عَنْ أَبِى الطُّفَیْلِ قَالَ جَمَعَ عَلِىٌّ النَّاسَ فِى الرَّحَبَةِ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ أَنْشُدُ اللَّهَ کُلَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- یَقُولُ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ مَا سَمِعَ لَمَّا قَامَ . فَقَامَ ثَلاَثُونَ مِنَ النَّاسِ - وَقَالَ أَبُو نُعَیْمٍ فَقَامَ نَاسٌ کَثِیرٌ - فَشَهِدُوا حِینَ أَخَذَهُ بِیَدِهِ فَقَالَ لِلنَّاسِ « أَتَعْلَمُونَ أَنِّى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ». قَالُوا نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ « مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ». قَالَ فَخَرَجْتُ وَکَأَنَّ فِى نَفْسِى شَیْئاً فَلَقِیتُ زَیْدَ بْنَ أَرْقَمَ فَقُلْتُ لَهُ إِنِّى سَمِعْتُ عَلِیًّا یَقُولُ کَذَا وَکَذَا. قَالَ فَمَا تُنْکِرُ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- یَقُولُ ذَلِکَ لَهُ .
(مسند احمد ، ج 4 ، ص 370 ، ح 19823 )
حضرت على علیه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود :
سوگند مىدهم هر مرد مسلمانى که غدیر خم را به خاطر دارد و سخنى را که در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است ، از جا برخیزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بپا خاستند ـ ابو نعیم گفته است که افراد بسیارى شهادت دادند ـ و اعلام کردند آن هنگام که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست امیر المؤمنین على علیه السّلام را به دست مبارک خود گرفت خطاب به مردم فرمود :
آیا میدانید که من شایستهتر به مؤمنان از خود آن ها مىباشم ؟ همگى فرمایش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را تصدیق کردند . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود :
هر کس من مولای او هستم ، این [علی] مولای او است ، پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار .
ابو طفیل گفت : از میان جمع در حالى بیرون رفتم که در خودم احساس ناراحتى مىکردم ، و در بازگشت از اجتماع مردم ، به دیدار «زید بن ارقم» رفتم و به او گفتم : از على چنین و چنان شنیدم و ناراحت شدم ! «زید» گفت : آنچه را که شنیدى انکار مکن ! به دلیل آن که، آنچه را که استماع کردهاى من خود از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدهام !
هیثمی بعد از نقل روایت میگوید :
رواه أحمد ورجاله رجال الصحیح غیر فطر بن خلیفة وهو ثقة .
(مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، علی بن أبی بکر الهیثمی (متوفای807 هـ ) ج 9 ، ص 104 ، ناشر : دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی - القاهرة , بیروت – 1407 )
این روایت را احمد نقل کرده و راویان آن ، راویان صحیح بخاری هستند ؛ غیر از فطر بن خلیفه که او نیز مورد اعتماد است .
2 . احمد بن حنبل در مسندش مینویسد :
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ حَدَّثَنِى أَبِى حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ أَبِى إِسْحَاقَ قَالَ سَمِعْتُ سَعِیدَ بْنَ وَهْبٍ قَالَ نَشَدَ عَلِىٌّ النَّاسَ فَقَامَ خَمْسَةٌ أَوْ سِتَّةٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِىِّ -صلى الله علیه وسلم- فَشَهِدُوا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- قَالَ « مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاَهُ » .
(مسند احمد ، ج 5 ، ص 366 ، ح 23808 )
سعید بن وهب گوید : حضرت على علیه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد که هر کس در روز غدیر خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است از جا برخیزد . در این هنگام پنج تن و یا شش تن برخاستند و گواهى دادند که آنان در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در محل غدیر شنیدند، خطاب به مردم فرمود:
هر کس من مولای او هستم ، این علی نیز مولای اوست
هیثمی بعد از نقل روایت میگوید :
رواه أحمد ورجاله رجال الصحیح .
(مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 104 )
3 . ابوبکر بزار در بحر الذخار مینویسد :
حَدَّثَنَا یُوسُفُ بْنُ مُوسَى ، قَالَ : ثنا عُبَیْدُ اللهِ بْنُ مُوسَى ، عَنْ فِطْرِ بْنِ خَلِیفَةَ ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ ، عَنْ عَمْرٍو ذِی مَرَّ ، وَعَنْ سَعِیدِ بْنِ وَهْبٍ ، وَعَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ ، قَالُوا : سَمِعْنا عَلِیًّا ، یَقُولُ : نَشَدْتُ اللَّهَ رَجُلا سَمِعَ رَسُولَ اللهِ صلى الله علیه وسلم ، یَقُولُ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ لَمَّا قَامَ ، فَقَامَ إِلَیْهِ ثَلاثَةُ عَشَرَ رَجُلا ، فَشَهِدُوا أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله علیه وسلم ، قَالَ : أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ، قَالُوا : بَلَى یَا رَسُولَ اللهِ ، قَالَ : فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ ، فَقَالَ : مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا مَوْلاهُ ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ، وَأَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ ، وَأَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ .
(البحر الزخار (مسند البزار) ، أبو بکر البزار (متوفای292 هـ ) ج 3 ، ص 35 ، ح 786 ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن , مکتبة العلوم والحکم - بیروت , المدینة - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محفوظ الرحمن زین الله )
ابو اسحاق از عمرو بن ذى مرّ ، سعید بن وهب و زید بن یثیع نقل کرده است که هر سه به اتفاق هم گفتند که شنیدیم حضرت على علیه السّلام سوگند مىداد که هر کسى از شما از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله در روز غدیر خم آن چه را درباره من فرموده ، شنیده است ، شهادت خود را اعلام نماید . سیزده تن از حاضران از جای خود برخاستند و گواهى خود را اعلام داشتند که از آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم ، فرمود :
آیا من از جان مؤمنان سزاوراتر از خود آن ها نیستم ؟ مردم فرموده آن حضرت را تصدیق کردند . در این هنگام دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود :
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه واحبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله» .
4 . و در مسند احمد بن حنبل آمده است :
حدثنا عبد اللَّهِ ثنا عَلِىُّ بن حَکِیمٍ الأودی أَنْبَأَنَا شَرِیکٌ عن أبی إِسْحَاقَ عن سَعِیدِ بن وَهْبٍ وَعَنْ زَیْدِ بن یُثَیْعٍ قَالاَ نَشَدَ عَلِىٌّ الناس فی الرَّحَبَةِ من سمع رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول یوم غَدِیرِ خُمٍّ الا قام قال فَقَامَ من قِبَلِ سَعِیدٍ سِتَّةٌ وَمِنْ قِبَلِ زَیْدٍ سِتَّةٌ فَشَهِدُوا انهم سَمِعُوا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول لعلی رضی الله عنه یوم غَدِیرِ خُمٍّ أَلَیْسَ الله أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ قالوا بَلَى قال اللهم من کنت مَوْلاَهُ فعلی مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من وَالاَهُ وَعَادِ من عَادَاهُ .
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی (متوفای241 هـ) ج 1 ، ص 118 ، ح950 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر )
أبی اسحاق از سعید بن وهب و از «زید بن یثیع روایت کرده است که هر دو تن گفتند : حضرت على علیه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد که هر کس در روز غدیر خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است از جا برخیزد . در این هنگام شش تن از کنار سعید بن وهب و شش تن از کنار زید بن یسع برخاستند و گواهى دادند که آنان در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در محل غدیر شنیدند ، خطاب به مردم فرمود :
آیا خداوند از مؤمنان به خودشان سزاوارتر نیست ؟
حاضران گفتند :
آرى ! خدا بر همگى آنان اولویت دارد.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
بارخدایا هرکه من مولای او هستم ، این علی مولای اوست ، بارخدایا دوست بدار کسانی که او را دوست دارند و دشمن باش با کسی که با او دشمنی ورزد .
محمد ناصر البانی که جایگاه ویژهای در نزد وهابیون دارد و از او با عنوان بخاری دوران یاد میکنند ، بعد از نقل این روایت میگوید :
و أخرج عبد الله بن أحمد فی " زوائده على المسند " ( 1 / 118 ) عن سعید بن وهب و زید بن یثیع قالا : نشد علی الناس فی الرحبة : من سمع رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول یوم غدیر ( خم ) إلا قام ، فقام من قبل سعید ستة ، و من قبل زید ستة ، فشهدوا ... الحدیث .
و قد مضى فی الحدیث الرابع الطریق الثانیة و الثالثة . و إسناده حسن ، و أخرجه البزار بنحوه و أتم منه .
و للحدیث طرق أخرى کثیرة جمع طائفة کبیرة منها الهیثمی فی " المجمع " ( 9 / 103 - 108 ) و قد ذکرت و خرجت ما تیسر لی منها مما یقطع الواقف علیها بعد تحقیق الکلام على أسانیدها بصحة الحدیث یقینا ، و إلا فهی کثیرة جدا ، و قد استوعبها ابن عقدة فی کتاب مفرد ، قال الحافظ ابن حجر : منها صحاح و منها حسان . و جملة القول أن حدیث الترجمة حدیث صحیح بشطریه ، بل الأول منه متواتر عنه صلى الله علیه وسلم کما ظهر لمن تتبع أسانیده و طرقه ، و ما ذکرت منها کفایة .
(السلسلة الصحیحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المکتبة الشاملة )
عبد الله پسر احمد در آنچه بر مسند احمد افزوده است ، از سعید بن وهب و زید بن یثیع نقل کرده که این دو نفر گفتهاند : علی در رحبه مردم را سوگند داد که هر کس حدیث غدیر را از رسول خدا شنیده است از جا بر خیزد . بعد از شش نفر از کنار سعید و شش نفر از کنار زید شهادت دادند ... .
و در حدیث چهارم ـ در طریق داشت دوّم و سوّم ـ نیز این روایت گذشت . سند آن نیکو است و بزار نیز همانند آن را به شکل کاملتری نقل کرده است.
و برای این روایت سندهای بسیاری وجود دارد که طایفه بزرگی از علما آن را نقل کردهاند ؛ از جمله هیثمی در مجمع الزوائد .
من نیز تا اندازهای که در توانم بود این روایات را بعد از تحقیق سندهای آن ، آنهایی را که سندش قطعی بوده نقل کردم وگر نه این روایت طرق بسیاری دارد . و ابن عقده نیز آن را در کتابی جداگانه آورده است .
ابن حجر عسقلانی در باره حدیث غدیر گفته : بعضی از روایات غدیر صحیح و بعضی از آن حسن هستند . و خلاصه این که این حدیث با هر دو قسمتش [ من کنت مولاه ... اللهم وال من والاه] صحیح است ؛ بلکه قسمت اول آن به صورت متواتر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم نقل شده ؛ چنانچه برای کسانی که در سند آن تحقیق کردهاند ، مطلب آشکاری است و من به اندازه کافی آن را ذکر کردم .
5 . احمد بن حنبل در مسندش مینویسد :
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ حَدَّثَنِى عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ الْقَوَارِیرِىُّ حَدَّثَنَا یُونُسُ بْنُ أَرْقَمَ حَدَّثَنَا یَزِیدُ بْنُ أَبِى زِیَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِى لَیْلَى قَالَ شَهِدْتُ عَلِیًّا فِى الرَّحَبَةِ یَنْشُدُ النَّاسَ أُنْشِدُ اللَّهَ مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- یَقُولُ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ « مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاَهُ ». لَمَّا قَامَ فَشَهِدَ. قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ بَدْرِیًّا کَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَحَدِهِمْ فَقَالُوا نَشْهَدُ أَنَّا سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- یَقُولُ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ « أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجِى أُمَّهَاتُهُمْ ». فَقُلْنَا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ « فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاَهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ».
(مسند احمد ، ج 1 ، ص 119 ، ح 973 )
البانی بعد از نقل روایت میگوید :
السادسة : عن عبد الرحمن بن أبی لیلى قال : " شهدت علیا رضی الله عنه فی الرحبة ینشد الناس .. " . فذکره مثله دون زیادة " و انصر ... " .
أخرجه عبد الله بن أحمد ( 1 / 119 ) من طریق یزید بن أبی زیاد و سماک بن عبید بن الولید العبسی عنه . قلت : و هو صحیح بمجموع الطریقین عنه ، و فیهما أن الذین قاموا اثنا عشر . زاد فی الأولى : بدریا .
(السلسلة الصحیحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المکتبة الشاملة )
طریق ششم از عبد الرحمن بن أبی لیلی است که گفت : در روز رحبه حاضر بودم که علی علیه السلام مردم را سوگند میداد ...
عبد الله ، پسر احمد بن حنبل این روایت را از طریق یزید بن زیاد و سماک بن عبید بن ولید عبسی نقل کرده است .
نظر من این است که این روایت با در نظر گرفتن هر دو سند ، صحیح است . در هر دو روایت این مطلب وجود دارد که کسانی که شهادت دادند ، دوازده نفر بودند ؛ ولی در روایت اول این مطلب اضافه شده است که همه دوازده نفر بدری بودهاند .
منبع: سايت وليعصر(عج)
مشورت، حصار ندامت و ملامت
از مهم ترین و قوی ترین ابزار مدیریتی "مشورت و استفاده از تجارب دیگران" است. بدیهی است که مشورت با افراد ذیصلاح و کارشناسان و حتی افراد همکار و زیردست در حوزه مدیریت، ثمرات فراوانی به همراه دارد. پیامبر گرامی اسلام (ص) با آن که به علم و قدرت مطلق و منبع هستی، متکی و مرتبط بود و خود نیز عاقلترین و متفکرترین انسان بود، باز هم خداوند متعال وی را به مشورت، توصیه میکند:
"و شاورهم فی الامر؛
در کارها (با مومنان و یاران) مشورت کن"(آلعمران/۱۵۹.) در روایتی از پیامبر (ص) آمده است:
"هیچ کس با مشورت بدبخت نشد، و هیچ کس با استبداد رای به خوشبختی نرسید"(میزان الحکمه.) امیرالمومنین علی (ع) نیز میفرماید:
"آن کس که با دیگران مشورت نماید، در عقل و اندیشه آنان شرکت نموده و در تصمیمات خود از بینش و فکر آن ها کمک گرفته است"(غررالحکم: ۶۷۱.)
در بیان دیگری میفرمایند:
"هر کس با خردمندان مشورت نماید، به انوار خردهای آنان روشنی یابد"(همان: ۶۷۰ .)
از امام حسن (ع) نیز روایت شده است:
"هیچ گروهی مشورت نکرد مگر این که به راه پیشرفت خود راهنمایی گردید"(بحارالانوار۱۰۵ :۷۸.)
کسانی از مردم و بالاخص مدیران و مسئولان که خود را از مشورت نمودن مستغنی میدانند و چنین میپندارند که همواره درستترینها را خودشان میفهمند و بهترین ها را عمل میکنند، شدیدا مورد نکوهش پیشوایان دین (ع) هستند. دستهای از روایات ضمن دعوت به مشورت در امور، مردم را از استبداد رای و احساس استغناء بر حذر میدارند. حضرت علی (ع) میفرماید:
"ابلهترین مردم کسی است که گمان دارد خودش خردمندترین مردم است"(غررالحکم: ۱۶۴.) نیز میفرماید: "در گفتن سخن حق و در مشورت با اهل فن برای اعتدال، خودتان را بینیاز تصور نکنید"(همان.)
در برخی روایات نیز، مشورت در امور و بهرهجویی از عقل و تجارب دیگران، مانع لغزش و ندامت انسان معرفی شده است. پیامبر اکرم (ص) میفرماید:
"مشورت، حصار ندامت و ایمنی از ملامت است"(نهجالفصاحه: ۶۲۷.)
از امیرالمومنین علی (ع) نیز روایت شده است:
"با خردمندان مشورت کن تا از لغزش و پشیمانی ایمن گردی"(غررالحکم: ۴۴۸.)
در منشور حکومتی و مدیریتی امیرالمومنین (ع) به مالک اشتر، مشورت کردن با چند گروه، مورد نهی واقع شده است:
۱) مشورت با بخیل: "لا تدخلن فی مشورتک بخیلا یعدل بک عن الفضل و یعدک الفقر؛
با بخیل مشورت مکن، زیرا بخیل تو را از فضل و احسان منصرف میکند و از تهیدستی بیم میدهد.
اگر شخص بخیل طرف مشورت قرار گیرد، به خاطر بخلی که دارد خواسته یا ناخواسته، مانع آن میشود که مدیر قدم خیری برای جامعه بردارد و با بیان این که اگر فلان مقدار بودجه برای فلان پروژه صرف شود، در حساب مالی چیزی باقی نمیماند، با ایجاد ترس از آینده در مدیر، وی را از صرف بودجه برای رفع مشکلات مردم منصرف میسازد.
۲) مشورت با ترسو: "و لا جبانا یضعفک عن الامور؛
با شخص ترسو مشورت مکن، زیرا تو را در هر کاری به سستی و ضعف میکشاند".
مشورت با انسان ترسو موجب عقب افتادگی میشود چون انسان ترسو از هر کاری که به وی پیشنهاد میگردد از ترس این که مبادا در آینده با شکست مواجه شود، خودداری میکند . چنانچه این گونه افراد طرف مشورت قرار گیرند، خطرات و مشکلات را همواره مقابل دیدگان مدیران مجسم میکنند و آن ها را از اقداماتی که به نفع مردم است باز میدارند.
۳) مشورت با حریص: "و لا حریصا یزین لک الشره بالجور؛
با شخص حریص و طمعکار مشورت مکن، زیرا ظلم را در نظر تو زیبا جلوه میدهد".
حریص هر چه به او میرسد، هنوز ولع و حرص دارد که بیشتر به دست آورد و چنانچه تحصیل مطلوب و خواستههای وی متوقف بر انجام کارهای ناروا و زشت گردد، زشتیها و عیبها را برای طرف به نحو مزورانه آرایش میدهد و آن کار را یکی از کارهای خوب و نیکو جلوه میدهد. چنین کسی بر اثر طبیعت موجود در وی (حرص)، مدیر و مسئول خود را اغراء به جهل نموده و فریب میدهد و وی را وادار به انجام کارهای ناشایست جهت نیل به خواستهها و اهداف خود میكند. لذا مدیران محترم باید از مشورت نمودن با این گونه افراد پرهیز نمایند.
((اين زره از آن من است ، نه آن را فروخته ام و نه به كسى بخشيده ام . و اكنون آن را در نزد اين مرد يافته ام. ))
قاضى به مسيحى گفت : خليفه ادعاى خود را اظهار كرد، تو چه مى گويى ؟
او گفت : اين زره مال خود من است و در عين حال گفته مقام خلافت را تكذيب نمى كنم (ممكن است خليفه اشتباه كرده باشد).
قاضى رو كرد به على و گفت : تو مدعى هستى و اين شخص منكر است ، على هذا بر تو است كه شاهد بر مدعاى خود بياورى .
على خنديد و فرمود:
((قاضى راست مى گويد، اكنون مى بايست كه من شاهد بياورم ، ولى من شاهد ندارم )).
قاضى روى اين اصل كه مدعى شاهد ندارد، به نفع مسيحى حكم كرد و او هم زره را برداشت و روان شد.
ولى مرد مسيحى كه خود بهتر مى دانست كه زره مال كى است ، پس از آن كه چند گامى پيمود وجدانش مرتعش شد و برگشت ، گفت :
اين طرز حكومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نيست ، از نوع حكومت انبياست و اقرار كرد كه زره از على است . طولى نكشيد او را ديدند مسلمان شده و با شوق و ايمان در زير پرچم على در جنگ نهروان مى جنگد.(داستان راستان)
|
مقاله | |
|
نظارت و كنترل
قسمت دهم

مقدمه
نظارت و كنترل يكى از اركان و عناصر حياتى مديريت در همه سيستم ها است . اهميت و ضرورت اين اصل مهم در سازمان هاى مختلف (سازمان هاى دولتى و خصوصى ) بديهى و غير قابل انكار است . با گسترش سازمان ها و پيچيدگى مسائل آن ها، اهميت و ضرورت نظارت و كنترل بيش تر احساس شده و دامنه فعاليت و وظايف بخش نظارتى نيز در آن گسترش مى يابد.
جوامع و سازمان هاى مختلف ، به شيوه هاى گوناگون به طراحى ساختارهاى نظارتى براى سازمان اقدام مى كنند، تا ساختارهاى مذكور، كنترل و نظارت بر برنامه ها و افراد را تسهيل نمايد. آنچه باعث شده تا جوامع انسانى ، نظام هاى اجتماعى ، به ويژه سازمان ها در روند تكاملى خود به كنترل و روش هاى مختلف نظارت روى آورند، ضرورت پيشگيرى و ممانعت از انحراف از هدف ، و حصول اطمينان از صحت حركت همه عوامل جامعه يا سازمان به سمت اهداف تعيين شده مى باشد. بنابراين ، نظارت و كنترل ، ضامن حركت سازمان در مسير اهداف تعيين شده ، و در نتيجه ضامن دوام و تكامل آن مى باشد. اصولا هيچ نظامى بدون داشتن برنامه مناسب و قدرتمند نظارت و كنترل نمى تواند، تداوم و پيشرفت خود را تضمين نمايد.
بى ترديد از نشانه هاى موفقيت و اثر بخشى سازمان و مديران آن ، استفاده بهينه از امكانات و منابع سازمان ، اعم از منابع مادى و انسانى ، مى باشد. بديهى است كه هيچ سازمانى بدون بهره مندى از يك نظام جامع و مناسب كنترل نمى تواند از امكانات و منابع موجود سازمان به صورت بهينه استفاده نمايد. نتيجه چنين امرى عدم دستيابى به اهداف مورد نظر و برنامه هاى طراحى شده ، مى باشد.
امام على (ع ) در دوران كوتاه ، اما پر بركت حكومت و مديريت الهى خويش بر جامعه اسلامى ، در زمينه نظارت و مراقبت بر اعمال و رفتار كارگزاران و كاركنانى كه تحت مديريت ايشان بودند، بسيار دقيق و هشيارانه عمل مى كرد، و در زمينه نظارت بر عملكرد كارگزاران اهتمام ويژه داشت . آن حضرت از سويى به كارگزاران عالى رتبه خود دستور مى داد كه افراد تحت سرپرستى خود را زير نظر داشته و مراقب اعمال و رفتار آنان باشند؛ و از سوى ديگر، خود، با حفظ جميع جهات ، توجه ويژه اى بر عملكرد كارگزاران و افراد تحت مديريت خويش داشت .
امام على (ع ) در بخشى از عهدنامه و دستور العمل مهم خود به مالك اشتر در مورد نظارت بر عملكرد كارگزاران و افراد تحت امر او مى فرمايد:
ثم تفقد اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم فان تعاهدك فى السر لامورهم حدوة لهم على استعمال الاءمانة و الرفق بالرعية ؛ (170)
پس ، با فرستادن ماءموران مخفى - كه اهل راستى و وفادارى هستند - كارهاى آنان را زير نظر بگير، زيرا بازرسى مداوم و پنهانى تو، سبب مى شود كه آنان به امانتدارى و مدارا كردن با مردم ترغيب شوند.
علاوه بر اين ، آن حضرت همواره بازرسان و ناظرانى بر كارگزاران خويش مى گماشت تا اعمال و رفتار آنان را زير نظر گرفته و بررسى نمايند، و نتيجه بررسى ها را براى آن حضرت گزارش كنند. در ادامه ، سيره نظارتى آن حضرت را بيش تر توضيح خواهيم داد.
تعريف كنترل
دانشمندان و نويسندگان مديريت ، تعاريف مختلفى از كنترل و نظارت ارائه كرده اند كه هر كدام از زاويه اى به نظارت و كنترل نگاه كرده و آن را مورد بررسى قرار داده اند. در اين جا دو مورد از بهترين و جامع ترين تعريف ها را درباره نظارت و كنترل مطرح خواهيم كرد:
1. يكى از تعاريف نسبتا جامعى كه از نظارت و كنترل انجام گرفته ، تعريفى است كه استيفن رابينز ارائه كرده است . او معتقد است كه كنترل را اين گونه مى توان تعريف كرد:
كنترل عبارت است از فرايند تحت نظر قرار دادن فعاليت ها، به منظور حصول اطمينان از اين كه آن ها همان گونه كه برنامه ريزى شده اند، انجام مى پذيرند؛ و نيز اصلاح كردن انحرافات قابل ملاحظه و مهم . (1)
بنابر اين تعريف ، نظارت و كنترل ، فرايندى است براى كسب اطمينان از اين كه اقدامات و فعاليت هاى جارى سازمان ، در جهت اهداف پيش بينى شده و منطبق با اقدامات برنامه ريزى شده ، مى باشد. بنابراين ، مى توان گفت كه كنترل و نظارت فرايندى است كه بايدها را با هست ها؛ مطلوب ها را با موجودها؛ و پيش بينى ها را با عملكردها مقايسه مى كند، و تصوير روشنى از اختلاف يا تشابه بين اين دو گروه از عوامل را در اختيار مسئولان و مديران سازمان قرار مى دهد.
2. از ديگر تعاريف نسبتا جامع در مورد كنترل ، تعريفى است كه رابرت ماكلر ارائه كرده و در آن ، عناصر و اجزاى اصلى فرايند كنترل را نشان داده است . او معتقد است : كنترل ، تلاشى است سيستماتيك و نظام مند به منظور تعيين استانداردهاى عملكرد، براى اهداف برنامه ريزى شده ، طراحى سيستم باز خور نمودن اطلاعات ، مقايسه عملكرد واقعى با استانداردهاى از پيش تعيين شده ؛ مشخص كردن اين كه آيا انحرافاتى وجود دارد يا نه ؛ و تعيين ميزان اهميت آن ها؛ و نيز انجام دادن اقدامات اصلاحى براى حصول اطمينان از اين كه همه منابع شركت به شيوه اى بسيار مؤ ثر و با حداكثر كارآيى ممكن ، در جهت دستيابى به اهداف شركت مورد استفاده قرار گرفته است . (2)
اهميت و فوايد كنترل و نظارت
همان گونه كه قبلا اشاره كرديم ، نظارت و كنترل در سازمان يكى از عناصر حياتى و اركان اصلى مديريت و ضرورتى انكارناپذير است . اين اصل مهم در مديريت سالم و كارآمد، در حصول اطمينان از درستى حركت همه عوامل دست اندر كار سازمان به سمت اهداف تعيين شده ، ضرورى و مهم مى نمايد. مديران و مسئولان سازمان ها هرگز نمى توانند مطمئن باشند كه رويدادها و اتفاقات طبق برنامه به وقوع پيوسته و حركت سازمان كاملا منطبق بر برنامه هاى طراحى شده ، باشد؛ چرا كه پيش بينى ها و برنامه هاى عملياتى سازمان همواره با درصدى از خطا همراه است ، و فعاليت هاى سازمان و كاركنان آن همواره منطبق بر برنامه ها نخواهد بود. بنابراين ، ضرورى است كه مديران با استفاده از فرايند نظارت و كنترل ، سازمان و استمرار فعاليت هاى آن را از خطا و اشتباه مصون دارند؛ يا ميزان خطاها را كاهش دهند و نيز در صورت نياز، عملكرد را اصلاح نمايند.
نظارت و كنترل ، صحت و دفت انجام فعاليت ها را در سازمان تضمين مى كند. اصولا نمى توان بدون داشتن يك نظام كنترلى مناسب و كارآمد، سازمان را اداره نمود، و صحت و دقت عمليات و نيز اجراى كامل و صحيح برنامه ها را تضمين كرد. همچنين حصول اطمينان از كيفيت و كميت كالاها و خدماتى كه در سازمان ارائه مى شوند، تنها در صورتى ميسر است كه يك نظام مناسب و توانمند كنترل و نظارت در سازمان وجود داشته باشد.
دلايل متعددى به منظور تبيين ضرورت وجود يك نظام دقيق و مناسب نظارت و كنترل در سازمان وجود دارد، كه ضرورت و اهميت آن را بيش تر مى نماياند. در اين قسمت برخى از دلايل اهميت و آثار مثبت و فوايد كنترل و نظارت را كه در بيانات نورانى امام على (ع ) مورد توجه قرار گرفته است به اختصار توضيح مى دهيم :
1. امانتدارى كاركنان سازمان
يكى از نيازهاى اساسى سازمان ها و نيز از عوامل موفقيت مديران در اداره مناسب سازمان ، امانتدارى كاركنان در قبال سازمان و منابع و امكانات آن است . مديران و مسئولان در صورتى مى توانند از منابع و امكانات موجود سازمان نگهدارى كرده و در جهت دستيابى به اهداف سازمان از آن ها به صورت مناسب و بهينه استفاده كنند كه اعضاى سازمان و كاركنان آن ، امانتدار بوده و از استفاده نادرست و بى مورد از امكانات سازمان و خيانت نسبت به آن ها پرهيز نمايند. به منظور تشويق و ترغيب كاركنان به امانتدارى و جلوگيرى از خيانت و استفاده نامناسب آنان از امكانات سازمان ، ضرورى است كه سيستمى براى كنترل و نظارت بر عملكرد آنان طراحى و اجرا شود. البته در ميان انواع مختلف سيستم هاى كنترلى ، كنترل و نظارت مخفى و پنهانى در ترغيب كاركنان به امانتدارى ، مفيدتر و اثر بخش تر است ؛ در صورتى كه كاركنان به اصل وجود اين سيستم اگر چه به طور اجمالى آگاهى داشته باشند.
امام على (ع ) در قسمتى از عهدنامه معروف مالك اشتر، به او دستور مى دهد كه با فرستادن ماءموران مخفى ، عملكرد كارگزاران خويش را زير نظر گرفته و بر اعمال و رفتار آنان نظارت نمايد. سپس يكى از دلايل عمده اين مطلب را تشويق و ترغيب آنان به امانتدارى عنوان كرده و مى فرمايد:
فان تعاهدك فى السر حدوة لهم على استعمال الاءمانة و الرفق بالرعية ؛ (3) بازرسى و نظارت پنهانى تو، سبب مى شود كه آن ها (كارگزاران ) به امانتدارى تشويق شوند.
2. مدارا با مردم
از ديگر آثار مثبت مستقيم نظارت و كنترل در سازمان ، از نگاه امام على (ع )، مدارا كردن كاركنان با مردم و ارباب رجوع ، و رسيدگى مطلوب به درخواست هاى آن ها است .
ضرورت اين امر وقتى نمود بيش ترى پيدا مى كند كه بدانيم امروزه رضايت مردم از عملكرد سازمان ها و ادارات مختلف ، به ويژه سازمان هاى دولتى تا حدود و زيادى كاهش يافته و شكايات فراوانى در اين زمينه به مراجع مربوط ارسال مى شود. اين نارضايتى و شكايت ريشه در نحوه رسيدگى آن ها به كار مردم و شيوه برخورد آن ها با ارباب رجوع دارد.
بيش تر مردم از بى توجهى كاركنان سازمان ها به خواسته هاى آنان ، كم كارى ، كار را به امروز و فردا سپردن و طولانى شدن بيش از اندازه فرايند انجام دادن كارها به شدت ناراضى هستند. درست است كه منشاء برخى از مشكلات وجود بعضى قوانين و مقررات خشك و دست و پاگير ادارى است ؛ اما نارضايتى اغلب مردم ، وجود و يا اجراى قوانين و مقررات نيست ، بلكه عمدتا نحوه برخورد و عملكرد برخى كاركنان و مديران چنين نارضايتى و شكايات را رقم زده است . به عبارت ديگر، مردم از اين جهت نارضايتى هستند كه در بسيارى از موارد كاركنان سازمان ها و ادارات با آنان مدارا نكرده و به فكر حل مشكلات آن ها نيستند.
بنابراين ، لازم است كه مسئولان و مديران سازمان ها، به شيوه هاى مختلف و از راه هاى گوناگون ، كاركنان سازمان را نسبت به مدارا كردن با مردم تشويق و ترغيب كنند. از بهترين راه هايى كه مى تواند چنين رسالتى را به انجام برساند، وجود يك سيستم جامع كنترل و نظارت است . البته در اين مورد نيز كنترل و نظارت مخفى و پنهانى ، بيش ترين تاءثير را خواهد داشت .
امام على (ع ) در ضمن سفارش مالك به نظارت بر عملكرد كارگزاران خويش ، اين فايده مهم نظارت و كنترل را نيز يادآور مى شود و مى فرمايد:
فان تعاهدك فى السر حدوة لهم على استعمال الاءمانة و الرفق بالرعية ؛ (4) همانا نظارت پنهانى تو باعث مى شود كه آنان (كارگزاران ) به امانتدارى و مدارا كردن با مردم ترغيب شوند.
-----------------------------------
1) .600:P ؛Management ؛Edward ,Freeman ,James ,Stoner
2) Tbid
3) نهج البلاغه ، نامه 53.
4) همان .
فصل ششم :
ارزشيابى شايستگى كاركنان
مقدمه
با يك نگرش جامع و سيستمى به سازمان و مديريت ، به اين نكته مى رسيم كه اثر بخشى و موفقيت سازمان زمانى محقق خواهد شد كه همه منابع و امكانات سازمان اعم از سرمايه ، مواد اوليه ، تجهيزات و ابزار و نيز منابع انسانى ، به صورت صحيح و مناسب تركيب و تلفيق شوند. در ميان همه منابع و امكانات سازمان ، منابع انسانى جايگاهى ويژه و نقشى منحصر به فرد دارد.
دليل اهميت ويژه عامل انسانى در سازمان اين است كه انسان مهم ترين و مؤ ثرترين عامل در جهت دستيابى به اهداف سازمانى به شمار مى رود؛ زيرا نيروى انسانى به عنوان طراح و مجرى سيستم ها و فرايندهاى سازمانى عمل مى كند، و مديران منابع انسانى سعى در ارائه برنامه هايى جهت هماهنگى بين اهداف سازمان و هدف هاى نيروى انسانى داشته و براى تاءمين اهداف سازمانى تلاش مى كنند.
مديريت منابع انسانى ، يكى از ظريف ترين ، دقيق ترين و پيچيده ترين نوع مديريت ها است ، و از جايگاه و اهميت خاصى در سازمان برخوردار مى باشد. همين اهميت باعث شده كه امروزه مديريت منابع انسانى به عنوان يكى از شريان هاى مهم و حياتى سازمان محسوب شود.
هدف اصلى مديريت منابع انسانى در هر سازمان ، كمك به عملكرد بهتر سازمان به منظور دستيابى به اهداف سازمانى است ؛ و اگر چه وظيفه اصلى مديريت منابع انسانى ، رسيدگى به امور مربوط به كاركنان است ؛ ليكن تصميم گيرى ها و عملكرد مديران منابع انسانى به طور مستقيم در ميزان اثر بخشى سازمان و دسترسى آن به اهداف پيش بينى شده تاءثير مى گذارد.
مديران منابع انسانى و مسئولان امور پرسنلى ، وظايف و مسئوليت هاى متعددى دارند كه در ميان آن ها، ارزشيابى شايستگى كاركنان سازمان ، يكى از مهم ترين و حساس ترين آن ها است ؛ چرا كه ميزان موفقيت سازمان در رسيدن به هدف ها ارتباط مستقيم و تنگاتنگ با نحوه عملكرد نيروهاى انسانى دارد. بنابراين ، بررسى عملكرد كاركنان و ارزشيابى شايستگى آنان از جايگاهى ويژه در مديريت منابع انسانى برخوردار است .
ارزشيابى شايستگى كاركنان عبارت است از: فرايند تعيين ميزان لياقت و توانايى كاركنان ، از لحاظ انجام دادن وظايف و قبول مسئوليت هاى مختلف در سازمان . اين فرايند يكى از مسائل بسيار مهم و حساسى است كه سازمان و مسئولان ، با آن رو به رو هستند. فرايند ارزشيابى و اخذ اطلاعات در مورد نحوه انجام دادن كار افراد، به منظور كمك به توسعه و پيشرفت آن ها، فرايندى است كه از زمان كودكى آغاز مى شود و افراد از همان آغاز زندگى همواره به صورت هاى مختلف و از جانب افراد گوناگون مورد ارزيابى قرار مى گيرند.
هر كس نخستين بار از سوى والدين خود مورد ارزيابى قرار مى گيرد. والدين با ارزشيابى فرزندان خود، و اتخاذ شيوه هاى مبتنى بر تشويق و تنبيه ، در تربيت مطلوب آنان سعى مى كنند. بنابراين ، كودك از همان آغاز مى آموزد كه اگر كارهاى درست انجام دهد و رفتارهاى مطلوب داشته باشد، مورد تشويق قرار مى گيرد، و اگر كارهاى خلاف انجام دهد و رفتار نامطلوب پيشه كند توبيخ و تنبيه مى شود.
كودك در مرحله بعد، يعنى هنگامى ورود به مدرسه و همزمان با تحصيل ، به گونه اى ديگر در معرض سيستم هاى رسمى ارزشيابى قرار مى گيرد. بعد از آن نيز، به صورت هايى ديگر مورد ارزيابى و سنجش واقع مى شود.
با وجود اين مديران و مسئولان سازمان و يا متخصصان و كارشناسان مسائل نيروى انسانى ، همواره سعى مى كنند تا سيستم هاى بهتر و مؤ ثرترى براى ارزشيابى صحيح و اصولى كاركنان طراحى و اجرا كنند. هنوز هم مديران و كسانى كه وظيفه ارزشيابى كاركنان را بر عهده دارند، از روش ها و سيستم هاى ارزيابى ، اصولا به خاطر نامطلوب و نامناسب بودن چگونگى و پيامدهاى آن هاست ؛ و اين عدم مطلوبيت دلايل متعددى دارد. شايد اصلى ترين دليل آن ، پيچيدگى و حساسيت فرايند ارزشيابى است كه باعث شده تا كارشناسان و متخصصان طراحى و اجراى سيستمى جامع و دقيق براى ارزشيابى كاركنان ناتوان باشند. از ديگر مشكلاتى كه اثر بخشى نظام هاى ارزشيابى را با مشكل مواجه مى كند، وجود انواع مسائل و مشكلات ساختارى است كه منصفانه و عادلانه بودن ارزيابى ها را با شك و ترديد مواجه مى سازد.
اين مشكلات باعث شده است كه برخى از صاحب نظران نه تنها بيش تر سيستم هاى ارزشيابى را فاقد ايجاد انگيزه در كاركنان دانسته و آن ها را متضمن آموزش و پيشرفت در كاركنان ندانند؛ بلكه معتقدند كه اين سيستم ها باعث بروز تضاد در سازمان شده و عواقب ناخوشايندى براى سازمان در پى خواهد داشت .
مساءله ديگرى كه در ارزشيابى شايستگى كاركنان مشكلاتى را به دنبال دارد، شاخص هايى مثل فرهنگ ، عوامل فرهنگى ، به ويژه تفاوت هاى فرهنگى است . همان طور كه عناصر مختلف فرهنگى مثل اعتقادات ، باورها، آداب و رسوم و ارزش هاى افراد، نقش مهمى در شئون مختلف زندگى آن ها دارد؛ در سازمان نيز نبايد نقش مؤ ثر و سرنوشت ساز آن ها را ناديده گرفت ؛ به ويژه در كارهايى مثل ارزشيابى كه با انسان و شخصيت او مرتبط بوده و نقش مسائل فرهنگى در آن ، غير قابل انكار است .
تحقيق در مورد ارزشيابى شايستگى كاركنان به منظور يافتن روش هاى مطلوب و نيز تعيين معيارهاى متناسب با فرهنگ غنى اسلامى ، براى ارزشيابى كاركنان در سازمان هاى مختلف جامعه اسلامى يك ضرورت است .
مجله مدیریت الکترونیکی

تصميم گيرى هاى فردى و گروهى هر يك داراى نقاط قوت و ضعف مى باشند كه ذيلا به مهم ترين آن ها اشاره مى شود:
الف ) نقاط قوت تصميمات گروهى
عمده مزايا و نقاط قوت تصميم گيرى نسبت به تصميم گيرى فردى عبارت است از:
1. اطلاعات جامع تر و كامل تر: در تصميم گيرى گروهى ، چند نفر اطلاعات خود را عرضه مى كنند. بنابراين ، منبع اطلاعاتى گروه براى تصميم گيرى ، جامع تر و غنى تر مى شود.
2. پذيرش سريع تر تصميم : بسيارى از راه حل هاى ارائه شده يا تصميمات نهايى ، مورد قبول همگان قرار نمى گيرد؛ ولى اگر در مورد يك راه حل ، نظرهاى بيش ترى ابراز بشود و بسيارى از كسانى كه بايد به راه حل نهايى گردن نهند، در تصميم گيرى مشاركت كرده باشند، كم تر با تصميم نهايى مخالفت خواهند كرد؛ و اگر چيزى مورد قبول اكثريت قرار گرفت ، نه تنها خودشان آن را مى پذيرند؛ بلكه ديگران را نيز تشويق به پذيرش نظر جمع مى كنند؛ در نتيجه تصميم مزبور بيش تر مورد حمايت قرار مى گيرد، و موجب رضايت تعداد بيش ترى از افراد مى شود.
3. مشروعيت بيش تر: تصميمات گروهى ، در مقايسه با تصميمات فردى از مشروعيت بيش ترى برخوردار است ؛ زيرا اين نوع تصميم گيرى ، با مردم سالارى - كه جوامع مختلف به آن ارج مى نهند - سازگارى بيش ترى دارد.
4. افزايش تنوع ديدگاه ها: اعضاى گروه نه تنها موجب غنى تر شدن منبع اطلاعاتى گروه براى تصميم گيرى مى شوند؛ بلكه ديدگاه بازترى به فرايند تصميم گيرى مى دهند. اين امر باعث مى شود كه گرايش ها و راه حل هاى بيش ترى مورد توجه قرار گيرند.
ب ) نقاط ضعف تصميمات گروهى
بدون ترديد تصميم گيرى هاى گروهى داراى كاستى هايى است كه مهم ترين آن ها عبارتند از:
1. وقت گير بودن : گرد آورى يك گروه وقت گير است ، و زمان زيادى مى طلبد. پس از تشكيل گروه ، روابط متقابلى كه بين اعضا برقرار مى شود مستحكم و كارآمد نيست ؛ در نتيجه ، گروه براى رسيدن به يك راه حل ، زمان بيش ترى نياز دارد، تا هنگامى كه يك نفر بخواهد تصميم گيرى كند. اين مساله باعث مى شود كه مديريت سازمان نتواند هنگام ضرورت ، با سرعت و قاطعيت عمل كند.
2. ابهام در مسئوليت ها: اگر چه در تصميم گيرى گروهى مسئوليت تصميم بر عهده همه اعضاى گروه قرار مى گيرد؛ ليكن در واقع هيچ كس خود را پاسخگوى نهايى نتايج پيامدهاى تصميم نمى داند. در حالى كه هر گاه يك نفر تصميم گرفته باشد، شخصا مسئول نتيجه نهايى تصميم مى باشد. در تصميم گيرى گروهى مسئوليت اعضاى گروه كاهش يافته و هيچ عضوى به صورت دقيق مسئوليت عواقب تصميم را بر عهده نمى گيرد؛ در نتيجه مسئوليت در پرده اى از ابهام مى ماند. (1)
ج ) نقاط ضعف و قوت تصميم گيرى فردى
تصميم گيرى فردى نياز نقاط قوت و مزايايى دارد. از جمله اين كه فرد به سرعت مى تواند تصميم بگيرد و مسئوليت تصميم را نيز به عهده دار شود؛ لذا مسئوليت لوث نشده و در ابهام نمى ماند؛ ليكن نقاط ضعف و معايبى نيز بر اين نحوه تصميم گيرى مترتب است ؛ مثلا در تصميم گيرى فردى ، خلاقيت و نوآورى كم تر است ، و تصميمات اتخاذ شده از دقت كم ترى برخوردارند.
ساز و كار مناسب براى تصميم گيرى
پس از بررسى اجمالى دو نوع عمده تصميم گيرى ، اين سؤ ال پيش مى آيد كه آيا مى توان نوع ديگرى از تصميم گيرى ارائه نمود كه از مزاياى هر دو نوع تصميم گيرى بهره مند باشد، و معايب و نقاط ضعف آن ها را نداشته باشد؟ جواب اين سؤ ال را مى توان در يكى از سخنان گهربار امام على (ع ) به نظاره نشست ، كه مى فرمايد:
لك اءن تشير على واءرى ، فان عصيتك فاءطعنى ؛ (2)
تو حق دارى نظر مشورتى خود را به من بگويى ، و من روى آن مى انديشم ؛ پس اگر بر خلاف نظر تو تصميم گرفتم بايد از من اطاعت كنى .
ابن عباس به عنوان يك مشاور خوب ، نظر مشورتى خود را در مساله اى به امام على (ع ) ارائه داد، ولى امام (ع ) با نظر او موافقت نكرد و فرمود كه تو حق دارى نظر مشورتى خود را ارائه دهى ؛ اما تصميم گيرى نهايى بر عهده من است ؛ و آن گاه كه تصميم نهايى من با نظر تو موافق نبود، تو وظيفه دارى كه آن را بپذيرى و اطاعت كنى .
از اين سخن حضرت مى توان نوع ديگرى از تصميم گيرى را استنباط كرد، و آن اين كه مدير سازمان در مسائل پيش آمده با ديگران مشورت ، و از آنان نظر خواهى كند؛ اما پس از جمع آورى آرا، تصميم گيرى نهايى با خودش باشد. اين شيوه تصميم گيرى كه مى توان آن را تصميم گيرى مشورتى ناميد، مزايا و نقاط قوت تصميم گيرى فردى و گروهى را دارد، و از مشكل كم ترى برخوردار است .
اين سخن امام (ع )، از منبع وحى و كلام خداوند متعال الهام گرفته است آنگاه كه خطاب به پيامبر گرامى اسلام (ص ) مى فرمايد:
و شاور هم فى الاءمر فاذا عزمت فتوكل على الله ؛ (3)
و در كارها، با آن ها مشورت كن ، پس آن گاه كه تصميم گرفتى بر خدا توكل نما.
خداوند متعال ، در اين آيه شريفه ، ابتدا به پيامبر گرامى اسلام (ص ) دستور مى دهد كه در كارها با مردم مشورت ، و از آن ها نظر خواهى نمايد؛ و بعد مى فرمايد كه پس از مشورت ، و زمانى كه تصميم گرفتى بر خدا توكل كن . نكته جالب توجه در آيه شريفه اين است كه خداوند متعال بعد از اين كه به پيامبر (ص ) دستور مشورت كردن مى دهد، نمى فرمايد پس آن گاه كه تصميم گرفتيد بر خدا توكل نماييد، بلكه مى فرمايد:
آن گاه كه تصميم گرفتى بر خدا توكل كن ؛ يعنى مساءله تصميم گيرى را با صيغه مفرد آورده است نه جمع ؛ و اين بيانگر آن است كه اگر چه خداوند متعال پيامبر گرامى اسلام (ص ) را به مشورت با مردم سفارش مى كند؛ ليكن حق تصميم گيرى را از ايشان سلب نمى كند؛ و در حقيقت تصميم نهايى را خود پيامبر (ص ) بايد اتخاذ كند؛ و اين همان شيوه تصميم گيرى مشورتى است .
اين شيوه تصميم گيرى ، هم از نقاط قوت و مزاياى تصميم گيرى گروهى برخوردار است ؛ و هم از نقاط تصميم گيرى فردى بهره مند مى باشد. بنابراين ، مى تواند به عنوان يك ساز و مناسب و كارآمد براى تصميم گيرى مطرح شود.
1) .347-346:P ,Behavior Organizational ,Stephen ,Robbins
2) نهج البلاغه ، حكمت 321.
3) آل عمران ، آيه 159
سيره عملى امام على (ع) در مشورت
قسمت هفتم

7. توكل
توكل از مباحث مهم تصميم گيرى در مديريت اسلامى ، و يكى از اجزاى اصلى آن است .
توكل به معناى اعتماد و اتكا بر خداوند متعال در تمام كارها، و نيز تكيه بر اراده او است ، با اعتقاد به اين كه خداوند آفريننده سبب ها و مسلط بر همه آن ها است ؛ و سبب ها با اراده او در سببيت كامل مى شوند و تاءثير مى گذارند. توكل در اين مفهوم بدان معنا نيست كه انسان از جستن نيازهاى خود و فراهم كردن مقدمات آن ها بى نياز باشد، و گمان كند كه وسايل ظاهرى و طبيعى ، سببيت ندارند؛ بلكه به اين معنا است كه توجه اصلى انسان به خداوند متعال معطوف گردد، و تنها به فضل او اميدوار باشد؛ ضمنا از ابزار طبيعى نيز استفاده نمايد. با توكل بر خداوند متعال مى توان خود را به حقيقت هستى و سبب اصلى متصل گرداند؛ سببى كه برتر از او سببى نيست ، و اراده اى كه مغلوب هيچ اراده اى نمى شود؛ و در واقع نظام اسباب و مسببات ، همه از علم و اراده او سرچشمه مى گيرد. انسان ، با توكل بر خداوند متعال از نظر اراده و ساير صفات روحى چنان قوى و نيرومند مى شود كه با جديت و اميد فوق العاده به عرصه اجراى امور گام مى نهد. بنابراين ، توكل بر خدا و حواله كردن همه امور به او، و اعتقاد به اين كه قدرت و اراده اى جز توان و اراده خداوند متعال در عالم هستى سارى و جارى نيست ، يكى از عوامل تاثير گذار بر اراده آدمى است ؛ و هيچ چيز مانند توكل به خداوند، اراده انسان را محكم و استوار نمى كند، و اسباب توفيق او را فراهم نمى سازد.
امير مؤ منان (ع ) در يكى از بيانات خويش اين حقيقت ناب در متذكر شده و مى فرمايد:
اصل قوة القلب التوكل على الله ؛ (1)
اساس قوت قلب ، توكل بر خداوند است .
توكل از عوامل ارزشمندى است كه در همه شاخص هاى مديريت تاثير گذار است ؛ ليكن تاثير آن در تصميم گيرى بروز بيش ترى دارد. نقش توكل در تصميم گيرى ، مصاديق متعددى مى تواند داشته باشد؛ مثلا وقتى كه انسان از لحاظ روحى و روانى در مضيقه قرار گرفته و توان مقابله با مشكلات را در خود نمى بيند، توكل بر خداوند، نيرويى به او مى بخشد كه مى تواند در مقابل مشكلات ايستادگى كند؛ يا جايى كه ممكن است تصميم گيرى مخاطراتى به دنبال داشته باشد، توكل به خداوند راه را براى يك تصميم گيرى مناسب هموار مى كند.
از سوى ديگر، گاهى اجراى تصميم گرفته شده ، عواقب نامطلوب در پى دارد. ترس از اين عواقب ناخوشايند، موجب سستى در امر تصميم گيرى مى شود. در اين صورت چيزى كه مى تواند سستى را از ميان برده و زمينه را براى يك تصميم گيرى مناسب آماده نمايد، توكل و اعتماد به نيرويى است كه فراتر از همه نيروها است ؛ و آن ذات مقدس خداوند متعال است .
توكل ، رمز بهره مندى از امدادهاى غيبى است ؛ و هر گاه انسان در كارهاى خود بر خداوند متعال توكل كند، او نيز درهاى رحمت خود را به روى او مى گشايد و امدادهاى غيبى خويش را به مدد او مى فرستد. امير مؤ منان على (ع ) مى فرمايد:
من توكل عليه كفاه و من ساءله اعطاه ؛ (2)
هر كس كه بر او توكل كند، كفايتش مى كند؛ و هر كس از او چيزى طلبد، عطايش مى كند.
بنابراين ، در تصميم گيرى ، به ويژه در مورد كارهاى مهم كه طبعا با پيامدهاى زيادى ملازم است توكل و اعتماد بر خداوند متعال مى تواند بر اضطراب و ترس و دودلى غلبه كرده و راه را براى تصميم گيرى مطمئن و اصولى هموار سازد. البته توكل ، تنها باعث از بين رفتن دغدغه ها و اضطراب ها نمى شود؛ بلكه علاوه بر آن ، مايه ايجاد آرامش روحى و روانى در انسان ، و گشوده شدن درهاى رحمت الهى به روى انسان و رسيدن امدادهاى غيبى است ؛ همان گونه كه حضرت على (ع ) مى فرمايد:
توكل على الله سبحانه فانه قد تكفل بكفاية المتوكلين عليه ؛ (3)
بر خداوند سبحان توكل كن ؛ چرا كه خداوند متعال ، كفايت و پشتيبانى كسانى را كه به او توكل نمايند به عهده گرفته است .
اين سخن گهربار، الهام گرفته از قرآن كريم است ؛ آن جا كه خداوند متعال مى فرمايد:
و من يتق الله يجعل له مخرجا. و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل على الله فهو حسبه ؛ (4)
و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم آورد؛ و او را از جايى كه گمان ندارد روزى دهد؛ و هر كس كه بر خدا توكل نمايد، خداوند براى او بس است .
8. انواع تصميم گيرى
امروزه در اكثر سازمان ها، تصميمات به دو صورت فردى و گروهى اتخاذ مى شود. تصميم گيرى هاى فردى و گروهى هر يك نقاط قوت و ضعف مخصوص به خود دارند.
علت اصلى روى آوردن سازمان هاى امروزى به تصميم گيرى گروهى اين عقيده است كه همواره كارآيى دو فكر بهتر از دستاوردهاى يك فكر است . دامنه اين انديشه و عقيده تا به آن جاست كه در حال حاضر بسيارى از تصميمات سازمان ها از سوى گروه يا كميته فنى گرفته مى شود؛ حتى در برخى از سازمان ها كميته اجرايى دائمى به وجود آمده است كه جلسه ها يا نشست هاى مرتب و مستمر دارند.
براى بررسى و يافتن راه حل مسائل خاص ، گروه ها يا تيم هاى تخصصى تشكيل مى شود كه مى توانند مسائل را تجزيه و تحليل كنند؛ براى ارائه محصولات جديد، تيم هاى موقتى تشكيل مى شود، و براى حل مسائل مربوط به توليد، دواير كيفيت شكل مى گيرد، كه كاركنان و مديران ، اعضاى آن هستند. اين ها نمونه هايى از گروه ها يا تيم هاى تخصصى هستند كه براى منظورهاى خاص در سازمان تشكيل مى شوند. (5)
1) غررالحكم و دررالكلم ، حديث 3082.
2) نهج البلاغه ، خطبه 90.
3) غررالحكم و دررالكلم ، حديث 4504.
4) طلاق ، آيات 2 و 3.
5) .346:P ,Behavior Organizational ,Stephen ,Robbins
سيره عملى امام على (ع) در مشورت
قسمت ششم

6. پرهيز از شتاب زدگى
تصميم گيرى زمانى منطقى مى نمايد كه در آن از عجله و شتاب زدگى پرهيز شده باشد. هرگاه قبل از آماده شدن مقدمات و مهيا شدن اسباب و لوازم ضرورى يك مساله ، اقدام به اتخاذ تصميم در مورد آن گردد، تصميم اخذ شده از آفت عجله و شتاب زدگى مصون نيست . بديهى است كه كارها، در صورتى به نتيجه مى رسند كه مقدمات و شرايط لازم براى آن ها محقق شده و نيز زمان مناسب براى آن ها فرا رسيده باشد؛ اما اگر تصميم گيرى ؛ با مقدمات لازم همراه نبوده باشد، قطعا نمى توان انتظار داشت كه كارها به نتيجه مطلوب برسند.
امام على (ع ) ضرورت پرهيز از شتاب زدگى بى مورد را به مالك اشتر گوشزد كرده و مى فرمايد:
اياك و العجلة بالاءمور قبل اءوانها و التسقط فيها عند امكانها، او الجاجة فيها اذا تنكرت او الوهن عنها اذا استوضحت ، فضع كل اءمر موضعه و اوقع كل عمل موقعه ؛ (1)
از عجله و شتاب زدگى در مورد كارهايى كه وقت انجام دادنشان نرسيده ؛ يا سستى در كارهايى كه امكان عمل آن فراهم شده ؛ يا پافشارى و اصرار در امورى كه روشن نيست ؛ يا سستى در كارها، هنگامى كه روشن و واضح است ؛ برحذر باش . پس هر امرى را در جاى خويش قرار داده و هر كارى را به موقع خود انجام بده .
انجام دادن هر كار بدون فراهم كردن مقدمات لازم ، و پيش از فرا رسيدن زمان مناسب آن ، و نيز تصميم گيرى در مورد مساله اى بدون بررسى همه جوانب و زواياى آن ، و بدون توجه به زمان و مكان ، و مبتنى بر شتاب زدگى ، كارى نابخردانه است ؛ زيرا علاوه بر اين كه نتيجه مطلوبى به دنبال نخواهد داشت ، چه بسا پيامدهاى مختلف و خسارات و آسيب هايى را به دنبال آورد.
البته همان گونه كه شتاب زدگى و عجله ، مطلوب نيست و ممكن است پيامدهاى نامطلوب و ناخواسته اى به همراه داشته باشد، سستى و كوتاهى نيز نتايج و آثار نامطلوبى در پى دارد. بدون شك اگر زمينه لازم براى اخذ تصميم و سپس انجام دادن كارى مهيا بود، در آن صورت ، كوتاهى كردن و سستى بى مورد نيز باعث هدر رفتن بسيارى از امكانات و فرصت ها خواهد شد، و فرد يا سازمان با مشكلات بسيارى مواجه گشت و خسارات فراوانى از اين رهگذر به بار خواهد آمد. بر اين اساس ، امام على (ع ) در سفارش ياد شده ، هر دو جهت مساله را مورد توجه قرار داده و به مالك توصيه مى كند كه هم از شتاب بى مورد در كارها پرهيز كند و هم سستى نابجا اجتناب نمايد. در نگاه حضرت (ع )، شتاب زدگى در كارها و تصميم گيرى ها، و نيز سستى در آن ها، كارى نابخردانه است . آن حضرت در اين مورد مى فرمايد:
من الخرق العجلة قبل الامكان و الاناة بعد اصابة الفرصة ؛ (2)
شتاب كردن قبل از به وجود آمدن امكان ، و درنگ كردن بعد از به دست آمدن فرصت ، نشانه بى خردى است .
شايد يكى از دلايل اين امر آن باشد كه هر گاه اقدامى بر اساس تصميمى شتاب زده صورت پذيرد، ثمر بخش نبوده و به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد.
امام على (ع ) مى فرمايد:
لا اصابة لعجول ؛ (3)
انسان عجول و شتاب زده ، به نتيجه (مطلوب ) نمى رسد.
عدم توجه به فراهم شدن مقدمات و مهيا شدن شرايط لازم ، و شتاب زده عمل كردن و تصميم گرفتن ، فرد يا سازمان را از دست يابى به اهداف خود باز داشته و موجب گرفتار شدن در لغزش و اشتباه خواهد شد.
آن حضرت (ع ) بعد از سفارش مؤ كد به پرهيز از شتاب زدگى و عجله ، آن را همراه با لغزش و خطا دانسته و مى فرمايد:
اياك و العجل فانه مقرون بالعثار؛ (4)
از شتاب زدگى بپرهيز، كه شتاب زدگى با لغزش همراه است .
شتاب زدگى باعث مى شود كه فرد يا سازمان نتواند از امكانات و منابع موجود خود به نحو مطلوب و شايسته استفاده نمايد؛ در نتيجه از اين نحوه تصميم گيرى پشيمان مى شود؛ چنان كه در گفتار امام (ع ) پشيمانى را يكى از پيامدهاى نامطلوب شتاب زدگى دانسته و مى فرمايد:
احذروا العجلة فانها تثمر الندامة ؛ (5)
از شتاب زدگى بپرهيزيد كه همانا نتيجه آن پشيمانى است .
همچنين آن حضرت ، يكى ديگر از نتايج سوء و پيامدهاى نامطلوب عجله و عدم توجه به آماده سازى امكانات لازم ، و فراهم نكردن مقدمات ضرورى را ايجاد غصه و اندوه بيان كرده و مى فرمايد:
العجل قبل الامكان ، يوجب الغصه ؛ (6)
عجله ، قبل از توانايى و امكان ، باعث غصه و اندوه مى شود.
در يك جمع بندى كلى مى توان گفت كه از ديدگاه امام على (ع ) شتاب زدگى در تصميم گيرى ، و انجام دادن كارها بدين شيوه نشانه نابخردى است ، و باعث آن مى شود كه فرد يا سازمان از دست يابى به اهداف مورد نظر و كسب نتايج مطلوب باز بمانند. همچنين توجه نكردن به شرايط زمانى و مكانى ، و فراهم نبودن مقدمات و امكانات لازم ، موجب لغزش و خطاى تصميم گيرنده مى شود؛ و اندوه و پشيمانى او را به دنبال خواهد داشت .
آن بزرگوار در يكى ديگر از سخنان خود مى فرمايد:
و لا تعجلوا فى امر حتى تتبينوا؛ (7)
در هيچ كارى شتاب نكنيد، تا آن را تبيين و بررسى كنيد.
آن امام ، همان گونه كه اصحاب و ياران خود را از شتاب زدگى در تصميم گيرى باز مى داشت ، در تصميم گيرى هاى خود نيز به اين اصل مهم توجه مى كرد، و هرگز شتاب زده تصميم نمى گرفت . از مصاديق اين نكته پرهيز آن حضرت از عجله در مورد جنگ صفين است .
آن گاه كه سپاه امام (ع ) وارد صفين شد، معاويه ميان لشكر امام و آب فرات ، لشكر انبوهى مستقر نمود، تا جايى كه امكان دست رسى امام (ع ) و سپاهيانش به آب فرات سلب گرديد. مدتى به اين منوال گذشت و ذخاير آب در سپاه امام (ع ) رو به كاهش بود. بى آبى و عطش ياران امام را تهديد مى كرد، تا اين كه لشكر امام (ع ) با يك حمله برق آسا به فرات رسيد و دست ياران معاويه را از فرات كوتاه شد، اما بزرگوارى ، عظمت روحى و اخلاق اسلامى امام (ع ) مانع از آن شد كه با معاويه مقابله به مثل كرده و آب را بر لشكريان او ببندد.
بعد از تسلط لشكر امام (ع ) بر فرات ، و با وجود اصرار شديد يارانش براى شروع جنگ ، حضرت آنان را از شتاب زدگى در جنگ با مردم شام باز داشت . تعلل حضرت در جنگ ، اين توهم را را براى اصحابش پيش آورد كه امام (ع ) قصد جنگ ندارد؛ حتى بعضى پا را فراتر گذاشته و به آن بزرگوار نسبت عجز و ناتوانى داده و گفتند كه از مرگ مى ترسد! و گروهى گفتند كه درباره جنگ با مردم شام مردد و مشكوك است !
امام على (ع ) در جواب كسانى كه از تاخير در فرمان جنگ ناراحت بودند و چنين توهماتى در مورد آن حضرت داشتند، فرمود:
اما قولكم : اءكل ذلك كراهية الموت ؟ فوالله ما اءبالى ، دخلت الى الموت اءو خرج الموت الى . و اما قولكم شكا فى اءهل الشام ! فوالله ما دفعت الحرب يوما الا و اءنا اطمع اءن تلحق بى طائفة فتهتدى بى ، و تعشو الى ضوئى ، و ذلك احب الى من اءن اقتلها على ضلالها، و ان كانت تبوء بآثامها ؛ (8)
اما اين كه مى گوييد آيا اين اندازه درنگ و مسامحه در جنگ از ترس مرگ است ؛ به خدا سوگند، باك ندارم از اين كه من به سوى مرگ بروم يا مرگ به سوى من آيد؛ و اما اين كه مى گوييد در مورد مبارزه با شاميان ترديد دارم ، به خدا سوگند، كه من هيچ روزى جنگ را به تاخير نينداختم جز اين كه اميد دارم عده اى از آن ها به ما پيوسته و هدايت شوند؛ و پرتوى از نور مرا ببينند؛ و اين براى من از كشتن آنان در حال گمراهى دوست داشتنى تر است ؛ اگر چه در صورت كشته شدن به جرم گناهانشان گرفتار مى شوند.
اين مورد و مواردى از اين دست نشان مى دهد كه امام (ع ) شتاب زده تصميم نمى گرفت . خود دارى و تعلل ايشان از جنگ با معاويه و سپاهيان شام بدان اميد بود كه اين قضيه به گونه ديگرى حل و فصل شود، و خون مسلمانان ريخته نشود.
البته پرهيز از شتاب زدگى در تصميم گيرى هميشه و در همه جا مطلوب نيست ؛ بلكه در برخى از موارد لازم است كه با سرعت در مورد مساله اى تصميم گرفته شود و سپس اجرا گردد؛ مثلا زمانى كه سازمان با بحران رو به رو شده باشد، مديران سازمان بايستى در حداقل زمان ممكن در مورد رفع بحران پيش آمده تصميم بگيرند و تلاش كنند تا سازمان را نجات دهند؛ و يا آن گاه كه جوانب امر خيلى ساده و روشن است ، در آن جا نيز تعلل در اتخاذ تصميم مطلوب نيست ؛ ليكن هرگاه مساله مورد نظر، امرى مهم بود و پيامدهاى مهمى به دنبال داشت ، لازم است كه با تامل بيش ترى تصميم گيرى شود، و از شتاب زدگى در تصميم گيرى اجتناب گردد.
پی نوشت ها:
1) همان ، نامه 53.
2) غررالحكم و دررالكلم ، حديث 9325.
3) همان ، حديث 10444.
4) همان ، حديث 6660.
5) همان ، حديث 2581.
6) همان ، حديث 1333.
7) نهج البلاغه ، خطبه 173.
8) همان ، خطبه 55.
سيره عملى امام على (ع) در مشورت
قسمت پنجم

آينده نگرى و دور انديشى ، از عوامل ضرورى براى تصميم گيرى هاست ؛ و پيامدهاى احتمالى هر تصميم در صورتى قابل جبران خواهد بود كه هنگام اتخاذ تصميم ، توجه كافى به آن بوده و براى اجتناب از آن ها، پيش بينى لازم صورت گرفته باشد.
امام على (ع ) در يكى ديگر از سخنان خويش بر عقلى بودن اين مساءله تاءكيد كرده و مى فرمايد:
انما العقل ... النظر فى العواقب ...؛ (1)
همانا خردمندى ... در توجه به پيامدها است ....
امام (ع ) در قسمتى از عهدنامه مالك اشتر، سفارش مى كند كه هنگام گزينش كارگزاران ، كسانى را انتخاب نمايد كه داراى ويژگى هايى مثل تجربه و... باشند؛ زيرا يكى از خصوصيات اين افراد آن است كه دور انديش ، و در سنجش عواقب كارها نابيناتر هستند.
آن حضرت مى فرمايد:
و توخ منهم اهل التجربة و الحياء، من اءهل البيوتات الصالحة ، و القدم فى الاسلام المقدمة ، فانهم اكرم اءخلاقا، واصلح اعراضا، واقل فى المطامع اشراقا، وابلغ فى عواقب الاءمور نظرا ؛ (2)
و از مسلمانى پيش گام ترند را برگزين ؛ زيرا اخلاق آن ها كريمانه تر است و آبرويشان محفوظ تر و طمعشان كمتر و عاقبت نگريشان افزون تر.
امام على (ع ) علاوه بر توصيه ديگران به دور انديشى و آينده نگرى ، خود نيز در تصميم گيرى ها همواره اين عامل مهم و بنيادى را مطمح نظر قرار داده و هنگام اخذ تصميم سعى مى كرد كه زواياى مختلف مساءله مورد نظر و نيز نتايج و پيامدهاى احتمالى آن را به دقت سنجيده و آن گاه تصميم بگيرد. اشاره اجمالى به برخى از تصميم گيرى هاى آن حضرت بيانگر اين نكته مهم است :
از نمونه هاى دور انديشى و دقت نظر آن حضرت در تصميم گيرى ، مساءله سقيفه پس از رحلت پيامبر گرامى (ص ) بود. امام على (ع ) مى توانست براى به دست گرفتن حكومت و برگرداندن آن به مسير الهى كه پيامبر (ص ) تعيين كرده بود، به پا خيزد؛ ليكن اگر ايشان چنين كارى مى كرد چه بسا يك جنگ داخلى ، دامنگير نظام نوپاى اسلامى مى شد، و دشمنان نظام اسلامى ، اساس دين را مورد تهديد جدى قرار مى دادند. بنابراين ، آن حضرت با عاقبت انديشى درست و ژرف نگرى ، تصميم گرفت كه براى حفظ اساس دين و وحدت مسلمانان از حق مسلم و الهى خويش بگذرد. وقتى كه طلحه و زبير فتنه جمل را به راه انداختند و آن حضرت تصميم گرفت براى از بين بردن آن به بصره برود، خطبه اى براى مردم خواند و آن واقعه را براى آنان بيان كرد. ايشان پس از حمد و ثناى الهى و درود بر رسول خدا (ص ) فرمود:
ان الله لما قبض نبيه ، استاءثرت علينا قريش بالاءمر، و دفعتنا عن حق نحن احق به من الناس كافة ، فرااءيت اءن الصبر على ذلك افضل من تفريق كلمة المسلمين ، و سفك دمائهم ، و الناس حديثوا عهد بالاسلام ، و الدين يمخض مخض الوطب ، يفسده اءدنى وهن ، و يعكسه اقل خلف ؛ (3)
آن گاه كه خداوند متعال پيامبرش را به سوى خود فرا خواند (پيامبر رحلت كرد)، قريش عليه ما به پا خاست و ما را از حقى كه بدان از همه مردم سزاوارتر بوديم ، باز داشت . پس ديدم كه صبر و شكيبايى بر آن بهتر از پراكنده ساختن مسلمانان و ريختن خون آنان است ؛ چرا كه مردم تازه مسلمان بودند و دين همچون مشك آكنده از شير بود كه كم ترين سستى آن را تباه مى كرد، و كوچك ترين تخلفى آن را واژگون مى ساخت .
نمونه ديگر از تصميم گيرى هاى آن حضرت بر اساس دور انديشى و آينده نگرى ، تصميم براى يارى اسلام و مسلمانان بعد از مساءله غصب خلافت بود. وقتى كه خبر رحلت پيامبر اكرم (ص ) در اقصا نقاط كشور پهناور اسلامى پيچيد، گروهى به مخالفت با دين اسلام برخاستند. اختلاف در مركز حكومت پيدا شد و برخى از مناطق گرفتار آشوب و ناامنى گرديد. حضرت (ع ) در اين شرايط با دور انديشى و آينده نگرى كامل ، به يارى اسلام شتافت ، مانع از گسستگى مسلمانان شد و نظام نوپاى اسلامى را حفظ كرد. آن حضرت در يكى از نامه هاى خود در تبيين موضع خويش بعد از رحلت پيامبر (ص ) براى مردم مصر چنين نوشت :
اما بعد فان الله سبحانه بعث محمدا - صلى الله عليه و آله و سلم - نذيرا للعالمين و مهيمنا على المرسلين . فلما مضى عليه السلام ، تنازع المسلمون الاءمر من بعده . فوالله ما كان يلقى فى روعى و لا يخطر ببالى اءن العرب تزعج هذا الاءمر من بعده - صلى الله عليه و آله و سلم - عن اءهل بيته ، و لا انهم منحوه عنى من بعده ! فما راعنى الا انثيال الناس على فلان يبايعونه ، فاءمسكت يدى حتى راءيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام ، يدعون الى محق دين محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - فخشيت لن لم اءنصر الاسلام واهله اءن اءرى فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به على اعظم من فوت و لايتكم التى انما هى متاع ايام قلائل ، يزول منها ما كان ، كما يزول السراب ، اءو كما يتقشع السحاب ؛ فنهضت فى تلك الاءحداث حتى زاح الباطل و زهق ، و اطمان الدين و تنهنة ؛ (4)
اما بعد: خداوند سبحان محمد (ص ) را فرستاد تا بيم دهنده جهانيان و گواه حافظ آيين پيامبران او باشد. آن گاه كه او - كه درود بر او باد - از جهان رخت بر بست ، مسلمانان درباره امارت و خلافت بعد از او به منازعه برخاستند. به خدا سوگند، هرگز فكر نمى كردم و به ذهنم خطور نمى كرد كه عرب بعد از او - صلى الله عليه و آله و سلم - امر امامت و رهبرى را از اهل بيت او بگردانند و (در جاى ديگر قرار دهند و باور نمى كردم ) آن ها آن را از من دور سازند! تنها چيزى كه مرا ناراحت كرد، اجتماع مردم اطراف فلانى بود كه با او بيعت كنند. دست بر روى دست گذاشتم تا آنى كه با چشم خود ديدم گروهى از اسلام باز گشته و مى خواهند دين محمد (ص ) را نابود سازند. (در اين جا بود كه ) ترسيدم اگر اسلام را يارى نكنم، بايد شاهد نابودى و شكاف در اسلام باشم كه مصيبت آن براى من از رها ساختن خلافت و حكومت بر شما بزرگ تر بود؛ چرا كه اين (خلافت و حكومت ) بهره دوران كوتاه زندگى دنياست ، كه زايل و تمام مى شود؛ همان طور كه سراب تمام مى شود، و يا همچون ابرهايى كه از هم مى پاشند. پس براى دفع اين حوادث به پا برخاستم تا باطل از ميان رفت و نابود شد و دين پابرجا و محكم گرديد.
----------------------------------
1) غررالحكم و دررالكلم ، حديث 3887.
2) نهج البلاغه ، نامه 53.
3) شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 308.
4) نهج البلاغه ، نامه 62.
مجله مديريت - دكترحيدري
|
|
ويژگيهاي مديريت علوي در مقايسه با نظريههاي مديريتي عصر حاضر

يكي از نظريه هاي مديريتي موفق كه مربوط به عصر حاضر مي باشد و تحولات شگرفي را در مديريت ايجاد نموده است، «نظريه مديريت ژاپني» است. آمار رسمي نشان مي دهد كه رشد بهره وري صنايع ژاپن از سال 1960 تا سال 1978 بر مبناي مديريت ژاپني چهاربرابر شده است .در حالي كه در همين مدت، آمريكا، انگليس و آلمان كمتر از نصف اين مقدار رشد بهره وري داشته اند و اين نشان دهنده تفوق و برتري مديريت ژاپني بر مديريت غربي بوده است. (1)
در بررسي اصول و مباني مديريت ژاپني به چهار ويژگي و خصوصيات ممتاز در اين مديريت برمي خوريم كه عيناً اين چهار ويژگي در مديريت علوي نيز وجود دارند. آن ويژگي ها عبارتند از:
الف- اعطاي امنيت شغلي به كاركنان با استخدام مادام العمر و قدرداني از تلاش هاي آنان.
ب- وجود نظام ارشديت كه بر مبناي آن ملاك ارتقاي كاركنان تجربه و ابتكار افراد است.
ج- مديريت از پايين به بالا، درمقابل مديريت از بالا به پايين.
د- وجود كارگروه ها و شوراهاي كاري و اخذ تصميمات سازماني در اين شوراها (2)
به طور كلي مي توان محورهاي اصلي موسسات و سازمان هاي ژاپني را بدين صورت بيان كرد:«ازكاركنان به وسيله كاركنان و براي كاركنان.»
در مديريت علوي، در انتخاب افراد براي پذيرش مسئوليت نهايت دقت و حسياست صورت مي گيرد و پس از انتخاب فرد از امنيت شغلي برخوردار است، اما بيان امنيت شغلي تا زماني است كه فرد در حيطه مسئوليت خويش خطا نكند و از آن چه خدا و فرستگانش فرموده اند تخطي ننمايند كه در اين صورت از مسئوليت ساقط مي شود، اما اگر در راستاي فرمان الهي حركت كند، نه تنها از امنيت شغلي برخوردار است بلكه از بهترين تشويق ها و پاداش ها نيز بهره مند است.
چنانچه امام علي عليهالسلام وقتي كه توصيه هاي لازم را در انتخاب قاضي به مالك اشتر مي نمايد، مي فرمايد:
«پس از انتخاب قاضي هرچه بيشتر در قضاوت هاي او بينديش و آن قدر به او ببخش كه نيازهايش برطرف گردد و به مردم نيازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت، آن قدر او را گرامي دارد كه نزديكان تو، به نفوذ در او طمع نكنند.» (3)
چنان چه ملاحظه مي گردد امام علاوه بر تشويق و پاداش مالي به پاداش هاي روحي و معنوي نيز توجه دارد. امام همچنين در انتخاب افراد براي پست هاي بالاتر نظام ارشديت عامل تجربه و سابقه را بسيار مهم مي داند تا آنجا كه مي فرمايد:
تجربه پيران از آمادگي رزمي جوانان برتر است.
در جاي ديگر فرموده اند:
حفظ و به كارگيري تجربه، رمز پيروزي است. (5)
و در جاهاي ديگر زيان استفاده نكردن از تجربيات ديگران را چنين بيان مي كنند:
« آن كس كه از آزمايش ها و تجربيات ديگران سودي نبرد، از هيچ پند و اندرزي سود نخواهد برد و كوته فكري دامنگير او خواهد شد تا آنجا كه بد را خوب و خوب را بد مي نگرد.» (6)
لذا در مديريت علوي نيز عامل تجربه نقش كليدي در گزينش و انتصاب افراد (نظام ارشديت) دارد.
ويژگي ديگري كه در مديريت علوي وجود داشته و امروزه به عنوان يكي از رموز موفقيت مديريت ژاپني نيز محسوب مي شود، مديريت از پايين به بالا مي باشد.
در مديريت علوي مردم نسبت به حاكم بي تفاوت نيستند و حاكم، مستبد و خودراي نيست، لذا حضرت علي عليهالسلام به مالك توصيه مي كند:
«نبايد بگويي من مامورم و معذور، دستور مي دهم پس بايد اطاعت كنيد، اين شيوه مغرورانه دل را فاسد، دين را بي حرمت و نعمت را زايل مي سازد.» (7)
از سوي ديگر حاكم (مدير) وظيفه دارد كه در كليه امور با اهل خرد و مردم دانا به گفتگو و مشورت بنشيند و بهترين راي و نظر رابرگزيند. امام در سخن زيبايي مي فرمايد:
هيچ پشتيباني همچون مشورت نيست (8)
و در جاي ديگر فرموده اند: هركس خودراي شد به هلاكت رسيد و هركس با ديگران مشورت كرد، در عقل هاي آنان شريك شد. (9)
لذا عالي ترين شكل مديريت مشاركتي را مي توان در مديريت علوي يافت و شوراهاي كاري و كميته هاي كاري در مديريت ژاپني، امروزه با بهر گيري از اين اصل به توفيقات شگرفي نايل آمده اند.
از مقايسه تطبيقي نظريه هاي مذكور با مديريت علوي به خوبي استنباط مي شود آن چه پايه و مايه موفقيت و كاميابي مديريت امروز محسوب مي شود، به كامل ترين شكل در سيزده قرن پيش در مديريت اسلامي و علوي آمده است و حال اين كه چرا با وجود داشتن چنين گوهرهاي گرانبهايي جامعه اسلامي ما از رشد و پيشرفت و ترقي آن چنان كه شايسته آن است، محروم مانده سوالي است كه بايد پاسخ آن را در وجود خود بيابيم، چرا كه؛
اسلام به ذات خود ندارد عيبي
هر عيب كه هست از مسلماني ماست
پي نوشت:
1- مديريت ژاپني ، نوشته درداري، تهران
2- مديريت ژاپني ، نوشته درداري، تهران
3- نهج البلاغه، نامه 53
4- نهج البلاغه، حكمت 86
5- نهج البلاغه،حكمت 211
6- نهج البلاغه، خطبه 176
7- نهج البلاغه، نامه 53
8- نهج البلاغه، حكمت 54

|
علــی ای هـمای رحـمت تو چه آیتـی خدا را دل اگـر خـدا شـنـاسـی همه در رخ علی بین بــه خــدا کـه در دو عــالـم اثــر از فـنـا نـماند مـگـر ای سحاب رحـمـت تو ببـاری ارنه دوزخ بــرو ای گــدای مسکیـن در خــانه عـلی زن به جـز از عـلی که گــوید به پسر که قاتل من به جــز از عــلی کـه آرد پسـری ابوالعجاعب چــو بــه دوســت عـهد بنـدد ز میــان پاکبـازان نه خــدا توانمش خواند نه بشـر تـوانمش گفت به دو چشم، خونفشانم هَله ای نسیم رحمت به امیـد آن که شــایـد بـرسـد بـه خـاک پایـت چو تویـی قضای گردان به دعـای مستمنـدان چه زنم چـو نـای هر دم ز نـوای شـوق او دم همه شب در این امیدم که نسیم صبح گاهی ز نــوای مــرغ یـاحـق بـشنـو که در دل شـب |
که به مـا ســوا فـکـندی هـمـه سایـه هـمـا را به عـلی شـنـاخـتم مـن به خــدا قـسم خـدا را چـو عـلــی گـرفـتـه بـاشـد سر ِ چشـمـه بـقا را به شــراب قـهر ســوزد هــمـه جـان مـاسـوا را کــه نــگیــن پـادشــاهـی دهـد از کــرم گــدا را چــو اسیـر تـوســت اکـنـون بــه اسیـر کـن مــدارا که عــلــم کـنــد بـه عالــم شـهــدای کـربـــلا را چــو عــلی کـه مـی تـوانـد که به سـر بـرد وفا را متحـیـّـرم چــه نــامـم شــه مـلـک لافــتـی را کــه ز کــوی او غـبــاری بــه مـن آر تـوتـیـا را چــه پیــام هــا سپـردم هـمـه ســوز دل، صبــا را کــه ز جـــان مــا بـگــردان ره آفــت قــضـا را کـه لـســان غـیـب خـوش ـتــر بـنـوازد ایـن نوا را بـــه پـــیــام آشـنــایــی بـنـــوازد آشــنـا را غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا استاد محمد حسین شهریار |
تقوا و خود كنترلى در سيره حضرت على (ع)
قسمت اول
معرفت والا و عبوديت و خضوع غير قابل توصيف حضرت على (ع ) نسبت به پروردگار عالم و ايمان عميق او به رستاخيز و معاد، بيانگر حضور تقوا و خود كنترلى در سرتاسر زندگانى آن حضرت است . اكنون تنها به ذكر موارد اندكى از تقوا و خود كنترلى در سيره آن بزرگوار مى پردازيم :
خوددارى از مصرف شخصى بيت المال
امام على (ع ) در حفظ و حراست بيت المال مسلمانان بسيار امين ، و در تقسيم و مصرف آن بسيار محتاط بود، و از افراط و تفريط به شدت جلوگيرى مى كرد.
در احوال آن حضرت نوشته اند كه شبى در زمان خلافت در دفتر بيت المال به محاسبه مشغول بود، ناگهان طلحه و زبير وارد شدند و به صحبت خصوصى پرداختند. امام على (ع ) فورا چراغ بيت المال را خاموش كرد و دستور داد چراغى از خانه اش بياورند. آن حضرت راضى نشد كه روغن چراغ بيت المال مسلمانان حتى براى چند لحظه به منظور كار خصوصى مصرف شود (1) اين عمل ، درس بزرگى است براى مديران و آنان كه منابع مالى بيت المال را در دست دارند، تا در استفاده از بيت المال خود كنترل باشند و آن را بى حساب و كتاب به مصرف نرسانند، و از اين اموال استفاده شخصى نكنند.
امام (ع ) براى اين كه كارگزاران را به نهايت صرفه جويى از درآمدهاى عمومى توجه دهد و آنان را به جلوگيرى از اسراف وا دارد، در بخشنامه اى آنان را به صرفه جويى حتى در نوشتن نامه سفارش مى كند و چنين تاءكيد مى كند:
ادقوا اقلامكم ، و قاربوا بين سطوركم ، واحذفوا عنى فضولكم ، و اقصدوا قصد المعانى و اياكم و الاكثار، فان اءموال المسلمين لاتحتمل الاضرار ؛ (2)
قلم ها را تيز كنيد، سطرها را به هم نزديك سازيد. (در نگارش ) براى من زيادى ها را حذف كنيد و به معنا بنگريد، و بپرهيزيد از زياده نويسى ؛ چرا كه بيت المال مسلمانان ، زيان را بر نمى تابد.
در اين قسمت به دو رويداد مى پردازيم كه از آن حضرت ، در نهج البلاغه نقل شده است . در اين دو واقعه حضرت از دو گونه انحراف ، يعنى تبعيض در تقسيم بيت المال و رانت خوارى و همچنين گرفتن رشوه برائت جسته و خود كنترلى خويش را مستند به ايمان به خدا و رسول خدا و معاد مى داند. در ابتدا آن حضرت چنين مى فرمايد:
و الله لاءن ابيت على حسك السعدان مشهدا اءو اءجر فى الاغلال مصفدا اءحب الى من ان اءلقى الله و رسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشى ء من الحطام ؛ (3)
سوگند به خدا اگر شب را بر روى خارهاى سعدان بيدار به سر برم ، و يا در غل ها و زنجيرها بسته و كشيده شوم ، برايم محبوب تر است از اين كه خدا و رسولش را در روز قيامت در حالى ملاقات كنم كه به برخى از بندگان ستم كرده ، و چيزى از اموال دنيا را غصب نموده باشم .
آن امام سپس ادامه مى دهد: چگونه به كسى ستم روا دارم ، آن هم براى جسمى كه تار و پودش به سرعت به سوى كهنگى پيش مى رود (و از هم مى پاشد) و مدت ها در ميان خاك ها مى ماند؟.
امام على (ع )، به دنبال اين مقدمه ، داستان خود را چنين بيان مى كند:
به خدا سوگند عقيل - برادرم - را ديدم كه به شدت فقير شده بود و از من مى خواست كه از گندم هاى شما به او ببخشم . كودكانش را ديدم كه از گرسنگى موهايشان ژوليده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته ؛ گويا صورتشان با نيل رنگ شده بود. عقيل باز هم اصرار كرد و چند بار خواسته خود را تكرار نمود. من به او گوش فرا دادم . خيال كرد من دينم را به او مى فروشم ! و به دلخواه او قدم بر مى دارم ! و از راه و رسم خويش دست مى كشم ! اما من براى بيدارى و هشيارى او آهنى را در آتش گداختم ؛ سپس آن را به بدنش نزديك ساختم ، تا با حرارت آن عبرت گيرد. ناله اى همچون بيمارانى كه از شدت درد مى نالند، سر داد؛ و چيزى نمانده بود كه از حرارت آن بسوزد. به او گفتم :
هان اى عقيل ! زنان سوگمند در سوگ تو بگريند! از آهن تفتيده اى كه كسانى از سر بازيچه آن را سرخ كرده مى نالى ؛ اما مرا به سوى آتشى مى كشانى كه خداوند جبار با شعله خشم و غضبش آن را برافروخته است تو از اين رنج مى نالى و من از آتش سوزان نالان نشوم ؟!.
حضرت در ادامه خطبه چنين مى فرمايد:
از اين سرگذشت ، شگفت آور تر داستان كسى است كه نيمه شب ظرفى سرپوشيده پر از حلواى خوش طعم و لذيذ به در خانه ما آورد؛ ولى اين حلوا معجونى بود كه من از آن متنفر شدم ؛ گويا آن را با آب دهان مار يا استفراغش خمير كرده بودند. به او گفتم : هديه است ، يا زكات و يا صدقه ؟ كه اين دو بر ما اهل بيت حرام است . گفت : نه اين است و نه آن ، بلكه هديه است . به او گفتم :
زنان فرزند مرده بر تو بگريند! آيا از طريق آيين خدا وارد شده اى كه مرا بفريبى ؟! دستگاه ادراكت به هم ريخته ؟! يا ديوانه شده اى ؟! و يا هذيان مى گويى ؟! به خدا سوگند، اگر اقليم هاى هفتگانه را با آن چه در زير آسمان ها است به من دهند كه خداوند را با گرفتن پوست جوى از دهان مورى نافرمانى كنم، هرگز چنين نخواهم كرد، و اين دنياى شما از برگ جويده اى كه در دهان ملخى باشد، نزد من خوارتر و بى ارزش تر است . على را با نعمت هاى فناپذير و لذت هاى نابود شدنى دنيا چه كار؟! از به خواب رفتن عقل و لغزش هاى قبيح به خدا پناه مى بريم و از او يارى مى جوييم !. (4)
اين دو رويداد، بيانگر خود كنترلى على (ع ) در مقام خلافت و مديريت جامعه اسلامى است . او با ياد خدا و قيامت و عذاب سوزناك آن ، خود را از پديده هاى شومى همچون تبعيض و رشوه خوارى ، مصون ساخت . مديران مسلمان نيز بايستى با سرمشق قرار دادن اين مقتداى ارزشمند الهى ، تخلفاتى از اين قبيل را ترك نموده و در حقيقت ويژگى خود كنترلى را در خويش تقويت كنند.
***************************************************
1) موسوعة الامام على بن ابى طالب (ع )، ج 4، ص 221.
2) همان .
3) نهج البلاغه ، خطبه 224.
4) همان .
راستگویی و درستگویی، یک ارزش اخلاقی است که هیچ گروهی در اصالت آن تشکیک نمیکند و راستگویی از یک سیاستمدار، مطلوبتر از هر چیزی است.
سیاست علی(ع) را از دوران جوانی تا لحظة شهادت، صدق و صفا و درستگویی و درست گفتاری تشکیل میداد، و او لقب «صدیق اکبر» را از پیامبر(ص) دریافت کرده بود. پیامبر فرمود:
«علیبن ابیطالب(ع) نخستین کسی است که به من ایمان آورد، و نخستین کسی است که در روز رستاخیز با من دست میدهد و او «صدیق اکبر» است و فاروق امت، حق و باطل را از هم جدا میسازد.»
امام این اصل را از نخستین دوران حیات سیاسی خود تا لحظة شهادت رعایت میکرد و گاهی به قیمت راستگویی، خلافت ظاهری را با مشکل روبهرو میساخت.
کافی است که بدانیم پس از مرگ خلیفة دوم، شورای شش نفری که اعضای آن را خلیفة سابق تعیین کرده بود، برای تعیین جانشین تشکیل شد که اعضای آن عبارت بودند از: علیبن ابیطالب(ع)؛ عثمانبن عفان؛ عبدالرحمنبن عفان؛ سعدبن ابیوقاص؛ زبیربن عوام؛ طلحةبن عبیدا.
طلحه به نفع عثمان، زبیر به نفع علی(ع) و سعد وقاص، به نفع عبدالرحمن کنار رفتند و سرانجام از اعضای شورا سه تن باقی ماندند که هر کدام دارای دو رأی بودند و پیروزی از آن کسی بود که یکی از آن سه نفر، به او تمایل نشان دهد. در این هنگام عبدالرحمن رو به علی(ع) و عثمان کرد و گفت: کدام یک از شما حاضر است حق خود را به دیگری واگذار کند و به نفع او کنار رود؟ هر دو سکوت کردند و چیزی نگفتند. عبدالرحمن ادامه داد: شما را گواه میگیرم که من خود از صحنة خلافت بیرون میروم تا یکی از شما را برگزینم. پس رو به علی(ع) کرد و گفت:
با تو بیعت میکنم که بر کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) عمل کنی و از روش شیخین پیروی نمایی. علی(ع) آخرین شرط او را نپذیرفت و گفت: من بیعت تو را میپذیرم، مشروط بر این که به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و طبق اجتهاد و آگاهی خود عمل کنم.
چون عبدالرحمن از علی(ع) جواب منفی شنید، در خطاب به عثمان همان سخن را تکرار کرد. عثمان فوراً گفت: آری، یعنی پذیرفتم و خلافت به نام عثمان تمام شد.
در اینجا کافی بود علی(ع) به صورت صوری، شرط یاد شده را بپذیرد، ولی سپس زیر پا نهد، همچنان که عثمان چنین کرد. او هرگز به سیرة شیخین رفتار ننمود و خویشاوندان خود را بر مسلمانان مسلط کرد.
بگذاریم از این که این شرط کاملاً بیارزش بود و به قول یک عالم سنی، یعنی حسن فرحان مالکی سیرة شیخین اگر مطابق کتاب و سنت است، طبعاً شرط زاید خواهد بود و در غیر این صورت بیارزش است ، ولی در عین حال امام به قدری به گفتار خود پایبند بود که حتی در این مورد نیز برخلاف ارزش (صدق و درستکاری) گام برنداشت؛
امیر مؤمنان (ع) با مخالفان خود كه با تمام جمود و تحجر و با تمام قدرت و لجاجت علیه حكومت او قیام كرده بودند، یعنی با باغیان و مجرمان سیاسی حكومتش آنچنان با بزرگواری و سعهصدر برخورد میكرد كه از حوصله بشر خارج است. بهطوری كه شهید مطهری در این مورد میگوید:
« امیرمؤمنان (ع) باخوارج در منتهی درجه آزادی و دموكراسی رفتار كرد… شاید این مقدار آزادی در دنیا بیسابقه باشد كه حكومتی با مخالفین خود تا این درجه با دموكراسی رفتار كرده باشد» (1)
استاد مطهری سپس نحوه برخورد و رفتار شاهكارعلی (ع) با مخالفینش را توضیح میدهد.
(2) مخالفان علی (ع) بسیار عنود و لجوج و سرسخت بودند بلوا و آشوب به پا میكردند و بیش از حد آزارش میدادند ولی آن بزرگوار احدی از آن ها را ترور نكرد و یا دستور ترور و كشتن آن ها را صادر نكرد و حتی ترور كننده جنگ افروزترین دشمن خود را كه فرماندهی جنگ جمل را علیه او برعهده داشت، سرزنش نمود و وعده آتش جهنم به او داد (3) و احدی از مخالفین و منتقدان خود را دستگیر و زندانی نساخت. بلكه یك شلاق حتی یك سیلی هم به آن ها نزد.
مخالفین علی (ع) میآمدند، در برابر آن حاكم مقتدر، شجاع و نترس میایستادند. در پیش یاران و عاشقانش با جرأت تمام و بیشرمانه و بیباكانه فحش و ناسزایش میگفتند، توهین و تكفیرش میكردند . میگفتند یا علی تو كافر شدهای، باید توبه كنی . علی (ع) با استدلال و منطق پاسخشان میداد. توجیهشان میكرد، تا آرام بگیرند و هدایت شوند، ولی فایدهای نداشت، اما علی باز كار به كارشان نداشت، یاران و عاشقانش میخواستند آن ها را بزنند، بكشند، ولی آن بزرگوار جلوگیری میكرد (4) و نه تنها از ضرب ، مجازات و ترور ممانعت میكرد، بلكه حتی اجازه سب و ناسزاگویی هم به آنان نمیداد و میگفت:
من دوست ندارم یاران و دوستان من ناسزاگو باشند. دهن به بدگویی بگشایند. (5)
حقوقشان را از بیتالمال قطع نكرد، از مساجد و مجامع اسلامی طردشان نكرد، تا روزی كه شمشیر برداشتند و آشوب و بلوا به پا كردند و كشت و كشتار به راه انداختند . علی(ع) ازشروع جنگ خودداری نمود، (6) و از هر طریق ممكن اتمام حجت كرد تاجنگی اتفاق نیفتد (7)
آنگاه كه همه راهحلهای مسالمت آمیز را به روی خود بسته دید، بهناچار شمشیر بهدست گرفت تا غائله و آشوب را بخواباند. بعد از پیروزی و خواباندن آشوب هم همه را عفو كرد و رهایشان ساخت تا زندگی كنند(8) و اموالشان را به خودشان مسترد نمود و از حكم ارتداد آنها خودداری كرد و عملاً حكم اسلام را برایشان جاری ساخت. (9)
روش علی(ع) نه تنها در جرایم سیاسی بلكه در جرایم و گناهان عادی نیز همینطور بود. علی برای كسی با استدلال و توجیه، جرم و گناه ثابت نمیكرد. اثبات جرم در سنت و سیرت علی جایی نداشت. نه تنها اثبات جرم علیه كسی نمیكرد، حتی از ثبوت جرم هم تا حد امكان و هر مقدار كه راه داشت، جلوگیری می نمود.
امام علی نه تنها مجرمین و متهمین را به اعتراف و اقرار وادار نمیكرد، بلكه آنان را از اعتراف و اقرار به جرم برحذر میداشت و از شنیدن اقرار و اعترافات آنان خودداری میكرد تا جرم و گناه برایشان ثابت نشود و حكم خدا و مجازات برایشان متوجه نگردد و از اسلام شلاق نخورند، رنج و زندان نبینند. یعنی در واقع در ثبوت جرم و مجازت برای مردم، تسامح به خرج می داد و از اعتراف و ثبوت جرم و تحمل مجازات جلوگیری مینمود (10) ولی آنجا كه حد و تعریز ثابت میشد در اجرای آن كوچك ترین اغماض و تسامح را روا نمیداشت.
مجرم هركسی و در هر مقام و نسبتی بود، بدون تبعیض، بر اجرای حد و مجازات، پافشاری میكرد. تا حكم خدا را اجرا نكرده از پای نمینشست یعنی سخت گیری و حساسیت علی در مسأله جرم و جزا فقط در چهار مورد بود:
1.ظلم بر مردم 2.حقوق مردم ( حقوق خصوصی) 3. حیف و میل وخیانت در بیت المال 4.اجرای حدود بعد از ثبوت جرم و نه در اثبات جرم كه بخواهد جرم را در مورد كسی با تحلیل و استدلال و یا با اعتراف گرفتن به اثبات برساند، آنگاه او را مجازات كند.
نه اصلاً و هرگز!! این بود روش، سنت و سیرت علی(ع) كه در تاریخ زندگی او قطعی و كلمه به كلمه مستند است و اختلافی در میان تاریخنگاران و سیره نویسان وجود ندارد.
پی نوشت ها:
یک) شهید مطهری، كتاب جاذبه و دافعه علی : 143
دو) شهید مطهری: كتاب جاذبه و دافعه علی(ع): 144 و كتاب سیره ائمه اطهار(ع): 36.
سه) احادیث عایشه ام المومنین : پاورقی : 164
چهار) علی امیرمؤمنان (ع): « انما هوسّب بسبّب او عفو عن ذنب» شما حق ندارید او را بكشید و یا آزاری به او برسانید. او یك ناسزا به من داده . پاسخ آن فقط یك ناسزا و یا عفو از یك گناه است !! (نهجالبلاغه : حكمت 420)
پنج) نهج البلاغه: خطبه 206= « انیّ اكره لكم ان تكونوا سبّا بین...» من خوش ندارم كه یاران و شیعیان من بددهن و فحاش باشند، گرچه نسبت به دشمن !!
شش) تاریخ طبری: 4/53.
هفت) احادیث عایشه ام المؤمنین، نوشته علامه عسگری: 159، تحت عنوان «الاعذار قبل الحرب» ،یعنی اقدامات پیشگیرانه و اتمام حجت قبل از شروع جنگ بهمنظور جلوگیری از وقوع جنگ.
هشت) احادیث عایشه ام المومنین: 181.
نه) همان مدرك.
ده) علی امیر مؤمنان علیه الّسلام در شنیدن اقرار متهمان گوش سنگینی میكرد و تشكیك مینمود و گاهی هم آنها را از اقرار كردن منع مینمود و میفرمود:
«ایعجز احدكم اذا قارف هذهالّسیئةّ ان یستر علی نفسه كما سترالله علیه؛» آیا نمیتوانید گناهی كه مرتكب شدهاید آن را فاش نسازید و به آن اقرار نكنید و روی آن را بپوشانید، آنچنان كه خداوند پوشانده است؟! (من لایحضره الفقیه: 4/21)
*بخشی از كتاب"گفتارهايی در حقوق اساسی كاربردی"، به قلم آیت الله هاشم زاده هریسی، نماینده مجلس خبرگان رهبری
منبع: آینده
قسمت یازدهم و پایانی و پی نوشت ها
منبع:پايگاه اطلاع رساني حوزه نت http://www.hawzah.net/hawzah/default.aspx