داوری با علم آشکار

 
عبداللّه بن عبّاس حكايت نموده است :
روزى عمر بن خطّاب به امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام گفت :
 يا ابا الحسن ! تو در حكم و قضاوت بين افراد، بسيار عجول هستى و بدون آن كه قدرى تامّل كنى ، قضاوت مى نمایى ؟!
امام علىّ عليه السلام به عنوان پاسخ ، كف دست خود را جلوى عمر باز كرد و فرمود:
 انگشتان دست من چند عدد است ؟
عمر پاسخ داد: پنج عدد مى باشد.
امام فرمود: چرا در پاسخ عجله كردى و بدون آن كه بينديشى جواب مرا فورى دادى ؟
عمر گفت : موضوعى نبود كه پنهان باشد، بلكه آشكار و ساده بود؛ و نيازى به تامّل نداشت .
امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام فرمود: 
مسائل و قضايائى كه من پاسخ مى دهم و قضاوت مى كنم، براى من آشكار و ساده است و نيازى به فكر و انديشه ندارد.
و چيزى از اسرار عالم بر من پنهان و مخفى نيست ؛همان طورى كه تعداد انگشتان دست من بر تو ساده و آشكار بود
 
منبع:http://www.shekari66.blogfa.com/

بازشناسی اخلاق مدیران در پرتو مدیریت علوی

بازشناسی اخلاق مدیران در پرتو مدیریت علوی

پدیدآورنده: محمد کاظم لطفی

مدیران و سلوک معنوی

مقام و قدرت دنیوی فانی است و آنچه می ماند، اعمال خیر یا شر آدمی می باشد. از منظر قرآن کریم، خداوند متعال صاحب ملک و شوکت بوده و آن را به هر کس که بخواهد، برای مدت زمانی مقرر واگذارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در دعایی که از سوی خداوند می آموزد، این کریمه قرآنی را قرائت می نماید:

قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُوءْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ. (آل عمران: 26)

بگو: بار خدایا، تویی که فرمان فرمایی، هر آن کس را که خواهی، فرمان روایی بخشی و از هر کس که خواهی، فرمان روایی را بازستانی و هر که را خواهی عزت بخشی و هر کس را خواهی خوار گردانی. همه خوبی ها  به دست توست و تو بر هر چیز توانایی.

اساساً هر کس در هر موقعیت اجتماعی و سیاسی که باشد، در حقیقت امانت دار مردم است و باید از این موقعیت در راه خشنودی خدا و خلق استفاده کند. مدیران و کارگزارانی که خداوند را عزت بخش و خوار کننده می دانند، هماره می کوشند که رضای حق را جلب کنند و نفس اماره را به تسلیم شدن در برابر حقیقت وادارند. مدیریت در اسلام همراه با سلوک معنوی است، مدیران مسلمان عناصر متعهد، کوشا و مسئولیت پذیرند و در مجموعه اجرایی و مدیریتی خویش به عنوان یک الگوی اخلاقی شناخته می شوند. چنین کسی بر مملکت وجودی خود سلطنت دارد و قوای باطنی اش را زیر فرمان عقل و شرع قرار می دهد و نیک می داند که مراقبت از نفس، او را از گزند تمایلات نفسانی باز می دارد و سلوک معنوی و توحیدی، بستر عارفانه ترین نوع و خدمت به خلق را ممکن می سازد. بی تردید مشاهده ویژگی های نیکو و انسانی مدیران، سبب می شود که کارمندان و ارباب رجوع نیز معیارهای الهی را مبنای عمل و برخورد خود قرار دهند و دلبستگی به مال و مقام را از دل بیرون کنند. بنابراین مدیران و کارگزاران بیش از هر کس به سفر درونی و بیداری باطنی احتیاج دارند.

پیام متن:

مدیران شایسته در تزکیه روحی و رفتاری خود کوشا هستند و مقام و منصب دنیوی را توفیقی جهت خدمت، فرصتی فانی و زوال پذیر و امانتی الهی، ولایی و مردمی می دانند.

   این کاخ که می بینی گاه از من و گاه از تو

  جاویـــــد نمی ماند خواه از من و خواه از تو

 

 

مدیران، خیرخواهی و توجه به کارهای خیر

فطرت توحیدی بشر اقتضاء دارد که او پیوسته در جهت خیر و خدمتگزاری برای خویشان، نزدیکان و فرودستان خود گام بردارد و در این راه دلش مملو از عشق و خیر خواهی و نصیحت باشد. هر چه مدیران از نظر فکری و ایمانی در سطح بالاتری باشند، نوع دوستی و خیرخواهی آنان نیز بیشتر می باشد و اساساً مدیریت فعال و موفق، بدون اقدام های خیرخواهانه، شکل نمی گیرد، تشویق و تنبیه های خیرخواهانه مدیران محیط کار را فعال و با نشاط می سازد. برخی از انسان ها، خیر را در چارچوب منافع شخصی یا گروهی دنبال می کنند و در حقیقت به این وسیله خودخواهی خویش را ارضاء می کنند؛ در حالی که حضرت امیر علیه السلام درباره خیر چنین می آموزد.

لَیْسَ الْخَیْرُ اَنْ یَکْثُرَ مالُکَ وَ وَلَدُکَ وَلکِنَّ الْخَیْرَ اَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ وَ یَعْظُمَ حِلْمُکَ وَ اَنْ تُباهِیَ النّاسَ بِعِبادَةِ رَبِّکَ فَاِنْ اَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللّهَ وَ اِنْ اَسَأْتَ اِسْتَغْفَرْتَ اللّهَ.

خیر آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود؛ بلکه خیر آن است که دانشت فراوان گردد و بردباریت بزرگ مقدار و بر مردمان سرافرازی کنی به پرستش پروردگار. پس اگر کاری نیک کردی، خدا را سپاس گویی و اگر گناه ورزیدی از او آمرزش جویی.

مدیران شایسته کسانی هستند که به دنبال منفعت، ریاست و برتری موقعیت خود نباشند و مدیریت و نظام و مردم را فدای تمایلات نفسانی و زودگذر خود نسازند. مدیریت صالح، سعی در افزایش دانش ها و مهارت ها و بهینه سازی جریان کارها و جلب اعتماد و جذب نیروهای کارآمد و توانمند و سالم دارد

افزون بر آن یک مدیر موفق به هنگام مشاهده ناهنجاری ها، گذشت و آرامش و اصلاح ساختار اداری را مورد توجه قرار می دهد و با خشم و تنبیه های نابجا آبروی دیگران را به خطر نمی اندازد، او هیچ ارزشی را به اندازه ایمان و فضیلت بندگی مهم نمی شمارد و خدامحوری را شعار و پیشه خود می سازد، رضایت حق را بیش از حفظ موقعیت ها و قدرت ظاهری می خواهد و راه را بر ستایش های چاپلوسان بی هنر و مسئولیت گریز می بندد.

پیام:

مدیران صالح، الگوهای خدمتگزاری و خیررسانی هستند. با این رویه، فرودستان نیز متمایل به خیر و خدمت شده و در کنار مدیران خواهند بود.

 

توجه مردم به عملکرد مدیران

هر کس با هر حرفه و شغلی، دارای الگوهای نیکو و کارآمدی است، هم چنان که دارای الگوهای نامناسب و بدی هم ممکن است باشد، امام علی علیه السلام در بخشی از عهدنامه مالک اشتر می فرماید:

ای مالک! تو را به کشوری فرستادم که قبل از تو، افرادی بر آنجا حکومت می کردند، افرادی اعم از عادل و ستم گر، مردم کارهای خوب یا بد این حاکمان را به خاطر دارند. می دانند کدامشان عادلانه و کدامشان از روی ستم رفتار کرده اند و بدان مردم در مورد کارهای تو همان نظر را دارند که تو در مورد کارگزاران پیش از خود داری.» یعنی همچنان که تو اکنون درباره عملکرد عادلانه یا غیر عادلانه افراد پیش از خود داوری می کنی، مردم نیز درباره تو چنین قضاوتی خواهند داشت، اگر خوب و عادل باشی، مردم تو را به عدالت و مهربانی خواهند شناخت وگر نه تو را نیز ستم گر می شمارند، پس اگر می خواهی مردم تو را حاکمی عادل بدانند، عادلانه رفتار کن.

پس والی و مدیر یا مسئول باید رفتارش با مردم به گونه ای باشد که نیک و مناسب باشد؛ زیرا این برخوردها در حافظه تاریخ و در نامه اعمال آدمی ثبت و ضبط می شود و مسلماً کسی دوست ندارد که در تاریخ از او به بدی یاد کنند.

چه زیبا سروده است سعدی شیرازی:

  نام نيكي گر بماند ز آدمي        به كزو ماند سراي زرنگار

 

 پیام:

مدیران باید با پیروی از الگوهای پسندیده در راستای رضایت الهی و خدمتگزاری به مردم گام بردارند و مسئولیت را تنها امانت و موقعیتی برای عمل به وظیفه بداند.

 

تکامل معنوی با غلبه بر هوای نفس

غلبه بر هوای نفس همتی بلند و اراده ای والا می طلبد. و کسانی که در این راه پیروز می شوند نزد خداوند مقام شایسته ای خواهند داشت. خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید:

  وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهیَ النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةِ هِیَ الْمَأْوی؛ 

 هر کس نسبت به مقام پروردگار خشیت داشته باشد و از خودخواهی و نفس پرستی بپرهیزد و نفس را از کارهای بد باز دارد، بهشت جایگاه او خواهد بود. (نازعات:40)

اگر کسی به مقام و منصب خود تفاخر کند و دچار خود بزرگ بینی شود، این «منیت ها» همه از هوای نفس برمی خیزد و آدمی را از تکامل معنوی باز می دارد.

سوءاستفاده از موقعیت ها و امر و نهی کردن به دیگران، در حقیقت اطاعت از نفس اماره می باشد. مدیر باید بداند، تلاش ها را در جهت خدا قرار دادن، باعث دست یابی به مقامات والا می شود. البته مدیران و کارگزاران، بهترین موقعیت را برای خدمت به مردم و دستگیری از ضعیفان و بی پناهان دارند، آنان می توانند با خدمات خود، گام های مؤثری در راه رشد معنوی و تکامل روحی خویش بردارند. ناگفته نماند خصیصه بارز یک مدیر مسلمان، آن است که مقام و منصب را سکوی مناسبی برای پرواز روح و پیمودن مراحل معنوی انتخاب کند؛ نه موقعیتی برای زراندوزی و استفاده از امکانات و تفخر و فخرفروشی. به طور قطع رسیدگی و تواضع مدیر شایسته ، لطف خدا و محبت مردم را به همراه خواهد داشت. شکی نیست که در صورت غفلت از مسئولیت های اخلاقی، نمی توان به خداگونگی دست یافت و امانت های اجتماعی را پیراسته از پلیدی نگه داشت در مقابل، ویژگی های نیکو وانسانی مدیران، خیر دنیا و آخرت را برایش به ارمغان می آورد.

پیام متن:

غلبه مدیران بر هواس نفس، آنان را از فخرفروشی و تکبر باز می دارد و دریچه خدمتگزاری و خیررسانی را برویشان می گشاید.

مدیران و محاسبه نفس

مدیران واقعی در کنار عمل صالح، همواره به حساب خود و اعمال روزانه شان، رسیدگی کنند و مراقب اند که مبادا نفس و شیطان بر روح آنان چیره گردد. محاسبه نفسانی سبب می شود که انحراف های هر کس در هر موقعیت، در ادارات و سازمان ها کاسته شود و امور به سمت اصلاح و بهبود پیش برود. باید به این حقیقت توجه داشت که روز رستاخیر در قرآن کریم، روز حساب خوانده شده و خداوند سریع الحساب خواهد بود. این توجه و هوشیاری انسان را وامی دارد که در حساب گری خود، نسبت به اعمال و گفتارها و برخوردها همت بگمارد و خود را پای میزان عدالت الهی بکشاند و در نتیجه رفتار خود را به سوی اصلاح بکشاند.

حضرت امیر علیه السلام در این رابطه می فرماید:

 «حاسِبُوها قَبْلَ اَنْ تُحاسِبُوا ...» 

به حساب نفس تان رسیدگی کنید، پیش از آن که مورد محاسبه قرار گیرید.

 بر این اساس، بایسته است که مدیر، کارنامه روزانه اش را در ترازوی عدل قرار دهد و کارهای خیر و شرش را شمارش کند. و بایسته است ببیند کدام کفه بر کفه دیگر می چربد؟! آیا حقوق برادران مسلمان را رعایت کرده و مدیریتش آمیخته به خشنودی خداوند و رضایت مراجعه کنندگان بوده است یا خیر؟ محاسبه نفس و بیم از عدالت الهی، مدیر را در صراط ایمان و بندگی و رعایت تقوا و امانت داری نگاه می دارد. مدیران ترسان از مقام رب، در پنهان نیز مراقب اند که مبادا بر خلاف دین و تکلیف، کاری انجام دهند. حراست حقیقی هر مدیر از خویش در پرتو خوف الهی شکل می گیرد. قرآن کریم هم تأثیر خوف از خداوند را ارج نهاده و آن را سبب پیراستگی خائف از هوس پرستی می داند.

پیام متن:

محاسبه نفس و بررسی اعمال روزانه به وسیله مدیران آنان را از نقاط قوت و ضعف خویش آگاه می سازد و بدین گونه در صدد اصلاح و تهذیب نفس بر می آیند.

 

پاسخ گو بودن مدیران به مراجعه کنندگان

تمام کارکنان دولت اعم از مدیران، معاونان و دیگر حقوق بگیران، در برابر حقوقی که از بیت المال می گیرند، وظیفه و مسئولیتی دارند که باید بدان عمل کنند. در حقیقت چند حق عمده بر گردن آنان است. حق النفس و آن این که هیچ کس حق ندارد ضرر یا ضربه ای به خود وارد کند. هر چند زندگی امروزه همراه با سختی و مشکلات اقتصادی است؛ اما این سبب نمی شود که مدیر با اضافه کاری بیش از حد یا کار چند شیفته و مانند آن، افزون از حد طاقت بر نفس خود فشار آورد و بر آن ستم روا دارد.

حق دیگر، حق الله است، استعداد و توفیقی که خداوند به انسان می دهد تا در سایه آن برای کسب علم و روزی تلاش کند، موجب شکر الهی می گردد. از سوی دیگر حق الناس نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است، رعایت حق دیگران بسیار مورد تأکید دستورات دینی قرار گرفته است. کسانی که برای حل مشکل خود به اداره ای مراجعه می کنند دارای حقوقی مانند پی گیری پرونده یا کار، سرعت و دقت در انجام کار، راهنمایی و ارشاد می باشند. از این رو، باید مدیران و کارکنان نسبت به انجام بی منت کار و پی گیری پرونده ارباب رجوع احساس مسئولیت کنند. اگر کسی به خاطر غرض شخصی یا خستگی و مانند آن در انجام این مسئولیت سهل انگاری کند یا خدای ناکرده مراجعه کنندگان را سرگردان نماید، مدیون او خواهد بود؛ چرا که از بیت المال عمومی حقوق می گیرد تا کاری را که به او واگذار شده است ،به طور صحیح انجام دهند، بی گمان اگر شخصی کار خود را به درستی انجام ندهد و از زیر بار آن شانه خالی کند و یا کارش همراه باغِش و کم کاری و بدکاری و مانند آن باشد، حقوقش حرام و یا دست کم شبهه ناک خواهد بود. در هر حال مدیران و کارمندان باید توجه داشته باشند که رعایت حقوق مردم و دولت، نوعی عبادت و دارای اجر و ثواب اخروی خواهد بود و روزی به دست آمده از این راه نیز پاک ترین و حلال ترین روزی ها خواهد بود.

پیام متن:

مدیران باید با نهایت میل و رغبت به مراجعه کنندگان پاسخ گفته و در حل و فصل مشکلات آنان تلاش کنند، با این وسیله لقمه حلال را چاشنی زندگی خویش خواهند ساخت.

 

نظارت و قاطعیت مدیران و مهربانی آنان با زیردستان

بایسته است مدیران کشور، علی (ع) را الگوی مدیریت خویش قرار دهند. حضرت علی (ع) در نصب و عزل وزیران، فرماندهان، کارمندان و دیگر حقوق بگیران دولتی، طبق ضوابط عمل می کرد. هیچ گاه ضوابط را با روابط عوض نمی کرد. بلکه شایستگی و لیاقت فرد را در نظر می گرفت. دو شاخص تعهد و تخصص می تواند میزان شایستگی ها را تا حدود زیادی تعیین نماید.

آنچه برای امیرالمؤمنین اهمیت داشت کارآیی و کارگشایی اشخاص بود. هرگاه مدیری تخلف می کرد به او تذکر می داد و در صورت تکرار، بدون هیچ ملاحظه ای او را عزل می نمود.

از سوی دیگر یکی از ویژگی های مدیریت حضرت علی علیه السلام نظارت دقیق و مستمر بر اعمال وزیران و معاونان حکومتی خود بود. اگر کسی از اموال عمومی استفاده ناروایی می کرد، صریحاً به او تذکر می داد، بارها پیش می آمد که استاندار شهری را به سبب عدم لیاقت یا کم کاری، عزل می کرد و فرد شایسته تری را به جایش نصب می نمود. بر حساب و کتاب های بیت المال، نظارت کامل داشت و هیچ گاه اجازه نمی داد سهمی را بی حساب به کسی پرداخت یا از کسی کسر کنند. از این رو مدیران محترم نیز باید توجه داشته باشند که کارمندان اداره چه مقدار در کار خود و ارتباط با دیگران موفقند؟ آیا مسئولیتی را که به آنان محول شده است ، به طور شایسته به انجام می رسانند؟ آیا در برخورد با مراجعه کنندگان، شئونات انسانی و اسلامی را رعایت می کنند؟

 امام علی علیه السلام در نامه اش به مالک اشتر وظایف دیگر مدیران را خاطر نشان می سازد:

بخشی از وقت خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند، خود را برای کار آنان فارغ دار و در مجلس عمومی بنشین و در آن مجلس برابر خدایی که تو را آفرید فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسبانان، از آنان بازدار، تا سخن گوی آن مردم با تو گفت وگو کند. بی درماندگی در گفتار که من از رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها شنیدم که می فرمود: هرگز امتی را پاک از گناه نخوانند که در آن امت بی آن که بترسند و در گفتار در مانند، حق ناتوان را از توانا نستانند.

قداست مدیران در حق گرایی و جانب داری از ناتوان هاست و مردم در پرتو اخلاق نیکوی مدیران، به خصوص زهد و فروتنی و مهربانی آنان، گرایش به دینداری پیدا می کنند.

پیام:

قاطعیت در عمل و حفاظت از بیت المال، نظارت بر کارگزاران و کارمندان و مهربانی با زیردستان از روش های قابل پیروی مدیران در سیره علوی است.

 

مهرورزی و مسئولیت پذیری مدیران

در نامه حضرت امیر علیه السلام به مالک اشتر آمده است که:

  مردم دو دسته اند، برخی هم کیش تو و بعضی هم نوع تواند و تکلیف تو در برابر آنان، گذشت و مهرورزیدن است، چون گناهی از ایشان سر می زند یا علت هایی بر آنان عارض می شود یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان رود. به خطاهایشان منگر و از گناهشان در گذر، چنان که دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید. چه تو برتر آنانی و آن که بر تو ولایت دارد، از تو برتر است و خدا از آن که تو را ولایت داد بالاتر. و مگو مرا گمارده اند و من امر می کنم، پس باید اطلاعت شود.

مدیران و کارگزاران، با تواضع، محبت، گذشت به موقع و حمایت از ناتوانان و همراهی با فرودستان می توانند بستر اصلاح کشور و احیای ارزش های اخلاقی را فراهم آورند. همه کارگزاران در هر رتبه و موقعیت مسئولیت الهی دارند و قانون، حد و مرز کارها را مشخص کرده و هیچ کس حق ندارد در خارج از چارچوب قوانین حرکت کنند.

در این نظام مدیریتی، مردم ولی نعمتند و باید حقوقشان را مراعات کرد. مسئولیت داشتن در نظام اسلامی به این معنا نیست که مدیران از آزادی بی حد و حصر برخوردار باشند و خودسرانه عمل کنند.

امیرالمؤمنین علیه السلام در کلامی در باب مسئولیت کارگزاران نظام اسلامی می فرمایند:

  خدایا تو می دانی آنچه از ما رفت نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز، خواستنِ زیادت. بلکه می خواستیم نشانه های دین را به جایی که بود، بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم، تا بندگان ستم دیده ات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده اجرا گردد. اساساً حکومت و قدرت در منظر اسلام، وسیله ای برای اصلاح و آبادانی و آماده ساختن رفاه و امنیت برای عامه مردم است و کوتاهی در انجام این وظایف، همه نظام را با ناکامی مواجه خواهد ساخت.

 چون خداوندت بزرگي داد و حكم         خرده از خردان مسكين درگذار

  چون زبردستيت بخشيد آسمان          زيردستان را هميشه نيــــك دار

 عذر خواهان را خطاكاري ببخش         زينهاري را به جان ده زيتـــــــهار

سعدی

 

پیام:

مهروزی و عطوفت با زیردستان، قانون مداری، مسئولیت پذیری و خدمت به عامه مردم از وظایف مدیران و از شاخصه های مدیریت علوی است.

 

منبع : http://www.hawzah.net

 

تبيين ويژگي هاي مديران از ديدگاه حضرت علي(ع) در نهج البلاغه- 2

تبیین ویژگی‌های مدیران از دیدگاه حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه

(بخش دوم)

   آرش آقاجانی

 

 

آن حضرت در خطبه ۱۵۴ فرمودند:

 «بینا دل خردمند، پایان خویش می‌بیند و پست و بلند و نشیب و فراز خود را می‌شناسد».

۱-۱۳) بلندی همت

هر چه انسان از همت والاتری برخوردار باشد، فعالیت و کارهای بیشتر و چشمگیرتری انجام می‌دهد و کار‌گزار بلند همت در کارها و مسئولیت‌هایی که بر عهده گرفته است، بسیار موفق تر از دون همتّان می‌باشد و اصولاً ارزش انسان بسته به همت اوست. 

 حضرت علی(ع) در نامه ۵۳ خطاب به مالک اشتر می ‌فرمایند: «با بلند همتان بپیوند» 

(قوچانی، ۱۳۷۴، ص ۱۳۷).

۱-۱۴) قدرت و توانایی

یکی از ویژگی‌های مدیر شایسته، داشتن قدرت و توانایی است. زیرا مدیر قدرتمند و توانمند می‌تواند در جهت رسیدن به اهداف سازمان حرکت نماید و هر گونه مانع را از جا بردارد.

 امام علی(ع) در نامه ۶۱ به کارگزار نالایق خود، عدم قدرت و توانایی او را تذکر می‌دهد و مورد ملالت قرار می‌دهد.

۱-۱۵) استقامت در برابر مشکلات

مدیر و مسئول مشاغل کلیدی باید در برابر فشار کار و دشواری‌ها و فراز و نشیب‌های شغلی و تلخی‌ها و سختی‌های آن چون کوه استوار و با استقامت و دارای عزم و ارادهٔ پولادین باشد. حضرت علی(ع) در این مورد در نامه ۵۳ مالک اشتر فرموده‌اند:

  «پس برای مشاغل کلیدی از سپاهیان و لشگریان خود کسی را انتخاب و مسئول بنما که در برابر دشواری‌ها و پیش‌آمدهای سخت و تلخ استوار باشد و مصیبت‌های بزرگ وی را از پا ننشاند. فردی باشد که هنگام ناتوانی و ضعف دیگران بر او ضعف و ناتوانی غالب نشود و بر اثر بی‌خیالی دیگران بی‌تفاوت نگردد» (قوچانی، ۱۳۷۴، ص ۱۳۶).

۱-۱۶) قاطعیت

قاطعیت و پرهیز از شک و تردید از لوازم و شرایط اصلی موفقیت مدیر است و پس از بررسی جوانب مختلف قضیه و مشورت با صاحب‌نظران، قاطعیت در اجرای تصمیم و اجرای آن ضرورت دارد. دو دلی و عدم قاطعیت مدیر باعث می‌شود که تردید و ابهام و سردرگمی در همه بدنه سازمان سرایت کرده و کارها در زمان مناسب به انجام نرسد و سازمان به اهداف مورد نظر نرسد.

  امام علی (ع)، از شک و تردید بی‌مورد نهی کرده و می‌فرماید: 

 «علم خود را به جهل و یقین خویش را به شک تبدیل نکنید، وقتی دانستید عمل کنید و زمانی که یقین کردید، اقدام نمایید» (نهج‌البلاغه: حکمت ۲۷۴) (خدمتی، ۱۳۸۱، ص ۳۲).

۱-۱۷) شجاعت

شجاعت یکی از صفات مهم برای مدیران می‌باشد تا بتوانند از حق دفاع نمایند و علیه خلاف و ناحقی مبارزه نمایند. حضرت علی(ع) در نامه به مالک اشتر، به او می‌فرماید که به اهل شجاعت بپیوندد و آن ها را به عنوان کارگزار انتخاب نماید: ثُمَّ اَلصِق بِذَوی… الشّجاعَه (قوچانی، ۱۳۷۴، ص ۱۳۷).

 

۲) خصوصیات و معیارهای ارزشی

۲-۱) سخاوت

گشاده دستی از عوامل محبوبیت انسان در جامعه است و قهراً موجب پیشرفت و موفقیت مدیر در کار می‌باشد. بنابراین امام علی(ع) سخاوت و گشاده دستی را از معیارهای انتخاب مدیران دانسته است که البته این صفت فقط در مسائل مالی خلاصه نشده و سخاوت در کار اخلاق، همکاری و اندیشه و… را هم در بر می‌گیرد. آن حضرت فرموده‌اند:ثُم الصِق بِذَوی… السَّخا

 (نهج‌البلاغه: نامه ۵۳)  (قوچانی، ۱۳۷۴، ص ۱۳۹).

۲-۲) وفاداری

وفاداری یکی از فضائل اخلاقی است که عموم افراد باید این ویژگی را در خود تقویت نمایند. به ویژه لازم است مدیران و کارکنان در مقابل سازمان متعهد شوند و تمام تلاش خود را برای دستیابی به اهداف سازمان به کار گیرند. امام علی (ع) در نامه ۵۳ به مالک اشتر فرموده است:

  «سپس با فرستادن مأموران مخفی راستگو و وفادار، کارهای آنان را زیر نظر بگیر».

 (خدمتی، ۱۳۸۱، صص ۱۳۳-۱۳۴).

۲-۳) تواضع و فروتنی

مدیر و مسئولی که خود را خدمتگزار مردم می‌داند، در رفتار خود با مردم متواضع و فروتن بود و به هیچ وجه در رفتارش با آنان برتری و سلطه‌گری وجود نخواهد داشت. امیرالمؤمنین(ع) در نامه‌ای که به یکی از والیان خود نوشته، چنین فرموده است: « در برابر رعیّت فروتن باش».

 (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۷، ص ۱۳۴).

۲-۴) تسلط بر خشم

کسانی که دارای مقام و منصب هستند هر لحظه ممکن است که نیروی خشمشان طغیان کند و آنان را از حالت طبیعی و اعتدال خارج نماید و با کارکنان با حالت خشم و غضب برخورد کنند و پیش‌آمدهای ناگواری رخ دهد که هم برای فرد و هم برای سازمان و جامعه مضر باشد. لذا لازم است که صاحبان مقام و منصب و مدیران دارای قدرت تسلط بر خشم و کظم غیظ باشند. امیرالمؤمنین(ع) در نامه به مالک اشتر فرموده‌اند:

  «آن کس را فرمانده لشگریان نما که از همه در علم و بردباری بالاتر باشد و از کسانی باشد که خشم او را فرا نگیرد و به زودی از جای خود بدر نرود».

۲-۵) عدالت و انصاف

امیرالمؤمنین(ع) در جای جای نهج ‌البلاغه مردم و کارگزاران خویش را به اجرای عدالت توصیه می‌کند. در نامه ۵۳ خطاب به مالک اشتر فرموده‌اند:

  «دوست داشتنی ‌ترین چیزها در نزد تو، در حق میانه ‌ترین، و در عدل فراگیرترین، و در جلب خشنودی مردم گسترده‌ ترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم خشنودی خواص را از بین می‌برد، امّا خشم خواص را خشنودی همگان بی‌اثر می‌ کند».

حضرت در جای دیگری از فرمان تاریخی خود به مالک اشتر می ‌فرماید:

  «انصاف برقرار کن میان خدا و مردم، و خویشتن و دودمان خاص خود و هر کس از رعیت که رغبتی به او داری و اگر چنین انصافی را برقرار نکنی، مرتکب ظلم گشته‌ای و کسی که به بندگان خدا ظلم بورزد، خصم او خداست از طرف بندگانش و هر کسی که خدا با او خصومتی داشته باشد، دلیلش را باطل سازد و او با خدا در حال محاربه است».

حضرت در نامه‌ای به فرمانروای حلوان، اسود بن قطب می‌نویسد:

  «پس باید کار مردم در حقی که دارند، در نزد تو یکسان باشد که از ستم نمي توان به عدالت رسید» (احمدخانی، ۱۳۷۹، صص ۱۰۱-۱۰۹).

۲-۶) گشاده‌رویی

گشاده‌رویی از عوامل جلب محبت مردم و مایهٔ ایجاد صلح و دوستی بین افراد می‌باشد و مدیران باید در برخوردها گشاده‌روی باشند تا جو دوستی و همدلی در سازمان برقرار شود. امام(ع) در نامه ۴۶ به یکی از کارگزاران سیاسی خود می‌فرماید:

  «پر و بالت را برابر رعیت بگستران، با مردم گشاده‌روی و فروتن باش و در نگاه و اشارهٔ چشم، در سلام کردن و اشاره نمودن با همگان یکسان باش تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مأیوس نگردند».

۲-۷) میانه روی در درشتی و نرمی

امام علی(ع) در تبیین اخلاق مدیریت و شیوه‌های برخورد مدیران با مردم، عالی‌ترین رهنمود را دارند تا مدیران بتوانند مردم را جذب کرده و رابطهٔ صادقانه‌ای با مردم داشته باشند. حضرت در نامه ۱۹ به یکی از مدیران فرمود:

  «همانا دهقانان مرکز فرمانداریت، از خشونت و قساوت و تحقیر کردن مردم و سنگدلی تو شکایت کردند، من دربارهٔ آن ها اندیشیدم، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم، زیرا که مشرکند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری هستند؛ زیرا که ما با هم‌پیمانیم، پس در رفتار با آنان، نرمی و درشتی را به هم آمیز، رفتاری توام با شدت و نرمش داشته باش، اعتدال و میانه روی را در نزدیک کردن یا دور نمودن رعایت کن»

۲-۸) امانتداری

هر کس در هر جایگاه و مرتبهٔ مدیریتی، امانتدار مردمان است و باید اموال و حیثیت و شرافت ایشان را پاسداری کند. امام علی(ع) به مالک اشتر در این باره سفارش می‌کند که دربارهٔ اشخاصی که می‌خواهد برگزیند بدین امر توجه نماید و با بررسی سوابق و عملکرد گذشته ‌شان ببیند آیا اهل امانتداری بوده‌اند یا خیر. امیرالمؤمنین(ع) در نامه‌ای که به برخی کارگزاران خود نوشته، چنین فرموده‌اند:

  «کسی که امانت را خوار شمارد و دست به خیانت آلاید و خویشتن و دینش را از آن منزه نسازد، درهای خواری و رسوایی را در دنیا به روی خود گشوده است و در آخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود. و بزرگ ترین خیانت، خیانت به امت است و رسواترین تقلب، تقلب نسبت به پیشوایان مسلمان است» (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۷، ص ۲۷۹).

۲-۹) رفق و مدارا

هیچ عاملی مثل«رفق و مدارا» نمی‌تواند پیوندی عمیق و اصیل میان مدیران و زیردستان ایجاد کند و همراهی آنان را تضمین نماید. مدیران جز با نرمی و ملایمت نمی‌توانند فاصله‌های میان خود و کارکنان را بردارند، در اعماق دل آن ها نفوذ کرده، آنان را با خود همراه نمایند. امیرالمؤمنین(ع) به کارگزاران خود توصیه می‌فرمود که در ادراهٔ امور جامعه و تعامل با مردم، اصل رفق و مدارا و مهربانی را ملاک قرار دهند و حتی الامکان از برخورد شدید و تند بپرهیزند. ایشان در نامهٔ ۴۶ به یکی از کارگزاران خود می‌فرماید:

«در آنجا که مدارا کردن بهتر است، مدارا کن، اما آنجا که جز با شدت عمل کارها پیش نمی‌رود. شدت عمل به خرج ده و پر و بال خود را برای مردم بگستر و با چهرهٔ گشاده با آنان رو به رو شو و نرم‌خویی با آنان را نصب العین خود قرار ده».

ضرورت و جایگاه ویژه مدارا و مهربانی در نگاه مدیریتی امام علی(ع) تا آنجاست که آن حضرت توجه به مدارا و رفق را حتی هنگامی که برخوردهای شدید اقتضاء می‌کند ضروری می‌داند و سفارش می‌کند که هنگام شدت و سخت گیری نیز نباید از مهربانی و عطوفت غفلت کرد. ایشان به همان کارگزار این‌گونه سفارش می‌کند:

«شدت و سخت‌گیری را با کمی نرمش و مدارا در هم آمیز» (خدمتی، ۱۳۸۱، صص ۳۴-۳۵).

به کارگیری رفق و مدارا در ادراهٔ امور مایهٔ پیوند درست زمامداران و مردمان است و بدین وسیله درهای توفیق در تحقق برنامه‌ها و سیر به سوی اهداف گشوده می‌شود. از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است که فرمود:

  «کسی که در امور خویش رفق در پیش گیرد، به آنچه از مردم می‌خواهد، نایل شود» (نهج‌البلاغه: نامه ۲۶). همچنین وارد شده که: 

 «هرگاه زمامدار شدی باید رفق و ملایمت ورزی».

  (نهج‌البلاغه: نامه ۵۳) (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۷، صص ۲۰۲-۲۰۴).

۲-۱۰) عنایت به کارکنان

از خصوصیات بارز مدیران و مسئولان این است که از مشکلات و معضلات شخصی و روحی کارکنان خود غافل نمانند. در نامهٔ ۵۳ به مالک اشتر فرموده‌اند:

  «آنگاه به حد وافی نیازمندی‌های آنان را تأمین کن که این خود امکان می‌دهد که در اصلاح خویش بکوشند و از تصرف در اموالی که در اختیارشان می‌باشد، بی‌نیاز گردند، حجت را بر آنان تمام می‌کند که عذری برای مخالفت با امر تو یا خیانت به امانت تو نداشته باشند».

حضرت در جای دیگری از نامه به مالک اشتر می ‌فرماید: 

 «رحمت بر رعیت و محبت و لطف به آنان را به قلبت قابل دریافت ساز و هرگز درنده خون آشام بر آنان مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری» (احمدخانی، ۱۳۷۹، صص ۱۴۸-۱۵۸).

۲-۱۱) صبر و بردباری

یکی از ویژگی‌های بارز افراد موفق، صبر و بردباری می‌باشد. لذا مدیران و مسئولانی که می‌خواهند پیروز و موفق باشند باید به این صفت نیکو متصف شوند.

ادامه دارد ...

 

دانشگاه امام صادق (ع)

تبيين ويژگي هاي مديران از ديدگاه حضرت علي(ع) در نهج البلاغه- 1

تبیین ویژگی‌های مدیران از دیدگاه حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه

(بخش اول)

   آرش آقاجانی

 

 

 

مقدمه

آنچه در سعادت جامعه نقش اساسی دارد، شایستگی و جامع الشرایط بودن مدیران و کارگزاران آن جامعه است. در سازمان‌ها نیز موفقیت سازمان در رسیدن به اهداف و مأموریت‌های سازمانی منوط به مدیرانی کاردان و لایق می‌باشد. بنابراین انتخاب کارگزاران و مدیران اصلح سزاوار توجه و بررسی فراوان است و باید معیارهایی برای سنجش افراد و انتخاب ایشان در نظر گرفته شود. مسلماً معیارهای سنجش در هر جامعه باید متناسب با ارزش‌ها و جهان‌بینی آن جامعه تعریف شود. جهان‌بینی مادی منحصر به جهان ماده می‌باشد، ولی در جهان‌بینی اسلامی، هم این جهان و هم آخرت مورد توجه است. در جهان‌بینی اسلامی هدف صرفاً تولید بیشتر نیست؛ بلکه هدف نهایی تعالی انسان و رسیدن او به جایگاه خلیفه خدا بر روی زمین می‌باشد. این تفاوت در جهان‌بینی از تمایزات مدیریت اسلامی با مدیریت غربی می‌باشد که هر یک از این دو دیدگاه معیارهای سنجش خاص خود را دارند.

در مدیریت اسلامی، بهترین مرجع برای یافتن معیارهای مناسب سنجش افراد، قطعاً سخن معصومان(ع) می‌باشد. سخنان امیرالمومنین(ع)، منبع ارزشمندی برای این منظور است؛ زیرا سخن آن حضرت به دلیل معصوم بودن ایشان خالی از خطا و لغزش است. همچنین آن حضرت خود تجارب گرانقدری در زمینه خلافت مسلمین و همچنین فرماندهی در جنگ‌ها داشته‌اند و بر سرزمین گسترده اسلامی آن زمان حکومت نموده‌اند. اما آنچه از اهمیت بیشتری برخوردار است، علم لدنی آن حضرت می‌باشد که از امتیازهای خاص ائمه معصومان(ع) می‌باشد. در این مقاله سعی شده است معیارهای مدیران جامعه اسلامی از نظر حضرت علی(ع) که از کتاب شریف نهج‌البلاغه استخراج شده است، ارائه گردد. معیارهای به دست آمده، در سه دستهٔ معیارهای تخصصی، ارزشی و مکتبی دسته ‌بندی شده است. گرچه این تلاش ناچیز، قطره‌ای از اقیانوس بی‌انتهای معارف اهل بیت(ع) می‌باشد.

اهمیت تبیین صفات و خصوصیات مدیران از دیدگاه حضرت علی(ع) را می‌توان به این صورت توضیح داد که در اندیشه حضرت علی(ع) هیچ خطری برای جامعهٔ اسلامی، همچون خطر بر سر کار آمدن افراد فاقد اهلیت یا کم‌صلاحیت نیست. آن حضرت در نامه‌ای به مصریان که با مالک اشتر فرستاد، هنگامی که او را حکومت آن سرزمین گمارد، چنین هشدار داده است:

 «من بیم آن دارم که نابخردان و نابکاران زمام امور این ملت را به دست آرند و مال خدا را دست به دست گردانند و بندگان او را بردگان خود گیرند و با صالحان به دشمنی برخیزند و فاسقان را حزب خود قرار دهند» (نهج‌ البلاغه: نامه ۶۲).

اگر حساسیت مردم نسبت به صفات و شروط لازم برای زمامداران کاسته شود یا بی‌رنگ گردد، آنگاه هر بی‌ صلاحیت و فاقد اهلیتی می‌تواند در رده‌های مدیریتی قرار گیرد و تباهی‌ها به بار آورد. امام علی(ع) چنین هشدار داده‌اند:

  «بی‌گمان مردمان هلاک شدند آن‌گاه که پیشوایان هدایت و پیشوایان کفر را یکسان شمردند و گفتند: هر که به جای پیامبر(ص) نشست، چه نیکوکار باشد و چه بدکار اطاعت او واجب است، پس بدین سبب هلاک شدند» (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۷، صص ۹۹-۱۰۰).

 

خصوصیات و معیارهای مدیران در نهج ‌البلاغه را می‌توان به سه دسته زیر تقسیم کرد:

الف) معیارهای تخصصی:

 این دسته از معیارها، برای انجام موفقیت‌آمیز شغل لازم است. این معیارها معمولاً بین مدیریت اسلامی و مدیریت غربی مشترک است. معیارهایی نظیر تحصیلات، تجربه، سابقه کاری،...

ب) معیارهای ارزشی:

  این دسته از معیارها شامل مجموعه‌ای از رفتارهای قابل قبول جوامع انسانی می‌باشد که در اکثر جوامع ممکن است قابل قبول باشد و به نام ارزش‌های جهانی نیز شناخته می‌شوند. مانند رعایت حقوق دیگران، گشاده‌رویی و ....

ج) معیارهای مکتبی:

 معیارهای مکتبی ریشه در مکتب اسلام و مدیریت اسلامی دارد. جایگاه و مفهوم انسان در دو مکتب الهی و مادی، معیارها و ملاک‌های انتخاب افراد در مناصب و مدیریت‌ها را نیز شکل می‌دهد؛ به طوری که در مکتب تیلوریسم به انسان به عنوان (گوریل باهوش) و در مکتب اسلامی به عنوان (خلیفه الله) نگریسته می‌شود. در مدیریت اسلامی هدف صرف تولید نیست و غایت، تعالی انسان می‌باشد. همان تفاوت‌هایی که بین مدیریت اسلامی و مدیریت علمی وجود دارد، به تفاوت‌هایی در معیارهای انتخاب و انتصاب افراد منجر می‌شود؛ لذا در اسلام معیارهای ارزشی و مکتبی اهمیت و گستردگی فراوانی پیدا می‌کند.

 

۱) خصوصیات و معیارهای تخصصی

۱-۱) علم و دانش

در احادیث اسلامی همواره تأکید شده است که در انتخاب افراد به صلاحیت علمی و توانایی آن ها دقت و توجه بیشتری شود و هرگز کسانی را که از نظر علمی ضعیفند و آگاهی های لازم را ندارند، بر کاری نگمارند؛ زیرا که چنین کاری بزرگ ترین خیانت به جامعه اسلامی است. حضرت علی(ع) در نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۲ می‌فرمایند:

  «ای مردم همانا سزاوارترین مردم به این امر (خلافت و زمامداری) کسی است که تواناترین آن ها بر اجرای امور و داناترین به فرمان خداوند در فهم مسائل باشد»

  (خسروی، ۱۳۷۸، صص ۳۹-۴۰).

۱-۲) تجربه کاری

یکی از مؤثرترین عوامل موفقیت کارگزار و مدیر در تشکیلات و سازمان، تجربه و سابقه کاری وی می‌باشد. مدیر و مسئول باتجربه، بسیاری از نابسامانی‌های سازمان خود را سامان می‌دهد و بالعکس مدیر و مسئول بی‌تجربه و بدون سابقه، تشکیلات سازمان یافته را متلاشی و پراکنده خواهد نمود. امام علی(ع) در نامه به مالک اشتر می‌فرماید:

  «افراد با تجربه را به عنوان کارگزار انتخاب كن» (قوچانی، ۱۳۷۴، ص۸۲).

۱-۳) حسن تدبیر

حسن تدبیر معیاری ضروری برای زمامداران و مدیران می‌باشد. هیچ مدیریتی نمی‌تواند بدون تدبیر درست راه به جایی ببرد و هر جا که نابسامانی و تباهی مشاهده می‌شود، باید در جستجوی نوعی بی‌تدبیری در آنجا برآمد و اساساً از مهم ترین عوامل فروپاشی سازمان‌ها و دولت‌ها سوءتدبیر است. به بیان امیرالمومنین(ع): 

 «چهار چیز دلیل برگشت (روزگار و اوضاع و احوال دولت‌ها و حکومت‌هاست)، بدی تدبیر و زشتی تبذیر و کمی عبرت گرفتن و بسیاری مغرور شدن» (غررالحکم).

همچنین آن حضرت فرموده‌اند:

  «صلاح و سازمان زندگی تدبیر است» (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۷، صص ۲۵۵-۲۵۶).

۱-۴) سعه صدر

از ویژگی‌های مهم مسئولان و مدیران سعهٔ‌صدر است، ‌کسی دارای سعه صدر است که از گشادگی روح و همتی عالی و اندیشه‌ای بلند برخوردار باشد. سعهٔ صدر موجب دوراندیشی و واقع‌نگری مسئولان و مدیران می‌شود و اگر دولتمردان فاقد این خصلت باشند، از عهدهٔ بسیاری از مشکلات و نارسایی‌ها برنخواهند آمد. یک مدیر اسلامی باید بداند که در مصدر امور با فراز و نشیب‌های گوناگونی مواجه بوده و برای دست یابی به اهداف تشکیلات، سختی‌های فراوان در پیش دارد و اگر حوصله، بردباری و بلندهمتی را سلاح خود نسازد، در اثر فشارهای جانبی و پیشامدهای ناگوار حرکات غیرمترقبه‌ای از خود نشان می‌دهد که بعضاً اعتبار مدیریت و مسئولیت او را زیر سوال می‌برد. سعهٔ‌صدر آنقدر مهم است که حضرت علی(ع) آن را ابزار حکومت می‌دانند: &#۶۴۸۳۱;آله الرئاسه سِعَهُ الصَدر&#۶۴۸۳۰; (احمدخانی، ۱۳۷۹، صص ۱۲۷-۱۳۲).

۱-۵) شایستگی و کفایت

در آيین اسلام مسند مدیریت شایسته کسی است که قدرت استفاده از ایمان و تخصص را در مقام اجرا داشته باشد. امیرالمؤمنین در نامه به مالک اشتر، یکی از شرایط واگذاری مسئولیت‌ها را «کفایت» می‌داند و می‌فرماید:

«ای مالک در به کارگیری کارمندان و کارگزارانی که باید زیر نظر تو کار کنند، هیچ‌گونه واسطه و شفاعتی را نپذیر مگر شفاعت «کفایت» و امانت را» (خسروی، ۱۳۷۸، صص ۴۱-۴۲).

۱-۶) نظم و انضباط

نظم،‌ برنامه‌ریزی و زمان‌بندی یکی از عوامل مؤثر در موفقیت مدیر است، چرا که مدیر سازمان از سویی کارها و وظایف متعددی برعهده دارد و از سوی دیگر وقت او محدود است. امام علی(ع) در بخشی از عهدنامه خود به مالک اشتر می‌فرماید:

  «کار هر روز را همان روز انجام بده، زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد»

  (خدمتی، ۱۳۸۱، ص ۳۳).

همچنین آن حضرت در وصیت خود قبل از شهادتشان می‌فرمایند:

 «سفارش می‌کنم شما را به تقوی و نظم در امور».

۱-۷) حسن سابقه

امام علی(ع) سوابق کاری افراد را در گزینش مدیران دقیقاً مورد توجه قرار می‌داد. همچنین آن حضرت، کسانی را که قبلاً در حکومت ظلم و طاغوت دارای منصبی بوده‌اند و در گناهکاری شریک بوده‌اند، جهت تصدی جایگاه‌های مدیریتی شایسته نمی‌دانند و در نامه ۵۳ به مالک اشتر فرموده‌اند:

«بدترین وزیران تو کسانی‌اند که وزیران والیان بدکار پیش از تو بوده‌اند و با آنان در گناهان همکاری کرده‌اند. مبادا اینان صاحبان اسرار تو باشند؛ زیرا که یاران گنهکاران و برادران ستمکارانند،‌ تو می‌توانی به جای آنان بهتر از آن ها را بیابی، کسانی که نظریات و نفوذ آن ها را دارند، ولی وزر و وبال آن ها را ندارند و با ستمکاران و گنهکاران همکاری نکرده‌اند. این مردان پاکدامن هزینه کمتری بر تو تحمیل می‌کنند و نسبت به تو مهربان‌ترند و با بیگانه کم الفت‌ترند، آن ها را مخصوصان جلسه‌های سری و انجمن‌های علنی خود قرار ده».

۱-۸) داشتن پشتکار و دوری از تنبلی

سستی در انجام دادن امور موجب زیر پا گذاشتن حق و عدم اجرای به موقع کارها و تضییع حقوق مردمان است. کندی در کارها فرصت‌های خیر و غیر قابل بازگشت را از بین می‌برد و به هیچ وجه نباید در گردش امور سستی و کندی و کاهلی راه یابد و این امر باید با دقت‌های لازم عجین و همراه شود. امیرالمومنین علی(ع) چنین سفارش کرده‌اند:

 «در کارهای خود بر افراد سست و تنبل تکیه مکن» (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۷، ص ۳۷۲-۳۷۵).

۱-۹) تند ذهنی و داشتن حافظه قوی

مدیر و مسئول باید دارای حافظه قوی و ذهنی توانمند باشد تا پرداختن به یک مسئله او را از سایر مسائل غافل نکند و پیچیدگی و حجم کارها، او را به فراموشی و اشتباه نیندازد. حضرت علی ( ع) در نامه به مالک اشتر چنین فرموده است:

  «کسی را برگزین که در رساندن نامه کارگزارانت به تو یا رساندن پاسخ‌های تو به آنان کوتاهی نکند و در آنچه برای تو می‌ستاند، یا از طرف تو به آنان تحویل می‌دهد، فراموشکار نباشد».

۱-۱۰) پاکی و صلاحیت خانوادگی

پاکی و اصالت و صلاحیت خانوادگی از جمله امور کلی است که حضرت علی(ع) در گزینش و انتخاب بر آن تأکید فرموده و آن را به عنوان میزانی در کنار سایر موازین مطرح نموده است. آن حضرت به مالک اشتر توصیه می‌نماید:

 «و از آنان که گوهری نیک دارند و از خاندانی پارسا و صالحند و از سابقه‌ای نیکو برخوردارند، فرماندهان را برگزین» (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۷، ص ۲۹۴-۲۹۵).

۱-۱۱) داشتن قدرت تشخیص و تجزیه و تحلیل

امام علی(ع) در انتخاب مدیران کشور، به مهارت ادراکی و تشخیص و تجزیه و تحلیل مسائل آنان توجه کامل داشت و مدیرانی را بر می‌گزید که در بحران‌های پیش آمده خود راه حل مناسب را بیابند. لذا در معرفی مالک اشتر به دیگر فرماندهان نظامی به مهارت ادراکی و تشخیص و تجربه و تحلیل مسائل توسط مالک اشتر، اشاره می‌فرماید:

  «من مالک اشتر پسر حارث را بر شما و سپاهیانی که تحت امر شما هستند، فرماندهی دادم، گفته او را بشنوید و از فرمان او اطاعت کنید. او را مانند زره و سپر نگهبان خود برگزینید؛ زیرا که مالک نه سستی به خرج داده و نه دچار لغزش می‌شود، نه در آنجایی که شتاب لازم است، کندی دارد و نه آنجا که کندی پسندیده است، شتاب می‌گیرد» 

 (نهج‌البلاغه: نامه ۵۳) (خسروی، ۱۳۷۸، ص ۱۰۸).

۱-۱۲) آینده نگری

«آینده نگری» و «دور اندیشی» یکی از شرایط مدیریت خردمندانه و منطقی است و مدیریت بدون توجه به این نکته مهم نمی‌تواند سازمان را به سر منزل مقصود برساند. قبل از اقدام به هر کار باید جوانب و زوایای مختلف آن مورد بررسی قرار گرفته و پیامدهای احتمالی آن پیش‌بینی شود. مدیرانی که قبل از اقدام‌های عملی، با آینده‌نگری زوایای مختلف مسئله را بررسی کرده و امکانات و مقدمات لازم را پیش‌بینی می‌کنند، تصمیم‌های استوارتری می‌گیرند و میزان موفقیت و اثر‌بخشی خود را افزایش می‌دهند. (خدمتی، ۱۳۸۱، ص ۳۰).

 

دانشگاه امام صادق (ع)

 

علی (ع) و تذلل مردم در برابر حاکمان

خواب امام علی(ع) (به مناسبت ورود رهبر انقلاب به قم)

 

  من خواب دیده ام امام علی(ع) را که به شهر انبار وارد شده بود و مردم شهر از مرکب های خود پیاده شدند و پیشاپیش امام دویدند. امام با عصبانیت فرمود : 

 این چه کاری است که انجام می دهید؟ گفتند : یکی از عادت های ماست که به وسیله آن، حاکمان خود را گرامی می داریم، امام فرمود :

 وَ اللّه ِ ما یَنْتَفِعُ بِهذا اُمراءُکُمْ وَ إنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلی اَنْفُسِکُمْ فی دنیاکُمْ وَ تَشُقُّونَ بِه فی آخِرَتِکُمْ وَ ما اَخْسَر المَشقَّةَ وَراءَهَا العِقابُ وَ اَرْبَح الدَّعَةَ مَعَها الاَمانُ مِنَ النّار.

 به خدا قسم، امیران شما از این کار چه سودی می برند؟ (سودی نمی برند) شما خودتان را در دنیایتان و آخرتتان به زحمت می اندازید. و چه زیان بار است، زحمتی که به دنبالش عذاب باشد و چه سودمند است، آسایشی که به همراه دوری از آتش باشد.

 

 ----------------------------------------------------------------------------------------------

 من خواب دیده ام امام علی(ع) را که از جنگ صفین به کوفه باز می گشت، به قبیله ای از بنی همدان برخورد کرد. حرب بن شر حبیل که از بزرگان قوم خود بود. نزد حضرت علی علیه السلام آمد. سپس پیاده به دنبال امام راه افتاد، در حالی که امام سواره بود. امام علی علیه السلام فرمود: 

 «بازگرد که پیاده رفتن چون تویی با چون من، موجب فریفته شدن والی و خوار شدن انسان مؤمن است».

 

منبع:http://khabnama5.blogfa.com/

تکبر سواره و ذلت پیاده !!

           تکبر سواره و ذلت پیاده !

خَرَجَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ هُوَ رَاکِبٌ فَمَشَوْا مَعَهُ فَقَالَ أَلَکُمْ حَاجَةٌ فَقَالُوا لَا وَ لَکِنَّا نُحِبُّ أَنْ نَمْشِيَ مَعَکَ فَقَالَ لَهُمُ انْصَرِفُوا فَإِنَّ مَشْيَ الْمَاشِي مَعَ الرَّاکِبِ مَفْسَدَةٌ لِلرَّاکِبِ وَ مَذَلَّةٌ لِلْمَاشِي.

در سيره حضرت علي (ع) مي خوانيم : روزي براي رفتن نزد اصحاب خود سوار بر مرکب شد و حرکت کرد . در بين راه، عده اي از ياران در پي وي، به راه افتادند. حضرت متوجه آنان شد و فرمود:

حاجتي داريد؟

عرض کردند : نه اي اميرمومنان، بلکه دوست داريم که همراه شما باشيم. حضرت فرمود :

« انصرفوا فإنّ مشي الماشي مع الراکب مفسده للراکب و مذله للماشي »

پي کار خود رويد، چه اگر پياده اي همراه سواره رود، اسباب تکبر سواره و ذلت پياده مي گردد.

دو پیام پویا از پیشوای هشتم

           دو پیام از پیشوای هشتم

 امروز ۲۷ مهرماه برابر با ۱۱ ماه ذیقعده و فرخنده زادروز حضرت علی بن موسی الرضا امام هشتم(ع) است. ضمن عرض تبریک و تهنیت به همه حق باوران و حقیقت یاوران گیتی ، مي كوشيم طبق معمول هميشه از بين آموزه هاي زندگي ساز ايشان ،چند پيام پويا و رهنمود راهگشا را با هم مرور كنيم:

پیام ۱ - چه کسی بهترین انسان است؟!

حرم امام رضا علیه السلام 
  همه ما موظف به انجام « کار صالح » هستیم و به هر کار خوب و مفیدی کار صالح نمی گویند. کار صالح یعنی بهترین کار. به دیگر سخن این کفایت نمی کند که هر انسان از بین صدها کار خوب یکی را برگزیند و همه عمر خود را صرف انجام همان کار کند ِ بلکه هر انسان هوشمند و خردورز موظف است در هر زمان و هر مکان با همه توان عقلی و فکری خود بکوشد و بهترین و ضروری ترین کار را برگزیند و آن را رسالت خود بداند و با تمام توان به انجام آن رسالت بپردازد.

مردی به امام رضا علیه السلام گفت:

به خدا قسم در روی زمین از لحاظ پدر، کسی شریف‎تر از تو نیست. امام فرمود: 

تقوا و پرهیزکاری به آنان شرافت بخشیده و فرمانبرداری خداوند سودمندشان کرده است.

دیگری به آن حضرت گفت: به خدا قسم! تو بهترین انسان‎ هستی .

حضرت به او فرمودند:

  ای بنده خدا ! سوگند یاد مکن . بهتر از من کسی است که برای خدا پرهیزکارتر و فرمانبردارتر بوده است . (بحار الانوار، ج 49، ص 95 ) 

پیام ۲ - شكر؛ یعنی بهره‎برداری درست از نعمت‎ها

 
   بسیاری از مردم « شکرگزاری» را محدود به بیان لفظی چون «الحمدلله» و «شکرا لله» و امثال آن می پندارند و یا برخی تعدد آن را نشانه بسیاری سپاسگزاری از منعم می دانند . مثلا می گویند : خدایا صدهزار بار تو را شکر می گوییم! اما ببینیم امام رضا(ع) ، شكرگزاري را چگونه معنا مي كنند:

امام رضا علیه السلام می‎فرماید:

«ان صاحب النعمة علی خطر انه یجب علیه حقوق الله فیها؛ والله انه لتكون علی النعم من الله ـ عز و جل ـ فما ازال منها علی و جل ... حتی اخرج من الحقوق التی تجب لله علی فیها ... فقلت: جعلت فداك انت فی قدرك تخاف هذا ؟ قال: نعم فاحمد ربی علی ما من به علی( اصول کافی، ج 3، ص 503  )؛ 

صاحب نعمت در خطر است، چون حقوقی خدایی در آن نعمت‎ها واجب گردیده است. به خدا سوگند كه نعمت‎هایی از خداوند به من می‎رسد و من همواره از آن بیمناكم تا حقوق واجب الهی آن را ادا كنم. (راوی حدیث می‎گوید)، گفتم: فدایت شوم، تو با مقامی كه داری از این امر هراسناكی؟ امام گفت: آری، و خدای را بر این كه مرا نسبت به ادای تكلیف حساس كرده است سپاس می‎گزارم.»

 و باز در جاي ديگر امام رضا علیه السلام فرمود:

«واعملوا انكم لا تشكرون الله تعالی بشی بعد الایمان بالله، و بعد الاعتراف بحقوق اولیاء الله من آل محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]، احب الیه من معاونتكم لاخوانكم المومنین، علی دنیا هم التی هی معبر لهم الی جنان ربهم ... قیل یا رسول الله هلك فلان یعمل من الذنوب كیت و كیت. فقال رسول الله [صلی الله علیه و آله و سلم] ، بل قد نجی و لا یختم الله عمله الا بالحسنی، سیمحوا الله عنه السیئات و یبدلها من حسنات، انه یمر مرة فی طریق عرض له مومن قد انكشف عورته و هو لا یشعر، فسترها علیه و لم یخبره بها مخافه ان یخجل ...

 (  عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 169 / مسند الامام الرضا (علیه السلام)، ج 1، ص 95 .) ؛

 بدانید كه پس از ایمان به خدا و پذیرش حقوق اولیای او از آل محمد (ص)، سپاسگزاریی محبوب‎تر نزد خداوند از یاری‎رسانی به برادران مومن نیست، یاری‎رسانی به زندگی دنیای آنان كه راهی است برای رسیدن ایشان به بهشت. كسانی كه چنین یاریی برسانند از خاصان درگاه الهی‎اند. پیامبر (ص) در این باره سخنی گفته است كه اگر نیك در آن دقت شود و بدان عمل كنند، شایسته نیست كسی از این فیض الهی خود را محروم سازد.

 فقیه و عالم بزرگ، ملا محمد مهدی نراقی می‎گوید:

 "كسی كه از هر چیز بدان گونه كه هدف و منظور از آفرینش آن است بهره‎برداری كند، نعمت خدای را شكر گزارده است. و اگر چیزی را به گونه‎ای مصرف كرد كه به هدف و مقصود از آن رهنمون نشد، یا در جهتی كه برای آن آفریده شده است نبود، نعمت خدا را ناسپاسی كرده است ... ."

 (جامع السعادات، ج 3، صص 195 و 197، چاپ چهارم، دارالنعمان، نجف اشرف )

اداي امانت

ادای امانت

 حضرت امیر المومنین (ع) می فرمایند :

ثُمَّ اَداءَ الامانَهِ، فَقَد خَابَ مَن لَيسَ مِن اَهلِهَا ، اِنَّهَا عُرِضَت عَلَی السَّمواتِ المَبنيَّه ، وّالاَرَضينَ المّدحُوَّه وَالجَبالِ ذَاتِ الطُّولِ المَنصوّبَه ، فَلا اَطوَلَ والاَعرَضَ وَ لا اَعلَی وَ لا اَعظَمَ مِنها. وَ لَوامتَنَعِ شَیَءُ بِطولٍ اَو عَرضَ اَو قُوَّه اَو عِزَّ لا مَتنَعنَ؛ وَلکن اَشفَقنَ مِنَ العُقُوبَهِ. وَ عَقَلنَ ما جَهَلَ مَن هُوَ ضَعفُ مِنهُنَّ وَ هُوَ الاِنسانُ « اِنَّهُ کانَ ظَلوماً جَهولاً ».

 

یکی دیگر از وظایف الهی ، ادای امانت است . آن کس که امانت ها را نپردازد زیانکار است. امانت الهی را بر آسمان های برافراشته و زمین های گسترده و کوه های به پا داشته ، عرضه کردند، که از آن ها بلند تر ، بزرگ تر ، وسیع تر یافت نمی شد، اما نپذیرفتند. اگر بنا بود که چیزی به خاطر طول و عرض و توانمندی و سربلندی از پذیرفتن امانت سرباز نزند آنان بودند؛ اما از کیفر الهی ترسیدند و از عواقب تحمل امانت آگاهی داشتند. و انسان از آن ها آگاهی نداشت. آن انسان است که « انَّهُ کانَ ظَلوماً جهولاً ».

  

روايتي تكان دهنده از عدل علي(ع)

    جلوه اي از عدل علي(ع)

زنی به نام «سوده همدانی» از شیعیان امام بود، در جنگ صفین برای تشجیع(ترغیب شجاعتشان) سربازان و فرزندان دلاورش، اشعار حماسی می‌خواند، که سخت بر معاویه گران آمد و نام او را ثبت کرد.
روزگار گذشت و امام علی علیه‌السلام به شهادت رسید، و فرماندار معاویه بسر بن ارطاة، بر شهر همدان مسلط گشت، و هر چه می‌خواست انجام می‌‌داد، و کسی جرئت اعتراض یا مخالفت را نداشت سرانجام سوده، سوار بر شتر به دربار معاویه در شام رفت، و از قتل و غارت و فساد فرماندار به معاویه شکایت کرد.
معاویه او را شناخت و سرزنش کرد، و گفت:


یاد داری که در جنگ صفّین چه می‌کردی؟ حال دستور می‌دهم تو را سوار بر شتری برهنه تحویل فرماندارم بدهند تا هر گونه دوست دارد، با تو رفتار کند؟...
سوده، در حالی که اشک می‌ریخت این اشعار را خواند:
صلّی الله علی جسم تضمّنه قبر فاصبح فیه العدل مدفوناً قد حالف الحق لا یبغی بد بدلا فصار بالحق و الایمان مقروناً
«خدایا درود بر پیکر پاکی فرست که چون دفن شد، عدالت هم دفن شد،و خدا سوگند خورده که همتایی برای او نیاورد، و تنها او با حق و ایمان همراه بود».
معاویه با شگفتی پرسید:
چه کسی را می‌گویی؟ و این اشعار را درباره چه شخصی خواندی؟
سوده گفت:
حضرت علی علیه‌السلام را می‌گویم که چون رفت، عدالت هم رفت.
معاویه! فرماندار امام علی علیه‌السلام در همدان چند کیلو گندم از من اضافه گرفت، به کوفه رفتم وقتی رسیدم که امیرالمومنین علی علیه‌السلام برای نماز مغرب بپا خاسته بود. تا مرا دید نشست و فرمود: حاجتی داری؟
ماجرا را شرح دادم، و گفتم
چند کیلو گندم مهم نیست، می‌ترسم فرماندار تو به سوی تجاوز و رشوه‌خواری پیش رفته و آبروی حکومت اسلامی خدشه‌دار شود.
امام علی علیه‌السلام با شنیدن سخنان من گریست و گفت:
خدایا تو گواهی که من آن ها را برای ستم به مردم دعوت نکردم.
سپس قطعه پوستی گرفت و بر روی آن نوشت:
بسم‌الله الرحمن الرحیم، قد جائتکم بینةٌ مِن ربّکم فَاوفوا الکیلَ و المیزان، و لا تَبخَسوا النّاسَ اَشیائهُم، و لا تُفسدوا فی الارض بعد اصلاحها، (1) ذالکم خیرٌ لکُم مَن یَقبِضُهُ. والسّلام؛‌
 دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است؛ بنابراین، حق پیمانه و وزن را ادا کنید! و از اموال مردم چیزی نکاهید! و در روی زمین، بعد از آن که (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است، فساد نکنید!
سپس دستور داد که:
کارهای فرمانداری خود را بررسی و جمع‌آوری کن، تو را عزل کردم و به زودی فرماندار جدید خواهد آمد، و همه چیز را از تو تحویل خواهد گرفت.
نامه را به من داد، نه آن را بست، و نه لاک و مُهر کرد، بلافاصله پس از بازگشت من به «شهر همدان» فرماندار عزل و دیگری به جای او آمد.
معاویه، آن روز شکایت من از چند کیلو گندم اضافی بود، اما امروز به تو شکایت کردم که فرماندار تو «بسر بن ازطاة» شراب می‌خورد، تجاوز می‌کند، مال مردم را به یغما می‌برد،‌ خون بی‌گناهان را می‌ریزد؛ و تو به جای اجرای عدالت و عزل فرماندار فسادگر، مرا تهدید به مرگ می‌کنی؟ و ادعا داری که خلیفه مسلمین می‌باشی؟

رانت خواران در نگاه علی(ع)

اطرافیان و رانت خوارى  از دیدگاه امام علی (ع)

 

 

 
 


اصطلاح رانت خوارى كه به تازگى در ادبیات كشورمان به كار برده مى شود، به معناى استفاده مادى و معنوى از ارتباطات ویژه اى با مدیران و مسئولان داشته و از نزدیكان و خواص آنان به شمار مى روند، انتظارات خاصى از آن ها دارند و سعى مى كنند از این قرابت و موقعیت ویژه استفاده كرده ، و از منابع و امكانات سازمان بیش تر از دیگران استفاده كنند، و منافع مادى و معنوى فراوانى براى خود جلب كنند.
 امام على (ع ) با توجه به این خصلت اطرافیان ، به مالك اشتر توصیه مى كند كه مراقب اطرافیان باشد و امتیاز ویژه اى در اختیار آنان قرار ندهد؛ به طورى كه دیگران از این كار متضرر شوند. ایشان مى فرماید:
 و لا تقطعن لاءحد من حاشیتك و حامتك قطیعة و لا یطمعن منك فى اعتقاد عقده تضر بمن یلیها من الناس فى شرب اءو عمل مشترك یحملون مؤ ونته على غیرهم فیكون مهنا ذلك لهم دونك ، و عیبه علیك فى الدنیا و الآخرة ؛ (1) 

   و به هیچ یك از اطرافیان و بستگان خود زمینى از اراضى مسلمان وا مگذار؛ و باید طمع نكنند كه قرار دادى با آن ها منعقد سازى كه مایه ضرر سایر مردم باشد، خواه در آبیارى یا عمل مشترك دیگر؛ به طورى كه هزینه هاى آن را بر دیگران تحمیل كنند، كه در این صورت سودش براى آن هاست و عیب و ننگ آن براى تو در دنیا و آخرت .
 از این سخن مولاى متقیان امام على (ع ) مى توان استنباط كرد كه سلوك و سیره عملى مدیر یا مسئول باید به گونه اى باشد كه اطرافیان طمع نكنند و انتظار نداشته باشند كه او به نفع آنان و به ضرر دیگران كارى را انجام دهد. مدیر و مسئول باید به طورى رفتار نماید كه نزدیكان و اطرافیان او بدانند و یقین داشته باشند كه او مرتكب كارى نخواهد شد كه به نفع نزدیكان خود باشد و سایر مردم از این امر متضرر گردند. بنابراین ، مدیر باید با سلوك و روش عملى خود از انتظارات و طمع هاى بی جا و بى مورد نزدیكان و اطرافیان خود پیشگیرى نماید؛ و طورى رفتار كند كه آنان چنین توقعاتى از او نداشته باشند.
 نمونه هایى از مراقبت و برخورد امام على (ع ) با اطرافیان
 امام على (ع ) نه تنها به كارگزاران ارشد خود توصیه و سفارش اكید مى كرد تا مواظب اطرافیان خود بوده و مانع زیاده خواهى و امتیاز طلبى آنان شوند، كه خود نیز در این مورد نسبت به نزدیكان و اطرافیان خویش این گونه بود، و بسیار سخت مى گرفت . در منابع و متون روایى و تاریخى ، موارد متعددى از برخورد آن حضرت با اطرافیان خویش و پرهیز ایشان از دادن هر گونه امتیاز ویژه به آنان وجود دارد. به عنوان نمونه ، به چند مورد اشاره مى كنیم :
 از موارد برخورد سخت گیرانه آن حضرت در مقابل زیاده خواهى و امتیاز طلبى نزدیكان ، برخورد آن حضرت با برادرشان عقیل است . آن حضرت در یكى از خطبه هاى خود این گونه تعریف مى كند:
 و الله لقد راءیت عقیلا و قد اءملق حتى استماحنى من بركم صاعا وراءیت صبیانه شعث الشعور، غبر الاءلوان من فقرهم كاءنما سودت وجوهم بالعظلم وعاودنى موكدا و كرر على القول مرددا، فاءصغیت الیه سمعى فظن اءنى ابیعه دینى واتبع قیاده مفارقا طریقتى . فاءحمیت به حدیدة ، ثم اءذنیتها من جسمه لیعتبر بها، فضج ضجیج ذى دنف من المها و كاد ان یحترق من میسمها، فقلت له : تكلتك الثواكل یا عقیل ! اءتئن من حدیدة اءحماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه ! اءتین من الاءدى ولا اءئن من لظى ؟! ؛ (2) 

 سوگند به خدا همانا عقیل را دیدم كه به شدت فقیر شده بود و از من مى خواست كه یا صاع (سه كیلو) از گندم هاى شما را به او ببخشم .
 كودكان او را دیدم كه از گرسنگى موهایشان ژولیده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته ، گویا صورتشان با نیل رنگ شده بود. عقیل باز هم اصرار كرد و چند بار خواسته خود را تكرار نمود. من به او گوش فرا دادم . خیال كرد من دینم را به او مى فروشم و به دلخواه او قدم بر مى دارم و از راه و رسم خویش ‍ دست مى كشم ! (اما من براى بیدارى و هشیارى او) آهنى را در آتش ‍ گداختم ، سپس آن را به بدنش نزدیك ساختم تا با حرارت آن عبرت گیرد. ناله اى همچون بیمارانى كه از شدت درد مى نالند، سر داد و چیزى نمانده بود كه از حرارت آن بسوزد. به او گفتم : اى عقیل ! زنان داغدیده در سوگ تو بگریند، از آهن تفتیده اى كه انسانى آن را به صورت بازیچه سرخ كرده ، ناله مى كنى ؛ اما مرا به سوى آتشى مى كشانى كه خداوند جبار با خشم و غضبش ‍ آن را بر افروخته است ؟! تو از این رنج مى نالى و من از آن آتش سوزان نالان نشوم ؟!.

 یكى دیگر از این موارد، داستان دختر امام على (ع ) است . على بن ابى رافع این داستان را چنین نقل مى كند:
 من خزانه دار و كاتب على بن ابى طالب (ع ) بودم . در خزانه بیت المال گردنبند مرواریدى بود كه در جنگ جمل به دست آمده بود. روزى دختر على بن ابى طالب (ع ) به من پیغام داد كه شنیده ام كه در بیت المال امیر المؤ منین (ع ) گردنبند مرواریدى است ، و آن در دست توست . من دوست دارم كه آن را به من امانت بدهى تا در ایام عید قربان با آن زینت نمایم .
 به او پیغام دادم كه اى دختر امیر المؤ منین ! آیا به صورت امانت مضمونه مردوده (امانتى كه باید برگردانید و اگر از بین برود شما ضامن آن هستید) مى خواهید؟ فرمود: آرى ، به صورت امانت مضمونه مى خواهم و پس از سه روز بر مى گردانم . سپس آن گردنبند را در اختیار ایشان قرار دادم .
 روزى امیرمؤمنان (ع ) آن گردنبند را دیده و شناخته بود. به دخترش فرمود: این گردنبند چگونه به دست تو رسیده است ؟! گفت : از على بن ابى رافع ، خزانه دار بیت المال امیر مؤ منان ، عاریه گرفته ام ، تا هنگام عید خود را با آن زینت كنم سپس به او برگردانم .
 امیر مؤ منان ، كسى را دنبال من فرستاد، و من خدمت ایشان رسیدم . به من فرمود: 

  اى پسر ابى رافع ! آیا به مسلمانان خیانت مى كنى ؟! عرض ‍ كردم : پناه مى برم به خدا از این كه به مسلمانان خیانت كنم !.
 فرمود: چگونه گردنبندى كه در بیت المال مسلمانان بوده ، بدون اجازه من و بدون رضایت مسلمانان به دختر امیر المؤ منین عاریه داده اى ؟!.
 عرض كردم : یا امیر المؤ منین ! او دختر شما است و از من خواست كه آن را به صورت عاریه به او بدهم تا بر خود زیور آویزد، و من آن را به صورت عاریه مضمونه مردوده ، به او داده ام ، و خودم نیز از مال خویش آن را ضمانت كرده ام ؛ و بر من است كه آن را سالم به جایش برگردانم .
 فرمود: پس همین امروز آن را برگردان ، و مبادا دیگر چنین كارى را تكرار كنى كه در آن صورت ، از طرف من تنبیه و عقوبت خواهى شد!.
 سپس فرمود: 

  سوگند یاد مى كنم كه اگر دخترم این گردنبند را به صورت عاریه مضمونه مردوده ، نگرفته بود، او اولین زن هاشمى بود كه به خاطر دزدى دستش را قطع مى كردم !.
 این سخن حضرت به گوش دختر امام رسید. به پدر عرض كرد: 

 اى امیر مؤ منان ! من دختر تو و پاره تن تو هستم ، چه كسى شایسته تر از من كه از این گردنبند استفاده كند؟!.
 امیر المؤ منین (ع ) به او فرمود: اى دختر على بن ابى طالب ! خود را از جاده حق منحرف نكن ، آیا همه زنان مهاجرین مى توانند در این عید با مثل چنین گردنبندى خود را بیارایند؟!.
 على بن ابى رافع مى گوید: گردنبند را از او گرفتم و به جایش ‍ برگرداندم . (3)


-------------------------------------------
1) نهج البلاغه ، نامه 53.
2) همان ، خطبه 224.
3) موسوعه الامام على بن ابى طالب (ع )، ج 4، ص 214
.

 

منبع : مدیرستان

چند سخن ناب از امام علی(ع)

حدیث۱۸۵

امام علی(علیه السلام):

برترین زهد،پنهان داشتن زهداست.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۲۸

حدیث۱۸۴

امام علی(علیه السلام):

بادردخودبساز،چندان که باتوسازگاراست.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۲۷

 
حدیث۱۸۳

امام علی(علیه السلام):

کسی چیزی رادردل پنهان نکردجزآن که درلغزش زبان ورنگ رخسارش،آشکار خواهدگشت.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۲۶

 
حدیث۱۸۲

امام علی(علیه السلام):

ای فرزندآدم! زمانی که خدا را می بینی که انواع نعمت ها رابه تومی رساند تو در حالی که معصیت کاری،بترس.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۲۵

 
حدیث۱۸۱

امام علی(علیه السلام):

ازکفار ه گناهان بزرگ،به فریادمردم رسیدن،وآرام کردن مصیبت دیدگان است.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۲۴

 
حدیث۱۸۰

امام علی(علیه السلام):

کسی که کردارش اورابه جایی نرساند،افتخارات خاندانش او را به جایی نخواهد رسانید.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۲۳

 
حدیث۱۷۹

امام علی(علیه السلام):

ماراحقی است. اگربه ماداده شود و گرنه برپشت شتران سوارشویم وبرای گرفتن آن برانیم هرچندشب روی به طول انجامد.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۲۲

 
حدیث۱۷۸

امام علی(علیه السلام):

ترس باناامیدی،وشرم بامحرومیت همراه است،وفرصت هاچون ابرها        می گذرند،پس فرصت های نیک راغنیمت شمارید.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۲۱

 
حدیث۱۷۷

امام علی(علیه السلام):

ازلغزش جوانمردان درگذرید،زیراجوانمردی نمی لغزدجز آن که دست لطف خداوند،او را بلندمرتبه می سازد.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۲۰

 
حدیث۱۷۶

امام علی(علیه السلام):

آن کس که درپی آرزوی خویش تازد،مرگ او را از پای درآورد.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۱۹

 
حدیث۱۷۵

امام علی(علیه السلام):

کارهاچنان درسیطره تقدیراست که چاره اندیشی به مرگ می انجامد.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۱۶

 
حدیث۱۷۴

امام علی(علیه السلام):

هرفریب خورده ای رانمی شودسرزنش کرد.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۱۵

 
حدیث۱۷۳

امام علی(علیه السلام):

کسی راکه نزدیکانش واگذارند،بیگانه اوراپذیرامی گردد.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۱۴

 
حدیث۱۷۲

امام علی(علیه السلام):

چون نشانه های نعمت پروردگار آشکارشد،باناسپاسی نعمت ها را از خود دور نسازید.

منبع:نهج البلاغه-ترجمه محمددشتی-حکمت۱۳

منبع:http://hadiseyar.blogfa.com/

انتقادهای علی(ع)

        انتقادهای امام علی(ع)

  اگرچه امام على(عليه‎السلام) بنا به مصلحت آن روز دنياى اسلام، سياست سكوت و انزوا در پيش گرفته بودند، ليكن هرگاه كه همين مصلحت اقتضا داشت سكوت شكسته شود، از برآوردن فرياد، دريغ نمى‎كردند.

اين فرياد امام(عليه‎السلام) گاه در قالب انتقادى كلى ـ بدون ذكر نامى از شخص و يا گروه خاصى ـ مطرح مى‎شد و گاه با صراحت تمام و با ذكر نام اشخاص بيان مى‎گرديد. براى نمونه:



الف) امام على(عليه‎السلام) هنگامى كه مالك اشتر را به فرماندارى مصر منصوب نمودند، در نامه‎اى خطاب به وى، آشفتگى دوران پيش از حكومت خود را چنين توصيف كردند:

   «فان هذا الدين قد كان اسيراً فى ايدى الاشرار، يعمل فيه بالهوى و تطلب به الدنيا»(1)؛

   همانا اين دين در دست بدكاران اسير گشته بود، با نام دين به هواپرستى پرداخته و دنياى خود را به دست مى‎آوردند.

ب) امام علي(عليه‎السلام) در جايى ديگر، بدون آن كه به فرد خاصى تصريح نمايند، رفتار برخى را به افشاندن بذر گناه تشبيه مى‎كنند و مى‎فرمايند: 

 «زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور»(2)؛

   كسانى كه تخم گناه افشاندند و با آب فريب، آبيارى كردند و محصول آن را كه جز عذاب و بدبختى نبود، برداشتند.

ج) يكى ديگر از انتقادهاى كلى امام اين است كه آن ها، منافقان را با آن كه مى‎شناختند، به حكومت و ولايت مى‎گماشتند:

  «ثم بقوا بعده، فتقربوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزور و البهتان، فولّوهم الاعمال و جعلوهم حكاماً على رقاب الناس، فأكلوا بهم الدنيا»(3)؛

   آنان ـ منافقان ـ پس از پيامبر(صلى الله عليه و آله) باقى ماندند و به پيشوايان گمراهى و دعوت كنندگان به آتش با دروغ و تهمت نزديك شده، پس به آنان ولايت و حكومت بخشيدند و بر گردن مردم سوار گرديدند و به وسيله آنان به دنيا رسيدند.


د) امام على(عليه‎السلام) در جواب پرسش شخصى از طايفه بنى اسد كه از وى پرسيد: چگونه شما را كه از همه سزاوارتر بوديد از مقام خلافت كنار زدند؟؛ فرمود: 

  «اما الاستبداد علينا بهذا المقام و نحن الاعلون نسباً و الاشدّون برسول الله(صلى الله عليه و آله) نوطاً، فانها كانت اثرة شحّت عنها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين»(4)؛

  آن ظلم و خودكامگى كه نسبت به خلافت بر ما تحميل شد، در حالى كه ما را نسب برتر و پيوند خويشاوندى با رسول الله(صلى الله عليه و آله) استوارتر بود، جز خودخواهى و انحصارطلبى چيز ديگرى نبود كه گروهى بخيلانه بر كرسى خلافت نشستند و گروهى سخاوتمندانه از آن دست كشيدند.

هـ) امام على(عليه‎السلام) در نامه‎اى به عثمان بن حنيف به داستان غصب فدك اشاره مى‎كند و مى‎نويسد:

   «بلى، كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء، فشحّت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرين و نعم الحكم الله»(5)؛

   آرى، از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردم بر آن بخل ورزيده و مردمى ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين داور خداست. مرا با فدك و غير فدك چه كار؟ 


و) امام على(عليه‎السلام) در نامه‎اى به مردم مصر در خصوص علت بيعت با خلفا مى‎نويسد: 

 «فامسكت يدى، حتى رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، يدعون الى محق دين محمد(صلى الله عليه و آله) فخشيت إن لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فيه ثلماً او هدماً، تكون المصيبة به علىّ اعظم من فوت ولايتكم التى انما هى متاع ايام قلائل»(6)؛

   از پذيرش خلافت امساك كردم تا آنگاه كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‎خواهند دين محمد(صلى الله عليه و آله) را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نكنم، رخنه‎اى در آن ببينم يا شاهد نابودى آن باشم كه در اين صورت مصيبت آن بر من سخت‎تر از رها كردن حكومت بر شماست كه كالاى چند روز دنياست.


ز) در سال چهلم هجرى امام على(عليه‎السلام) دستور دادند تا براى روشن شدن وقايع تاريخى، مجموعه‎اى از آن مطالب افشاگرانه از زبان ايشان نوشته شود. در فرازهايى از آن نوشته‎ها، امام (عليه‎السلام) به غصب حق خود و پايين آوردن منزلت بلند ايشان توسط قريش اعتراض مى‎كنند و مى‎فرمايند: «اللهم انّى استعديك على قريش و من اعانهم! فانهم قطعوا رحمى و صغّروا عظيم منزلتى و اجمعوا على منازعتى امراً هو لى»(7)؛ 

بار خدايا! از قريش و از تمامى كسانى كه يارى‎شان كردند به پيشگاه تو شكايت مى‎كنم؛ زيرا قريش پيوند خويشاوندى مرا قطع كردند و مقام و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و در غصب حق من با يكديگر هم داستان شدند.

ح) امام على(عليه‎السلام) در جايى ديگر، از گمراهى گروهى و هدايت و يقين خود ياد مى‎كنند و مى‎فرمايند:

   «و انّى من ضلالهم الذى هم فيه و الهدى الذى انا عليه لعلى بصيرة من نفسى و يقين من ربى»(8)؛ من به گمراهى آنان و هدايت خود كه بر آن استوارم، آگاهم و از طرف پروردگارم به يقين رسيده‎ام.

ط) امام على(عليه‎السلام) از فضاى اجتماعى و سياسى دوران خلافت خود كه متأثر از دوران گذشته است چنين انتقاد مى‎كنند: 

  «واعلموا ـ رحمكم الله ـ انكم فى زمان القائل فيه بالحق قليل و اللّسان عن الصدق كليل و اللازم للحق ذليل. اهله معتكفون على العصيان، مصطلحون على الادهان»(9)؛

   خدا شما را رحمت كند، بدانيد كه شما در روزگارى هستيد كه گوينده حق اندك، زبان از راستگويى عاجز و حق‎طلبان بى ارزشند و مردم گرفتار گناه و به سازشكارى هم داستان شده‎اند.



پي‎نوشت‎ها:

1- نهج البلاغه، نامه 53، بخش 70 ـ 71.

2- همان، خطبه 2، بخش 12.

3- همان، خطبه 210، بخش 6 ـ 7.

4- همان، خطبه 162، بخش 1 ـ 2.

5- همان، نامه 45، بخش 7 ـ 8.

6- همان، نامه 62، بخش 3 ـ 5.

7- همان، خطبه 172، بخش 4.

8- همان، خطبه 62، بخش 8.

9- همان، خطبه 233، بخش 2.



برگرفته از کتاب روابط امام علي(عليه‎السلام) و خلفا به روايت نهج البلاغه؛ حسين رجبي، سيدمهدي موسوي کاشمري، احمد رهدار .

منبع:http://khabarpars.com/News-355807.html

 

مکتب علی(ع) / 2

حکومت علي (ع)
نگاه حضرت علي (ع) به حكومت و زمامداري اين بود كه اين منصب، وسيله اي براي احقاق حق مظلومان است؛ علي بن ابي طالب حكومت را براي انجام وظيفه الهي  پذيرفت تا به وسيله آن حق مظلومان را بگيرد و يا از ظلم ستمگران جلوگيري كند .حكومت علي (ع) بر محور حق قرار دارد و از همين نقطه است كه حكومت او با ساير حكومت ها متمايز مي شود.
در نگاه علي (ع)،  محور همه عالم،  خداوند بي همتاست و تلاش او برآن بود كه ارزش هاي لطيف الهي و انساني در جامعه رواج يابد او حكومت را طعمه اي لذيذ براي غارت اموال مردم نمي داند، لذا حكومتش خودمحور، خودكامه و متجاوز نيست از همين نقطه است كه راه او در حكومت،  از اكثر حكومت هاي گذشته و امروز جدا مي شود.
علي (ع) معتقد است که ظلم گرايي، راز سستي و بي ثباتي حکومت هاست و عدالت سپر استوار دولت هاست. با وجود ظلم در نظام سياسي، دين و دنياي مردم نابسامان و آشفته مي شود. علت گرايش به ظلم، چيزي جز افزون طلبي و مطامع دنيوي نيست و ظالمان براي دستيابي به مقاصد خود، همه مرزهاي اخلاقي و انساني را در مي نوردند. امام علي (ع ) در سخني مي فرمايد:

  « اگر دو گرگ از دو طرف به گله اي حمله كنند، بدتر نيست از اين که رياست طلبان و قدرتمندان به جان مردم بيفتند . »

 از ديدگاه علي (ع)، بايد تعامل متعادلي بين حاکمان و مردم برقرار باشد. بدين شكل كه مردم براي تامين امنيت خود به زمامداران اعتماد و تكيه كنند. از سوي ديگر ، حاكمان، مردم را شايسته آرامش و رفاه و دريافت بهترين خدمات بدانند. در اين صورت نظام سياسي دچار آفت نخواهد شد.
در دوران حكومت حضرت علي (ع) سه عامل مهم، محور اداره جامعه بودند و اين سه عبارت بود از حق طلبي، عدالت خواهي و مردم گرايي.
از دغدغه هاي فكري امام علي (ع) درزمينه حكومت و وظايف واليان، مقابله با ظلم، تبعيض و گسترش عدل و دادگري است. ايشان در دوران حكومتش، هنگامي كه مطلع شد كه گروهي به  منطقه تحت الحمايه او تجاوز نموده و اموال مردم را غارت كرده اند و ضمن اين يورش زني غيرمسلمان مورد ستم قرار گرفته، آن چنان منقلب شد كه فرمود:

  اگر مسلماني از اندوه اين حادثه بميرد،  بر او سرزنشي نيست.
حضرت علي (ع ) در منشور فرمانروايي اش، انصاف با مردم را توصيه مي كند و از ظلم و پي آمدهاي آن بر حذر مي دارد و چنين مي فرمايد:

   با مردم به  انصاف رفتار كنيد، زيرا اگر چنين نكنيد،  ستم كرده ايد و هركس به بندگان خدا ظلم كند، خدا به جاي بندگانش، دشمن او خواهد بود و هركس كه خدا دشمنش باشد، منطقش را درهم مي كوبد خدا دعاي ضعيفان را مي پذيرد و در كمين بيدادگران است.
امام علي (ع) در دوران حكومت خويش همواره به نقش مردم در تحولات اجتماعي و رشد يا انحطاط جامعه توجه داشت و از نگاه ايشان اتخاذ راهكارهايي براي حفظ ارتباط تنگاتنگ ميان طبقه حاكم و مردم ضروري بود. لذا مردم را در جريان امور كشور قرار مي داد و به كارگزاران خود نيز اين شيوه را توصيه مي كرد.
به گواهي تاريخ، علي (ع) قبل از هركس به آنچه در منشور حكومتي خودآورده بود، عمل مي كرد. او در زندگي خويش تنها به شرافت و كرامت انسان ها و حقوق متعالي آن ها مي انديشيد و براي مردم ارزش واحترام بسيار قائل بود . تا آنجاكه ايشان در روزهايي خاص خارج از مقر حكومت مي نشست و مردم بدون هيچ مانع و به راحتي با آن حضرت ملاقات كرده و مشكلات خود را مطرح مي كردند. حكومت علي (ع) ازآنجاكه تكيه بر رحمت و مهر داشت از فريبكاري، خشم و ارعاب به دور بود . علي (ع) در همين مورد مي فرمايد:

   مهرباني و خوش رفتاري با توده هاي مردم را در دل خويش جاي ده و با آنان به محبت و نيكويي رفتار كن هرگز مباد كه برايشان درنده اي خون آشام باشي كه خوردنشان را غنيمت شماري.
از شاخصه هاي حكومت امام علي (ع) آزادي مردم و مشاركت دادن آن ها در اداره حكومت بود. او با اين كه از جانب پيامبر (ص) برگزيده شد و پس از او شايسته ترين فرد براي رهبري جامعه بود،  تا زماني كه مردم به او روي نياوردند، در مسند حكومت قرار نگرفت . علي (ع) در اوج قدرت، دربرابر مردم بسيار فروتن و نرمخو بود و از آن ها در انجام كارها ياري مي خواست. علي (ع) مي فرمود:

  هركس با مردم مشورت كند، خود را در خرد آنان شريك مي سازد.
در جامعه علي (ع)، مردم از آزادي بيان و ابراز عقيده برخوردار بودند. به اعتقاد علي (ع) اگر مردم بويژه انديشمندان بتوانند ضعف ها و كاستي ها را بيان كنند، جامعه رشد همه جانبه مي كند؛ روزي امام (ع) بر بالاي منبر بود. مردي آمد و سوالي پيچيده را پرسيد. علي (ع) كه گنجينه عظيم علم و دانش بود، بلافاصله پاسخ گفت . در اين هنگام يكي از مخالفان علي (ع) از ميان جمعيت به امام توهين كرد و درعين حال باوجود كينه اي كه نسبت به امام داشت، به علم ايشان اعتراف كرد و گفت: او چقدر دانشمند است! ياران علي از توهين آن مرد به خشم آمدند و خواستند كه متعرض او شوند، اما علي (ع) به آرامي فرمود: رهايش كنيد، او تنها به من ناسزا گفت.
علي (ع) در گزينش كارگزاران و استانداران، افراد برخاسته از متن مردم را انتخاب مي كرد و شديداً از گزينش وابستگان به اشراف و طايفه ها پرهيز مي نمود. او به فرمانده مصر، مالك اشتر فرمود:

  اي مالك، بايد كساني را ( براي اداره امور ) برگزيني كه شايسته باشند، افرادي كه نه تنها چاپلوسي نمي كنند، بلكه تلخ ترين انتقادها را عليه تو دارند. 

....ادامه دارد 

علیرضا تاجریان

عمل به يك وصيت علي(ع)

  لااقل يك وصيت دردمندانه علي(ع) را عمل كنيم !!

 

الله! الله ! في القرآن فلايسبقنكم بالعمل به غيركم ( از وصاياي علي عليه السلام)

 

خدا را ! خدا را ! درباره قران ! مبادا ديگران در عمل كردن به آن از شما پيشي گيرند!!

شايد كه عمل كنيم:

تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آن ها نيست.

 

براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!

اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.

 

تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آن ها هم نيست.

ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوه‌هايي است كه مناسب كشاورزي و دامداري نيست، اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي‌كند.

 

مثال بعدي سويس است.

كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد، اما بهترين شكلات‌هاي جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد مي‌شود.

سويس كشوري است كه به امنيت، نظم و سختكوشي مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌هاي سويس).

افراد تحصیل‌کرده‌اي كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهاي فقير برخورد دارند، براي ما مشخص مي‌كنند كه سطح هوش  و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد.

 

نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي مي‌گيرند، در كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد تبديل مي‌شوند.

 

پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهاي است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.

 

وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي‌كنيم، متوجه مي‌شويم كه اكثريت غالب آن ها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند:

    ۱ -  اخلاق به عنوان اصل پايه

        ۲ -  وحدت

        ۳ - مسئوليت پذيري

        ۴ - احترام به قانون و مقررات

        ۵ - احترام به حقوق شهروندان ديگر

        ۶ - عشق به كار

        ۷ - تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده

         ۸ - ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده

          ۹ - نظم‌پذيري

 

اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند.

ما ايرانيان فقير هستيم؛ نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم ، يا اين كه طبيعت نسبت به ما بي رحم بوده‌است.

ما فقير هستيم براي اين كه رفتارمان چنين سبب شده‌است.

  ما به مديراني قوي و برنامه ريز و دلسوز نياز داريم!!

ما برای آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهاي پيشرفته شناسايي شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم.

مکتب علی(ع) / 1

            مکتب علی(ع) - ۱

علي (ع)  همان خورشيدي است كه در همه تاريخ زنده و درخشان است و راه را نشان مي دهد. هركس مي تواند در معرض اين نور روشنگر قرار گيرد و از آن بهره مند شود.
علي (ع) ازجمله برجستگان تاريخ است كه فطرت سالم و پاكش، او را نه فقط در يك زمينه، بلكه در همه ابعاد انساني ممتاز كرده است . حضرت علي در كنار انساني فرهيخته و بي نظير همچون حضرت محمد (ص) پرورده شد و آموزه هاي سرشار از بصيرت و حكمت را از او دريافت كرد. علاوه برآن، استعدادهاي فطري و خدادادي شگفت و سرشار علي موجب شد كه او به عنوان انساني كامل و حقيقت جو فراروي همه عصرها و نسل ها قرار گيرد.
ويژگي برجسته علي (ع) آن است که او نه يك فرد، بلكه به عنوان يک مکتب شناخته شده است. صفات او، آينه تمام نماي اسلام است. به همين جهت، علي (ع)، سطح وسيعي از ملت ها را مجذوب شخصيت خود ساخته است. گروه فرهنگي فاطر قصد دارد در اين نوشتار در حد بضاعت خويش از مولي علي (ع) سخن بگويد.

علي (ع) برجسته ترين پيرو پيامبر (ص)
علي (ع ) در خانواده اي چشم به جهان گشود كه از لحاظ فضايل اخلاقي و انساني در طوايف عرب زبانزد بود. فتوت، هوش و شجاعت از خصوصيات اين خاندان است که حد اعلاي آن در وجود حضرت علي (ع ) تجلي يافت. علي (ع) از کودکي در دامان بزرگ ترين معلم بشريت، حضرت محمد (ص) پرورش يافت. عشق و علاقه پيامبر (ص) به علي (ع) تا آنجا بود که در شبي كه دشمن قصد كشتن پيامبر را داشت، امام علي (ع) جان خود را سپر بلا كرد و به جاي رسول خدا در بستر او خوابيد. قوت فهم و ادراک علي (ع ) به حدي بالا و عميق بود که با سن كم، دعوت پيامبر را لبيک گفت و اولين مردي بود كه به اسلام گرويد .
علي (ع) خود مي فرمايد: 

  « پيامبر مرا در دامان خود پروراند. در کودکي مرا چون فرزند خويش در آغوش گرمش مي فشرد و در جايگاه مخصوصش جاي مي داد. آن چنان به پيامبر نزديک بودم که عطر خوش او را احساس مي كردم . هر روز نكته هاي تازه اخلاقي به من مي آموخت.»
آري علي (ع) برجسته ترين پيرو پيامبر گرامي اسلام (ص) و جامع ترين سرمشق براي رهروان راه حقيقت است؛ علي (ع) پس از پيامبر، مصداق و الگويي از انسان كامل است او در اوج عرفان و عبادت و سلوك، دغدغه عدالت و امنيت مردم را داشت در كشاكش  معادلات پيچيده سياسي، ارزش هاي انساني و معنوي را مدنظر داشت .حكومتداري و ساختن جامعه، او را از خودسازي و تربيت نفس باز نمي داشت و درعين سخت گيري با دشمنان، نسبت به مردم بويژه محرومان و بينوايان، بسيار مهربان و رئوف بود. او آن گونه بود كه پيامبر بزرگ اسلام (ص ) به يكي  از يارانش سفارش فرمود:

   اي عمار! اگر ديدي علي به تنهايي از يك راه مي رود و تمام مردم به راهي ديگر مي روند، به راه علي برو،  زيرا او تو را به نابودي نمي كشاند  و تو را از مسير هدايت و رستگاري خارج نمي كند.
علي (ع) دانشمند ترين فرد پس از پيامبر (ص ) است . وي كوه بلند دانش و  آگاهي است كه از دامنه اش آبشارهاي فراوان جاري است و اجتماع انسان ها را طراوت و نشاط مي بخشد. او تلاش بسيار كرد كه پيش از آن كه مردم او را از  دست بدهند، رموز قرآن، معارف اسلام و راههاي هدايت را به آن ها بياموزاند.
امام باقر (ع) در حديثي مي فرمايد: 

 خداوند همه دانش هاي پنهان پيامبران را براي رسولش، حضرت محمد (ص ) گرد آورد و رسول خدا (ص) همه آن دانش ها را به علي سپرد.

بندگي علي (ع) در مقابل پروردگار
به تعبير علي (ع)، آن كس كه درپي عظمت و بزرگي است،  بايد سر بر آستان خدا بگذارد و آن كس كه در پي رستگاري است، بايد امروزش از ديروز بهتر باشد.
وي فرمايد: هركس كه دو روز او يكسان باشد، مغبون و زيانكار است.

   آن حضرت ضمن اين كه دعوت به اقامه حق و عدل مي نمايد، مي فرمايد:

  واقعيت جز اين نيست كه من و شما همگي بندگاني هستيم در ملك پروردگاري كه جز او پروردگاري نيست.
رسول خدا (ص) علي (ع) را شيفته ذات خداوند مي دانست و مي فرمود:

   اي علي، خداوند تبارك و تعالي تو را به چيزي زينت بخشيده كه هيچ بنده اي از بندگان خويش را به آن مزين نفرموده و كسي ( جز تو ) شايسته آن نيست كه به اين مقام برسد و آن، زهد در دنياست.
علي (ع) اين واقعيت را در نامه اي كه به عثمان بن حنيف فرماندار بصره نوشته است، چنين يادآور مي شود:
به خدا قسم از دنياي شما طلا نيندوخته و از غنيمت هاي آن مال فراواني  ذخيره نكرده ام . پيشواي شما از دنيا به دو لباس كهنه و دو قرص نان اكتفا كرده است. مرا با تقوي و كوشش و پاكدامني و درستكاري ياري كنيد.
حضرت علي (ع) آنجا كه از ياد خدا و توكل بر او سخن مي گويد، عطر محبت الهي را بر جان آدمي مي افشاند و فضاي انديشه را با زيباترين واژه ها مي آرايد؛ ايشان در توصيه اي به فرزندش امام حسن (ع) چنين مي فرمايد:

  فرزندم، شهر دل را به ياد خدا آباد ساز و به نيروي پرتوان او متكي باش. در همه كارها چه سخت و چه آسان، به آستان مقدس خداوند پناه آور و خود را به او بسپار كه پناهگاهي امن و استوار است.

رابطه علي (ع) با قرآن کريم
حضرت علي (ع) از همان دوران كودكي همانند تشنه اي كه به آب زلال برسد،  آيات قرآن را فرا مي گرفت و لذت عبادات شبانه را در تلاوت آيات قرآن مي جست. ايشان قرآن را درياي ژرفي مي داند كه شگفتي هاي آن، پاياني ندارد . آن حضرت درمورد اين كتاب مي فرمايد:

   قرآن را فرا گيريد كه آن بهترين گفتار است و در آن تامل و تدبر كنيد كه بهار دل هاست. بدانيد قرآن، خيرخواهي است كه هيچ گاه نيرنك نمي زند و راهنمايي است كه گمراه نمي كند. كسي با قرآن نمي نشيند جز اين كه وقتي برمي خيزد، بر هدايت او افزوده مي شود. آن را نيكو تلاوت كنيد كه سودمندترين بيان است.

گفتار و کردار حضرت علي (ع)
گفتار و عمل آن حضرت، سرمايه گرانقدري است که زيباترين مفاهيم مقاومت، شجاعت و عدم سازش در برابر ظلم را در خود جاي داده است، زيرا علي در سراسر عمر خود، با حقيقت زيست و بر مركب حق سوار بود. علي (ع) به حقانيت راه خود يقين كامل داشت و اين يقين سبب شده بود که در وجود علي (ع )، ترس جايي نداشته باشد، مگر در يک مورد و آن اين که مبادا حقوق الهي ضايع شود.
علي (ع) از هر تعلقي رهاست و عصيان كه نمونه اي از پليدي است، از او دور است او بزرگمردي ژرف انديش است و سكوت او بيانگر منطق استوار اوست. علي با حق زندگي مي كند و آن را جاري مي سازد در نظر او مخالفت با حق،  يا از ناآگاهي است و يا از زياده طلبي.
مهر و عاطفه از معيارهاي بنيادين منش، رفتار و گفتار علي بود. بينش نافذ علي (ع)، با عواطف سرشار او پيوند خورده بود و به زندگي انسان ها،  تپندگي، جان و حيات مي بخشيد. مردم دوستي و عشق و شيفتگي در وجود امام در حد اعلاست.  او تنها به كمك كردن اكتفا نمي كند، به خانه بيوه زني مي رود كه فرزنداني كوچك دارد . تنورش را روشن مي كند، نان درست مي كند و با دست مبارك خود به دهان بچه هاي او نان مي گذارد. اوج خرسندي علي (ع) هنگامي بود كه لبخندي بر چهره محروم و يتيمي مي نشاند.
حضرت علي (ع) به تفكر و انديشيدن بسيار اهميت مي داد و آن را از ضروريات زندگي مي دانست و مي فرمود: 

 هركس نيكو فكر كند، خوار نمي شود ديدگاه ها را در برابر يكديگر قرار دهيد، تا حقيقت از آن زایيده شود.
ايشان درجايي ديگر مي فرمايد:

  تفكر و تامل در كارها سبب يافتن راه حق است و غفلت از آن موجب تباهي است.

 ادامه دارد..... 

نوشته علیرضا تاحریان

مديريت علوي  در مقايسه با نظريه هاي مديريتي عصر حاضر

ويژگی های مديريت علوی در مقايسه با نظريه‌های مديريتی عصر حاضر

 

سيدنورالله موسوی ‌نيا

 يكي ديگر از نظريه های مديريتي موفق كه مربوط به عصر حاضر مي باشد و تحولات شگرفي را در مديريت ايجاد نموده است ،«نظريه مديريت ژاپني» است. آمار رسمي نشان مي دهد كه رشد بهره وري صنايع ژاپن از سال 1960 تا سال 1978 بر مبناي مديريت ژاپني چهاربرابر شده است ؛ در حالي كه در همين مدت، آمريكا، انگليس و آلمان كمتر از نصف اين مقدار رشد بهره وري داشته اند و اين نشان دهنده تفوق و برتري مديريت ژاپني بر مديريت غربي بوده است. (1)

در بررسي اصول و مباني مديريت ژاپني به چهار ويژگي و خصوصيات ممتاز در اين مديريت برمي خوريم كه عيناً اين چهار ويژگي در مديريت علوي نيز وجود دارند. 

آن ويژگي ها عبارتند از:

الف- اعطاي امنيت شغلي به كاركنان با استخدام مادام العمر و قدرداني از تلاش هاي آنان.

ب- وجود نظام ارشديت كه بر مبناي آن ملاك ارتقاي كاركنان تجربه و ابتكار افراد است.

ج- مديريت از پايين به بالا، درمقابل مديريت از بالا به پايين.

د- وجود كارگروه ها و شوراهاي كاري و اخذ تصميمات سازماني در اين شوراها (2)

به طور كلي مي توان محورهاي اصلي موسسات و سازمان هاي ژاپني را بدين صورت بيان كرد :«ازكاركنان به وسيله كاركنان و براي كاركنان.»

در مديريت علوي، در انتخاب افراد براي پذيرش مسئوليت نهايت دقت و حسياست صورت مي گيرد و پس از انتخاب فرد از امنيت شغلي برخوردار است ؛ اما بيان امنيت شغلي تا زماني است كه فرد در حيطه مسئوليت خويش خطا نكند و از آن چه خدا و فرستگانش فرموده اند ،تخطي ننمايند كه در اين صورت از مسئوليت ساقط مي شود اما اگر در راستاي فرمان الهي حركت كند نه تنها از امنيت شغلي برخوردار است بلكه از بهترين تشويق ها و پاداش ها نيز بهره مند است.

چنانچه امام علي عليه‌السلام وقتي كه توصيه هاي لازم را در انتخاب قاضي به مالك اشتر مي نمايد، مي فرمايد: 

  «پس از انتخاب قاضي هرچه بيشتر در قضاوت هاي او بينديش و آن قدر به او ببخش كه نيازهايش برطرف گردد و به مردم نيازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت، آن قدر او را گرامي دارد كه نزديكان تو، به نفوذ در او طمع نكنند.» (3)

چنان چه ملاحظه مي گردد امام علاوه بر تشويق و پاداش مالي به پاداش هاي روحي و معنوي نيز توجه دارد. امام همچنين در انتخاب افراد براي پست هاي بالاتر نظام ارشديت عامل تجربه و سابقه را بسيار مهم مي داند تا انجا كه مي فرمايد: 

 تجربه پيران از آمادگي رزمي جوانان برتر است.

در جاي ديگر فرموده اند: حفظ و به كارگيري تجربه، رمز پيروزی است. (5)

و در جاهاي ديگر زيان استفاده نكردن از تجربيات ديگران را چنين بيان مي كنند: 

 « آن كس كه از آزمايش ها و تجربيات ديگران سودي نبرد، از هيچ پند و اندرزي سود نخواهد برد و كوته فكري دامنگير او خواهد شد ؛تا آنجا كه بد را خوب و خوب را بد مي نگرد.» (6)

لذا در مديريت علوي نيز عامل تجربه نقش كليدي در گزينش و انتصاب افراد (نظام ارشديت) دارد. ويژگي ديگري كه در مديريت علوي وجود داشته و امروزه به عنوان يكي از رموز موفقيت مديريت ژاپني نيز محسوب مي شود، مديريت از پايين به بالا مي باشد.

در مديريت علوي مردم نسبت به حاكم بي تفاوت نيستند و حاكم، مستبد و خودراي نيست. لذا حضرت علي عليه‌السلام به مالك توصيه مي نمايد: 

  «نبايد بگويي من مامورم و معذور، دستور مي دهم پس بايد اطاعت كنيد، اين شيوه مغرورانه دل را فاسد، دين را بي حرمت و نعمت را زايل مي سازد.» (7)

از سوي ديگر حاكم (مدير) وظيفه دارد كه در كليه امور با اهل خرد و مردم دانا به گفتگو و مشورت بنشيند و بهترين راي و نظر رابرگزيند. امام در سخن زيبايي مي فرمايد: هيچ پشتيباني همچون مشورت نيست (8)

و در جای ديگر فرموده اند: 

   هركس خودراي شد ،به هلاكت رسيد و هركس با ديگران مشورت كرد، در عقل های آنان شريك شد. (9)

لذا عالي ترين شكل مديريت مشاركتي را مي توان در مديريت علوي يافت و شوراهاي كاري و كميته هاي كاري در مديريت ژاپني، امروزه با بهر گيري از اين اصل به توفيقات شگرفي نايل آمده اند.

از مقايسه تطبيقي نظريه هاي مذكور با مديريت علوی به خوبي استنباط مي شود، آن چه پايه و مايه موفقيت و كاميابي مديريت امروز محسوب مي شود، به كامل ترين شكل در سيزده قرن پيش در مديريت اسلامي و علوي آمده است ؛ حال اين كه چرا با وجود داشتن چنين گوهرهاي گرانبهايي جامعه اسلامي ما از رشد و پيشرفت و ترقي آن چنان كه شايسته آن است، محروم مانده ،سوالي است كه بايد پاسخ آن را در وجود خود بيابيم، چرا كه؛

 اسلام به ذات خود ندارد عيبی              هر عيب كه هست از مسلمانی ماست

 ***********************************************

پي نوشت:

1- مديريت ژاپني ، نوشته درداري، تهران

2- مديريت ژاپني ، نوشته درداري، تهران

3- نهج البلاغه، نامه 53

4- نهج البلاغه، حكمت 86

5- نهج البلاغه،حكمت 211

6- نهج البلاغه، خطبه 176

7- نهج البلاغه، نامه 53

8- نهج البلاغه، حكمت 54

 

منبع : www.ido.ir

 

چهل رهنمود راهگشا و حکمت آموز از امام حسن مجتبی(ع)

 امروز چهاردهم ماه مبارک رمضان و شب میلاد فرخنده حضرت امام حسن مجتبی (ع) است. سال گذشته در چنین روزی مقاله ای تحت عنوان «امام حسن مجتبی(ع) و چالش های عصر ما» نوشتم. متن آن مقاله را در لینک زیر می توانید مطالعه فرمایید: 

http://modara.blogfa.com/post-1209.aspx

 اکنون ضمن عرض تبریک فرخنده زادروز این پیشوای صلح و اصلاح ، چهل رهنمود ارزنده برگزیده از سخنان ایشان تقدیم می شود. امید که رهنمون زندگی و راهنمای پویش راه ارزندگی همه ما باشد.

چهل سخن حکمت آموز از امام حسن مجتبى‏ علیه السلام

در این مطلب سخنان حکمت آموز امام مجتبی علیه السلام را در موضوعات مختلف ذکر می کنیم به امید آن که از این گوهرها نهایت استفاده را در جهت کسب فضایل اخلاقی و رد رذایل اخلاقی داشته باشیم.

1- قیل له ‏علیه السلام: فما الحلم؟ قال‏علیه السلام:" كظم الغیظ و ملك ‏النفس." ( تحف ‏العقول، ص 227)

از حضرت امام حسن‏ علیه السلام پرسیده شد كه بردبارى یعنى چه؟ فرمودند: 

بردبارى عبارت است از فرو بردن خشم و اختیار نفس را داشتن .

2- قیل له ‏علیه السلام: فما الشرف؟ قال‏علیه السلام: اصطناع العشیرة؟ و حمل الجریرة. ( تحف‏العقول، ص 227)

از حضرت پرسیده شده بزرگوارى چیست؟  فرمودند: 

 احسان‏ به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آن ها.

3- قیل له ‏علیه السلام: فما المروة؟ قال‏علیه السلام: حفظ الدین، و اعزازالنفس، و لین الكنف، و تعهد الصنیعة، و اداء الحقوق، و التحبب الى الناس. ( تحف‏العقول، ص 227)

از امام‏علیه السلام پرسیده شد كه جوانمردى یعنى چه؟ فرمودند: جوانمردى عبارت است از حراست دین، و عزت نفس، و با نرمش برخورد نمودن و بررسى عملكرد خویش، و پرداخت ‏حقوق و دوستى نمودن با مردم .

4- قیل له ‏علیه السلام: فما الكرم؟ قال‏علیه السلام: الابتداء بالعطیة قبل ‏المسئلة و اطعام الطعام فى المحل.

از امام حسن‏علیه السلام معناى كرامت و بزرگ ‏منشى را پرسیدند؟ فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطى .

5- قال امام المجتبى‏علیه السلام: اعلموا ان الله لم یخلقكم عبثا و لیس بتارككم سدى، كتب آجالكم و قسم بینكم معائشكم‏ لیعرف كل ذى لب منزلته و ان ما قدر له و ما صرف عنه‏ فلن یصیبه. ( تحف‏العقول، ص 234)

«اى بندگان خدا»! بدانید كه خداوند شما را بیهوده نیافریده است، و به حال خود رها ننموده، مدت عمرتان ‏را نوشته، و روزى شما را بینتان تقسیم نموده تا هر خردمندى‏ قدر و ارزش خود را بداند و بفهمد جز آنچه مقدر شده هرگز به‏ او نمى‏رسد.

6- قال الامام المجتبى‏ علیه السلام: قد كفاكم مؤونة الدنیا و فرغكم ‏لعبادته و حثكم على الشكر وافترض علیكم الذكر واوصاكم بالتقوى. ( تحف‏العقول، ص 234)

 به تحقیق خداوند روزى شما را بر عهده گرفته است، و شما را براى بندگى فراغت‏ بخشیده و به‏ شكرگزارى تشویق نموده است و نماز را بر شما واجب فرموده‏ و به پرهیزكارى توصیه فرموده است.

7- قال علیه السلام: والتقوى باب كل توبة و راس كل حكمة و شرف ‏كل عمل. بالتقوى فاز من فاز من المتقین. ( تحف‏العقول، ص 234)

 پرهیزكارى در بازگشت « به ‏سوى خدا» و سر رشته هر حكمت، و شرافت هر كار است، وهر كس از پرهیزكاران به كامیابى رسید، به وسیله تقوا بوده ‏است.

8- قال امام المجتبى‏علیه السلام: ما تشاور قوم الا هدوا الى ‏رشدهم .( تحف‏العقول، ص 236)

 هیچ قومى مشورت نكرد مگر این كه به ‏ترقى و تكامل راه یافت.

9- قال‏علیه السلام: انه قال فى تفسیر قوله « وقفوهم انهم‏ مسئولون‏» انه لا یجاوز قدما عبد حتى یسئل عن اربع: عن‏ شبابه فیما ابلاه و عمره فیما افناه، و عن ماله من این جمعه، و فیما انفقه، و عن حبنا اهل البیت. ( بحارالانوار، ج 44، ص12)

امام حسن‏ علیه السلام در تفسیر آیه شریفه « وقفوهم انهم ‏مسئولون‏» فرموده‏اند: به تحقیق « روز قیامت‏» هیچ بنده‏اى‏ قدم از قدم برنمى‏دارد مگر این كه نسبت ‏به چهار چیز مورد بازجویى و پرسش قرار مى‏گیرد:

الف- از جوانى‏اش كه در چه راهى مصرف نموده است.

ب- از عمرش كه در چه كارى آن را به كار گرفته است.

ج- از ثروتش كه چگونه جمع و در چه راهى مصرف نموده است.

د- از دوستى ما اهل بیت و خاندان پیامبرصلى الله علیه و آله و سلم .

10- قال‏علیه السلام: لو لم یبق لبنى امیة الا عجوز درداء، لبغت دین ‏الله عوجا و هكذا قال رسول الله ‏صلى الله علیه و آله و سلم. (بحار، ج‏44، ص 43)

جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: اگر از بنى‏امیه « در روى زمین‏ احدى نماند جز پیرزن فرتوت و ناتوانى، همان یک نفر دین خدا را به ‏مسیر نادرستى خواهد كشاند.

11- قال الامام المجتبى‏علیه السلام: اعمل لدنیاك كانك تعیش ‏ابدا، واعمل لاخرتك كانك تموت غدا.( الحیاة، ج‏4، ص 62)

 چنان براى دنیایت تلاش كن كه گویا همیشه زنده‏اى، و چنان براى آخرتت تلاش كن كه گویى فردا مرگت فرا مى‏رسد.

12- قال: كان الحسن ابن على‏علیه السلام: اذا قام الى الصلاة لبس ‏اجود ثیابه فقیل له: یابن رسول الله! لم تلبس اجود ثیابك؟! فقال‏ علیه السلام: ان الله جمیل یحب الجمال فاتجمل‏ لربى و هو یقول « خذوا زینتكم عند كل مسجد» فاحب ان‏ البس اجود ثیابى. ( الحیاة، ج‏5، ص 66)

راوى مى‏گوید: امام حسن‏علیه السلام زمانى كه نماز را برپا مى‏داشتند ،زیباترین لباس را مى‏پوشیدند، به حضرت عرض شد، اى پسر رسول خدا ! چرا به هنگام نماز این گونه لباس مى‏پوشى؟ حضرت فرمودند: به تحقیق خدا زیبا است و زیبایى را دوست ‏مى‏دارد. پس خود را براى پروردگارم مى‏آرایم، چنانچه‏ مى‏فرماید: « به هنگام نماز و حضور در مساجد لباس زیباى‏ خود را بپوشید» ،پس دوست دارم كه بهترین لباسم را بپوشم.

13- قال‏علیه السلام: ان اكیس الكیس التقى، و احمق الحمق‏الفجور. (الحیاة، ج‏1، ص 203)

 زیرك ترین زیرك ها فرد با تقوا است‏، و احمق‏ترین احمق ها شخص فاجر و فاسق است.

14- قال‏علیه السلام: كونوا اوعیة العلم و مصابیح الهدى فان ضوءالنهار بعضه اضوء من بعضها. ( كافى، ج‏1، ص 301)

 جایگاه هاى دانش و چراغ هاى درخشان هدایت ‏باشید؛ زیرا روشنى روز بعضى از بعضى دیگرش بیشتر است.

15- قال الحسن بن على‏علیه السلام: تاتى علماء شیعتنا القوامون ‏بضعفاء محبینا و اهل ولایتنا یوم القیامة، والانوار تستطع ‏من تیجانهم. ( محجة البیضاء، ج‏1، ص 33)

 از میان شیعیان ما علمایى به پا مى‏خیزند كه ایستادگى افراد ضعیف از دوستان ما و آن ها كه ‏ولایت ما را پذیرا شده‏اند ،به واسطه آن ها است و از تاجى كه بر سر دارند ،نور مى‏درخشد.

16- و كان الحسن‏علیه السلام: اذا افرغ من وضوئه تغیر لونه فقیل ‏له فى ذالك، فقال‏علیه السلام: حق على من اراد ان یدخل على ذى‏العرش ان یتغیر لونه.

امام حسن‏علیه السلام زمانى كه وضویش پایان مى‏پذیرفت ،رنگ‏ مباركش تغییر مى‏کرد. در این باره از حضرت پرسیده شده: ‏«چرا رنگ شما تغییر مى‏نماید؟» فرمودند: 

كسى كه مى‏خواهد وارد بارگاه «خدای متعال‏» گردد ،سزاوار است رنگش تغییرنماید.

17- «قال نعم: استعد لسفرك و حصل زادك قبل حلول ‏اجلك. (منتهى‏الآمال، ج‏1، ص 436)

مردى از حضرت موعظه خواست، حضرت فرمودند: آماده ‏سفر آخرت ‏شو و زاد و توشه آن را پیش از رسیدن مرگ فراهم ‏کن.

18- قال امام حسن‏علیه السلام: ایها الناس انه من نصح لله و اخذ دلیلا هدى للتى هى اقوم و وفقه الله للرشاد و سدده ‏للحسنى . ( تحف‏ العقول،ص‏227)

 هان اى مردم، به تحقیق كسى كه براى‏ خدا پند دهد و سخن خدا را راهنماى خود قرار دهد ،به راهى ‏پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد موفق سازد.

19- قال امام المجتبى‏علیه السلام: بین الحق و الباطل اربع اصابع، ما رایت ‏بعینیك فهو الحق و قد تسمع باذنیك باطلا كثیرا.( از هر معصوم چهل حدیث، ص 105)

بین حق و باطل به اندازه چهار انگشت ‏فاصله است، آنچه با چشم ببینى حق است و چه بسا كه باطل‏ زیادى را با گوش بشنوى.

20- قیل له ‏علیه السلام ما الزهد؟ قال‏علیه السلام: الرغبة فى التقوى والزهادة فى الدنیا. قیل: و ما الحلم؟ قال كظم الغیظ و ملك‏النفس. قیل ما السداد؟ قال دفع المنكر بالمعروف. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 106)

از حضرت امام حسن مجتبى‏علیه السلام پرسیده شد زهد چیست؟ فرمودند: میل به پرهیزکارى و بى‏میلى نسبت‏ به دنیا. باز پرسیده شد كه حلم چیست؟ فرمودند: خشم را فرو بردن و مالك خود شدن. باز پرسیده شد كه سداد چیست؟ فرمودند: بدى را به وسیله خوبى برطرف نمودن.

21- قال الحسن‏علیه السلام: لبعض ولده: یا بنى لا تواخ احدا تعرف ‏موارده و مصادره فاذا استنبطت الخبرة و رضیت العشرة‏ فاخه على اقالة العثرة و المواساة فى العسرة. ( تحف‏العقول، ص 236)

امام حسن‏علیه السلام به یكى از فرزندانشان فرمودند: 

اى پسرم ! با احدى برادرى مكن تا آن كه بدانى كجاها مى‏رود و از كجاها مى‏آید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و رفتارش را پسندیدى با او برادرى كن. به شرط این كه رفتارت بر اساس ‏چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

22- قال امام حسن‏علیه السلام: ان ابصر الابصار ما نفذ فى الخیرمذهبه و اسمع الاسماع ما وعى التذكیر و انتفع به اسلم‏القلوب ما طهر من الشبهات.(از هر معصوم چهل حدیث، ص 111)

 همانا بیناترین چشم‏ها آن است كه در طریق خیر نفوذ كند، و شنواترین گوش‏ها آن است كه پذیرنده‏تر باشد و سالم‏ترین دل ها آن است كه از شبهه پاك باشد.

23- قال علیه السلام: لا یغش العاقل من استنصحه. ( تحف‏العقول، ص 239)

: خردمند كسى است كه وقتى از او پند خواستند ،خیانت نكند.

24- قال‏علیه السلام: اذا لقى احدكم اخاه فلیقبل موضع النور من‏ جبهته. ( تحف‏العقول، ص 239)

 هر گاه یكى از شما برادر خود را ملاقات كند، باید كه جایگاه نور از پیشانى او را ببوسد.

25- قال امام المجتبى‏علیه السلام: هلاك الناس فى ثلاث: الكبر،الحرص، الحسد. الكبر به هلاك الدین و به لعن ابلیس. الحرص عدو النفس و به اخرج آدم من الجنة. الحسد رائدالسوء و به قتل قابیل هابیل.( از هر معصوم چهل حدیث، ص 113)

نابودى مردم در سه چیز است: 1- بزرگ نمایى  2- افزون‏ خواهى بسیار  3- حسد و رشك بردن.

بزرگ‏ نمایى كه به وسیله آن دین نابود مى‏گردد و به واسطه آن‏ شیطان ملعون رانده درگاه خدا شد و حرص كه به خاطر آن آدم ‏از بهشت ‏خارج شد، و رشك كه سررشته همه بدى است و به‏ واسطه آن قابیل هابیل را كشت.

26- قال امام‏المجتبى علیه السلام: اوصیكم بتقوى الله و ادامة التفكر،فان التفكر ابو كل خیر و امه. (از هر معصوم چهل حدیث، ص‏114)

 شما را به پرهیزکارى و ترس از خدا و ادامه تفكر و اندیشه سفارش مى‏كنم ؛ زیرا تفكر و اندیشه ‏سرچشمه همه خوبی ها است.

27- قال امام المجتبى‏علیه السلام: غسل الیدین قبل الطعام ینفى ‏الفقر و بعده ینفى الهم. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)

 شستن دست ها پیش از غذا فقر رامى‏زداید و بعد از آن اندوه را برطرف مى‏سازد.

28- قال‏علیه السلام: صاحب الناس بمثل ما تحب ان یصاحبوك. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)

 چنان با مردم رفتار نما كه ‏دوست دارى با تو رفتار كنند.

29- قال‏علیه السلام: لاادب لمن لاعقل له ولا مروة لمن لاهمة له‏ و لاحیاء لمن لا دین له. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 115)

كسى كه عقل ندارد ادب ندارد، و كسى كه همت ندارد جوانمردى ندارد و كسى كه حیا ندارد دین ندارد.

30- قال امام المجتبى علیه السلام: علم الناس علمك و تعلم علم‏ غیرك. (از هر معصوم چهل حدیث ، ص 116)

 دانشت را به مردم بیاموز، و خود نیز دانش دیگران را فراگیر.

31- قال‏علیه السلام: لا غنى اكبر من العقل ولا فقر مثل الجهل ولا وحشة اشد من العجب ولا عیش الذ من حسن الخلق. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 116)

: هیچ بى‏نیازى برتر از عقل نیست ‏و هیچ نیازمندى هم مثل نادانى نیست و هیچ وحشتى بدتر از خودپسندى‏ نیست، و هیچ‏ عیشى‏ لذت ‏بخش تر از اخلاق ‏نیكو نیست.

32- قال‏علیه السلام: قیدوا العلم بالكتاب.

: علم را با نوشتن مهار كنید.

33- قال‏علیه السلام: من بدء بالكلام قبل السلام فلا تجیبوه.( چهل حدیث از هر معصوم، ص 117)

هركس ‏قبل ‏از سلام ‏سخن‏ گفت‏ جوابش‏ را ندهید.

34- تعلموا العلم فان لم تستطیعوا حفظه فاكتبوه و ضعوه ‏فى بیوتكم. (از هر معصوم چهل‏حدیث، ص 118)

دانش را فراگیرید و اگر توان حفظش را ندارید ،بنویسید و در خانه‏هایتان نگه دارى نمایید .

35- قال‏علیه السلام: الشروع بالمعروف و الاعطاء قبل السؤال من‏ اكبر السؤدد. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 117)

 آغاز نمودن به بذل و بخشش پیش از درخواست و تقاضا، از بزرگ ترین شرافت و بزرگى است.

36- قال‏علیه السلام: من عبد الله، عبد الله له كل شى‏ء. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 118)  

كسى ‏كه خدا را بندگى نماید، خداوند هم‏ همه چیز را فرمانبردار او گرداند.

37- قال‏علیه السلام: انا الضامن لمن لم یهجس فى قلبه الا الرضا ان یدعوالله فیستجاب له. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 118)

 كسى كه در دلش جز خشنودى خدا خطور نكند، چون دعا كند؛ من ضامنم كه دعایش مستجاب گردد.

38- قیل له فما النجدة؟ قال‏علیه السلام: الذب عن الجار و الصبر فى المواطن و الاقدام عند الكریهة. ( تحف‏العقول، ص 227)

از حضرت امام مجتبى‏علیه السلام پرسیده شد نیرومندى چیست؟ 

فرمودند: دفاع از پناهنده، و پایدارى در نبرد، و ایستادگى‏ هنگام ‏سختى.

39- قیل له فما الفقر؟ قال‏علیه السلام: شره النفس الى كل ‏شى‏ء. ( تحف‏العقول، ص 228)

از حضرت‏ پرسیده‏ شد فقر چیست؟ فرمودند: آزمندى به هر چیزى.

40- قیل ‏له:فما الغنى؟ قال‏علیه السلام: رضاالنفس بما قسم ‏لها و ان‏ قل. ( تحف‏العقول، ص 228)

از امام مجتبى معناى فقر پرسیده شد، فرمود:            

خشنود بودن ‏انسان به مقدارى كه خدا روزى او نموده هر چند كم باشد.

  منبع:تبیان

منشور اخلاقی برای کارمندان و کارگزاران

منشور اخلاقی امام علی علیه السلام 

برای کارمندان و کارگزاران

 

1. نگهبان نفس خویش باش؛

2. از سلام و تعارف و مهربانی به مردم کوتاهی مکن؛

3. پر و بالت را برای مردم بگستران و با مردم گشاده روی و مهربان باش؛

4. کاری که بر دوش توست طعمه نیست، امانتی است که بر دوشت نهاده اند؛

5. بالاتر از خود را فرمان ببر، تا پایین تر از تو فرمانبردارت باشد؛

6. کار هر روز را در همان روز انجام ده؛ زیرا هر روز، کاری مخصوص به خود دارد؛

7. بکوش تا هر کاری را در جای خود و زمان مخصوص به خود انجام دهی؛

8. با خدا، مردم و خویشاوندان انصاف را رعایت کن؛

9. هرگز به خدمت هایی که انجام دادی، بر مردم منت مگذار؛

10. در وعده ای که به مردم دادی، خلف وعده مکن؛

11. هرگز نیکوکار و بدکار را در نظرت یکسان قرار مده؛

12. از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن؛

13. از حوادث گذشته تاریخ، برای آینده عبرت بگیر.

 منبع:کشکول مدیریت

سفره افطار ما ایرانیان سی سال است که با ربنای استاد شجریان و اذان موذن زاده اردبیلی رنگ و بوی دیگری یافته است و چه بسا بسیاری از هموطنان خارج از کشور که آن ها هم با گوش سپردن به ربنای استاد روزه خود را باز می کنند .
 فایل صوتی این نوای آسمانی را این‌جا دانلود کنید
 


حکمت های نهج البلاغه- 2

حكمت 13 نهج البلاغه : روش استفاده از نعمت ها (اخلاقى ، معنوى)
قَالَ الامام علیٌ[عليه السلام] إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ .
امام علی(علیه السلام) فرمودند : 

چون نشانه هاى نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسى نعمت ها را از خود دور نسازيد.
 

حكمت14 : روش برخورد با خويشاوندان (اخلاقى ، معنوى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ ضَيَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِيحَ لَهُ الْأَبْعَدُ .
و درود خدا بر ایشان ، فرمودند : كسى را كه نزديكانش واگذارند ، بيگانه او را پذيرا مى گردد.


حكمت15 : روش برخورد با فريب خوردگان (اخلاقى ، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مَا كُلُّ مَفْتُونٍ يُعَاتَبُ .
و درود خدا بر ایشان ، فرمودند : هر فريب خورده اى را نمى شود سرزنش كرد.(1)
 

حكمت16: شناخت جايگاه جبر و اختيار (اعتقادى ، معنوى)
وَ قَالَ [عليه السلام] تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِى التَّدْبِيرِ .
و درود خدا بر ایشان ، فرمودند : 

 كارها چنان در سيطره تقدير است كه چاره انديشى به مرگ مى انجامد.(2)
 

حكمت 17 : ضرورت رنگ كردن موها (بهداشتى ، تجمل و زيبايى)
وَ سُئِلَ [عليه السلام] عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ فَقَالَ ع إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ .
و درود خدا بر ایشان ، فرمودند : (از امام پرسيدند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : موها را رنگ كنيد و خود را شبيه يهود نسازيد يعنى چه ؟ فرمود) پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين سخن را در روزگارى فرمود كه پيروان اسلام اندك بودند، اما امروز كه اسلام گسترش يافته ، و نظام اسلامى استوار شده ، هر كس آن چه را دوست دارد انجام دهد.


حكمت18 : ره آورد شوم فرار از جنگ (سياسى ، اخلاقى ، نظامى)
وَ قَالَ [عليه السلام] فِى الَّذِينَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ .
و درود خدا برایشان، فرمودند:

 (درباره آنان كه از جنگ كناره گرفتند) حق را خواركرده ، باطل را نيزيارى نكردند. (3)
 

حكمت19 : ره آورد شوم هوا پرستى (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ جَرَى فِى عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ .
و درود خدا بر ایشان ، فرمودند : آن كس كه در پى آرزوى خويش تازد ، مرگ او را از پاى در آورد.
 

حكمت 20 : روش برخورد با جوانمردان (اخلاقى ، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] أَقِيلُوا ذَوِى الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ يَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ .
و درود خدا بر ایشان ، فرمودند :

  از لغزش جوانمردان در گذيريد، زيرا جوانمردى نمى لغزد جز آن كه دست خدا او را بلند مرتبه مى سازد.
 

حكمت 21: ارزش ها و ضد ارزش ها (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ .
و درود خدا بر ایشان ، فرمودند: 

 ترس با نا اميدى ، و شرم با محروميت همراه است ، و فرصت ها چون ابرها مى گذرند ، پس فرصت هاى نيك را غنيمت شماريد.


حكمت 22: روش گرفتن حق (اخلاقى ، سياسى)
وَ قَالَ [عليه السلام] لَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِينَاهُ وَ إِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى .
قال الرضى و هذا من لطيف الكلام و فصيحه و معناه أنا إن لم نعط حقنا كنا أذلاء و ذلك أن الرديف يركب عجز البعير كالعبد و الأسير و من يجرى مجراهما.
و درود خدا بر ایشان ، فرمودند : 

  ما را حقّى است اگر به ما داده شود ، و گرنه بر پشت شتران سوار شويم و براى گرفتن آن برانيم هر چند شب رُوى به طول انجامد.(4)


حكمت 23: ضرورت عمل گرايى (اخلاقى ، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ .
و درود خدا بر ایشان ، فرمودند:

  كسى كه كردارش او را به جايى نرساند ، افتخارات خاندانش او را به جايى نخواهد رسانيد.
 

حكمت 24: روش يارى كردن مردم (اخلاقى ، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ .
و درود خدا بر ایشان ، فرمودند : 

 از كفّاره گناهان بزرگ ، به فرياد مردم رسيدن ، و آرام كردن مصيبت ديدگان است.
 ***********************************

1. به هنگام حركت امام [عليه السلام] جهت سركوب شورشيان بصره، سعد و قّاص و محمد بن مسلمه ، و اسامه بن زيد و عبدالله بن عمر آمادة حركت نشدند. امام پرسيد چرا آمادة جهاد نمى شويد ؟ گفتند : از اين كه مسلمانى را بكشيم ناراحتيم ، امام فرمود: بر بيعت من وفا داريد؟ گفتند: آري، امام فرمود به خانه هاى تان برويد. آن گاه حكمت 15 را زمزمه كردند.
2. نقد مكتب ولونتاريسم Voluntarism) مكتب اصالت اراده و اختيار) كه هرگونه جبرى را نفى مى كند، زيرا در اسلام انسان با كمك خدا عمل مى كند.
3. حارث ابن حوط هم مخالف جنگ جُمُل بود و به امام گفت من هم مانند سعد وقّاص و عبدالله عمر شركت نمى كنم.
4. اين كلمات را امام [عليه السلام] در روز شورا مطرح فرمود، كه مردم داشتند با عثمان بيعت مى كردند.
منبع: نهج البلاغه

مديريت علوي نياز عصر جديد

مديريت علوی نياز عصر جديد

 عليرضا زکى ‌زاده

  مديريت در جهان از عظيم‌ترين و باارزش‌ترين سرمايه‌ها و ارکان هر جامعه محسوب مى‌شود. بنابراين پرورش و آموزش مديرانى کارآمد، فعال و خلاق در تمام سطوح جامعه يکى از وظايف جوامع بشرى است. زمانى مى‌تواند يک جامعه به سوى تکامل پيش رود که مديران لايق و کاردان در آن به فعاليت مشغول باشند. هرگز نمى‌توان بدون وجود سياستمداران، برنامه ‌ريزان و مديران آگاه و توانمند به توسعه مطلوب دست يافت. امروزه مديران بايد به حکم ضرورت از آخرين يافته‌هاى علمى اطلاعات کافى داشته باشند. اگر مديران افرادى ناآگاه يا بى‌اطلاع و غيرخلاق باشند جامعه را به سوى تباهى سوق خواهند داد. 

به گفته مولاى متقيان در نهج‌البلاغه “اينان محور مرکزي، نگه‌دارنده سنگ آسيا و عمود برپا دارنده خيمه زندگى اجتماعى‌اند.”

تعريف مديريت

مديريت همانند عشق و زيبايى مقوله‌اى است که هرکس وجود آن را درک مى‌کند؛ اما نمى‌تواند آن را تعريف کند. تعريف مدير دشوار است؛ اما وقتى آن را ببينيد، مى‌شناسيد. مديريت مقوله‌اى است در علم جامعه‌شناسى که بيشترين مطالعات روى آن انجام شده و کمترين درک از آن وجود دارد. در اين زمينه مى‌توان چهار راهبرد يا چهار شاخص يا چهار نوع مهارت انسانى مشترک در مديران را تعريف کرد؛
1- مديريت متمرکز بر هدف و داراى چشم‌انداز راهگشا
2- مديريت معنابخشى و جهت‌دهى به چشم‌انداز
3- مديريت اعتماد و اعتمادسازي
4- مديريت خويشتن و جستجو براى آگاهى و عزت‌نفس

مديران چگونه در راه تحقق روياهاى خود معنا مى‌آفرينند؟

هدف مدير تنها توضيح يا آشکارسازى نيست، بلکه خلق معناست. يکى از عوامل ضرورى در مديريت ظرفيت تاثيرگذارى و ايجاد معنا براى اعضاى سازمان است. انسان‌ها نيازمند هدف‌هاى بامعنا هستند. هدف نهايى نبايد چندان کهنه و قديمى باشد که از برانگيختن و به‌شوق درآوردن کارکنان باز بماند، بلکه بايد بامعنا و پرطنين باشد. کار مديران اين است که جهت حرکت را مشخص کنند و به‌ کار معنا بدهند. اگر هدف و معناى کار را به کارکنان گوشزد کنيم، کارايى و بهره‌ورى آن ها تقويت مى‌شود. انسان ها نه تنها دنبال هدف هستند، بلکه مى‌خواهند در محيط کار نيز حکمت و معناى کار براى آن ها معلوم باشد. محيط کار بسيارى از کارکنان را سرگرم مى‌کند، اما دل و جان آن ها را درگير نمى‌کند. رضايت شغلى و بامعنا بودن محيط کار با هم خيلى فرق دارند. از نظر بيشتر افراد رضايت يعنى پيروى از معيارها. مى‌توانيم آنچه را از ما مى‌خواهند و توقع دارند، انجام دهيم؛ اما معنادار بودن اين نيست. در محيط هدفمند و بامعنا، کمتر پاى بايدها و توقعات در ميان است و بيشتر به رسالت و خشنودى‌ها پرداخته مى‌شود. انسان‌ها دوست دارند کار خوب انجام دهند. مى‌خواهند حاصل چند ساعتى که در محيط کار مى‌گذرانند بيش از آن چيزى باشد که توليد مى‌کنند. با چرب‌زبانى و شيرين سخنى نمى‌توان افراد را از کار عادى به جهاد واداشت.

جايگاه مديريت خويشتن و خودشناسى کجاست؟

مديريت خويشتن عبارت از شناخت مهارت‌هاى خود و به‌اجرا گذاشتن موثر آن هاست. مديريت خويشتن مقوله‌اى بسيار حساس است و بدون آن رهبران و مديران بيشتر صدمه خواهند زد تا اين که کار خوب انجام دهند. يک مدير ناوارد، درست مثل يک پزشک ناوارد، زندگى را تلخ مى‌کند. پايه و اساس مديريت، خودشناسى است.

خودشناسى از کجا آغاز مى‌شود؟

ما همگى براى کشف توانايى‌هاى ذاتى خود، شناخت خود و بازگشت به خويشتن، در طول زندگى با چالش‌هاى زيادى مواجه هستيم. اولين قدم در راه خودشناسي، فهم نقاط قوت و ضعف خويش است. هيچ‌کس جز خود فرد نمى‌تواند به او ياد دهد که خودش باشد و خودش را تشريح کند. يکى از مهم ترين درس‌هاى مديريت، گوش دادن به نداى درون است، اما در عين حال درس‌هاى ديگرى نيز براى خودشناسى وجود دارند مانند توجه به اين نکات که هرکس بهترين معلم خود است، بايد مسئوليت‌‌پذير بود و از هيچ‌کس گله نکرد. شما مى‌توانيد هرچه را که مى‌خواهيد ياد بگيريد. درک حقيقي، انعکاس تجربه‌هاى شماست.
مديران افرادى هستند که قادرند خود را کاملا توصيف کنند، يعنى مى‌دانند که هستند، نقاط قوت و ضعفشان چيست و چگونه نقاط قوت خود را بروز دهند و نقاط ضعف خود را جبران کنند. آن ها مى‌دانند که چه مى‌خواهند، چرا مى‌خواهند و چگونه بايد ارتباط برقرار کنند و به هدف‌هايشان دست يابند. افرادى که نمى‌توانند خود را بيابند يا بازگشت به خويشتن داشته باشند، مجبورند ايده‌هاى دست دوم داشته باشند و نقشى را که ديگران براى آن ها نوشته‌اند، بازى کنند.

شخصيت يا منش مدير

يکى از مهم ترين عناصر مديريت، شخصيت و منش است. منش، لباس عاريتى نيست بلکه هويت انسان است. منش اسلوب و روشى سطحى و ظاهرى نيست. مديران بايد نسبت به زيردستان خود صداقت و همدلى داشته باشند و به تعهدات و وعده‌هاى خود پايبند بمانند و گفتار و کردار آن ها بر هم منطبق باشد. در مديران راستين بين حرف و عمل فاصله‌اى نيست. منش، صداقت در گفتار و کردار است. مديران راستين کسانى‌اند که شخصيتى نيرومند دارند و در اصول خود ثابت‌قدم هستند. کسب منش و آموختن قضاوت درست از هر کار ديگرى مشکل‌تر است.

آيا مديران مدير به دنيا مى‌آيند، يا ساخته مى‌شوند؟

اين گفته را که مديران، مدير به دنيا مى‌آيند ،نه اين که ساخته مى‌شوند و اين که بعضى‌ها مى‌گويند مديران با نيرو و نبوغى خارق‌العاده که در آينده به کار مديريت آن ها مى‌آيند، پا به جهان مى‌گذارند باور نکنيد. حقيقت آن است که ظرفيت‌هاى مديريتى را مى‌توان فرا گرفت. البته ياد گرفتن آسان نيست، فرمول ساده‌اى وجود ندارد که مثل کتاب آشپزى راه را نشان دهد، بلکه مدير شدن طى فرآيندى عميق، انسانى و پر از سعى و خطا و پيروزى و شکست حاصل مى‌شود. يادگيرى مدير شدن تا حدى شبيه ياد گرفتن پدر شدن يا عاشق شدن است. بنابراين مديريت قابليتى اکتسابى است نه فطري. در بدن انسان هيچ‌ ژنى وجود ندارد که خاصيت مديريتى داشته باشد. هنر مديريتى اصولا حين کارآموخته مى‌شود. هيچ‌کس هنر مديريتى خود را در اثر گذراندن چند واحد درسى دانشگاهى يا در اثر گرفتن مدرک کارشناسى ارشد يا دکتراى مديريت به دست نياورده است. مديران اين هنر را عمدتا از روساى در سازمان چه خوب و چه بد ياد مى‌گيرند.

مديران امروزی

در اين زمانه نوع مديريت عوض شده است. کسانى که گمان مى‌کنند يک تنه مى‌توانند همه کارها را روبه‌راه کنند، به خطا مى‌روند. پيدايش گروه، تيم، انجمن و مطرح شدن عناوينى نظير شرکت و مشارکت، همکارى و همياري، نشانه پايان يافتن عصر “مردان بزرگ”‌ است. گوهر اين زمانه مشارکت و همکارى دسته‌جمعى است. بايد اين فکر را کنار گذاشت که اعتبار همه دستاوردهاى بزرگ، حاصل کارهاى شخص اول سازمان است.
گاه تصور مى‌شود که مهارت هاى مدير مقوله‌اى فطرى و ذاتى است و با تولد آدمى همراه است، يعنى مديران مدير به دنيا مى‌آيند، نه اين که ساخته مى‌شوند. اين نظريه “مرد قهرمان”‌بود. وقتى اين نظريه در توضيح مديريت شکست خورد، نظريه ديگرى جايگزين آن شد که معتقد بود حوادث بزرگ مديران را مى‌سازد.

مهرورزى

مهرورزيدن و دوست داشتن ديگران يکى از بزرگ ترين راز کاميابى هر مدير است.
قدرت عشق و قانون محبت و نيک خواهي، گره‌گشاى هر مشکل و گرفتارى است.
چند نکته درباره شيوه مهرورزيدن و رسيدن به آرامش در مديريت؛
-در همه کارهايتان تعادل داشته باشيد. در هيچ کارى نه افراط خوب است و نه تفريط.
-اولين و مهم ترين خصوصيت شخصى که به لحاظ عاطفى پخته است، داشتن تصويرى خوب از خويشتن در ذهن است. وقتى شخص خود را پذيرفت، مى‌تواند ديگران را نيز بپذيرد و به کار و حال و وضع آنان توجه کند (جوينپر 1376.)
يک انسان بالغ و يک مدير کاردان، آماده پذيرش راه هاى جديد است. او سازمان يافته است، اما اسير روش‌هاى خود نيست و آمادگى دارد که بگويد: “نمى‌دانم” يا “اشتباه کردم”.
موفقيت، ثروت و قدرت گاهى به انسان کمک مى‌کنند ،نه هميشه.
-وقتى يک مدير هوشيار و دانا بداند که هرچه بينديشد، مى‌تواند خلق کند، پس هر چه را جستجو کند، مى‌يابد. مدير عزيز! بلند شو و از خود شروع کن. بگو اول خودم را تغيير مى‌دهم، در خودم سازندگى روحى و اخلاقى ايجاد مى‌کنم و منيت‌هايم را از بين مى‌برم، سپس به دنبال چگونه بهتر زيستن مى‌گردم.
-يکى از راه هاى کاميابى و رسيدن به آرامش، استفاده از واژه نعمت‌آفرين “چگونه” به جاى واژه اعتراض‌آميز “چرا”ست. مثلا به‌جاى اين که بگويى چرا اين کار را نکرديد؟ چگونگى انجام آن کار را به ديگران بنمايانيد.
همان‌گونه که مى‌انديشيد عمل کنيد. وقتى در انديشه خود نسبت به ديگران منفى‌نگرى و پيشداورى داريد، چگونه مى‌توانيد محيطى آرامش‌بخش داشته باشيد. (کاکيا 1383)
-پژوهش‌ها نشان مى‌دهند که فرسوگى از کار، در بسيارى از مديران مدرسه‌ها با انديشه‌هاى منفى آغاز مى‌شود و پيامدهاى نامطلوبى به‌دنبال دارد.
-براى اين که بتوانيم به خوشبختى و آرامش که هدف همه مديران سازمان‌ها و در کل هدف همه انسان‌هاست برسيم ،بايد با توکل به نيروى لايزال الهى و تکيه بر معبود ياس را به اميد و کينه را به محبت تبديل کنيم. خداى رحمان‌نجات بخش ما انسان ها و بهترين يارى‌دهنده است.
-دانا و آگاه بودن در زمينه‌اى که بر آن مديريت مى‌کنيم، از اصلى‌ترين شرط‌هاى برنده شدن در فعاليت مديريتى است. بالا بردن دانايي، وظيفه اصلى هر مديرى است. مطمئن باشيم که اگر از موضوعى درک درستى نداشته باشيم، نخواهيم توانست در مديريت آن موفق شويم. براساس اين اصل بايد بخشى از فعاليت‌هاى روزانه ما به گسترش دامنه آگاهى‌هايمان اختصاص يابد.
-مديران موفق که دائم به برنده شدن فکر مى‌کنند، از لحاظ فکرى سختگيرترين انسان‌ها هستند و اين سختگيرى را ابتدا از خود شروع مى‌کنند. آن ها همواره خود را در برابر سوالات سخت قرار مى‌دهند و ده‌ها راه با پاسخ براى پرسش‌هاى خود رديف مى‌کنند. اگر به دنبال رسيدن به هدف و نيز خودشناسى هستيد و مى‌خواهيد در راه برنده شدن گام برداريد، مطمئن باشيد که با طرح سوالات سخت و دشوار و صرف وقت براى پاسخ به آن ها موفق خواهيد شد.
هرچند ممکن است از لحاظ فکرى بر خود و ديگران سخت بگيريد، ولى در رفتار با همکاران خود انعطاف را فراموش نکنيد. شما مدير هستيد در جاهايى که لازم است خود را به همکارانتان نزديک کنيد و در جايى ديگر در حد نياز از آن ها دورى جوييد. در واقع انعطاف مدير تشابه فراوانى باگرماى آتش دارد. اگر بيش از حد لازم به همکاران خود نزديک شويد، گرماى شما آن ها را اذيت خواهد کرد واگر بيش از حد از آن ها دور شويد، سرما بر دل ها حاکم خواهد شد.

مديريت مولاى متقيان علي(ع)

مولاى بزرگ عالم بشريت علي(ع) ضمن انتصاب مالک اشتر به ولايت مصر، فرمانى به ايشان عطا نمودند که طى آن وظايف يک مدير را براى ايجاد محيطى سالم کاملا مشخص فرمودند که رعايت اصول آن مى‌تواند در تمامى زمان‌ها ايجاد بهداشت روانى يا “بهره‌وري”‌ مفيد را در پى داشته باشد.
در اينجا به جملاتى از اين بزرگوار اشاره مى‌شود؛

1- ارزشيابى موقعيت حال و گذشته

در ابتدا ايشان توجه مديران را به ارزشيابى موقعيت و وضعيت حال و گذشته محلى که مسئوليت رهبرى آن به عهده‌شان گذاشته مى‌شود جلب مى‌نمايد؛
“اى مالک بدان من تو را به شهرهايى مى‌فرستم که دست خوش دگرگونى‌ها شده است گاهى بر مردم عدل و داد جارى شده و گاهى ظلم.”

2- توجه به نظريات افراد تحت نظارت

توجه ايشان به نظريات و ديدگاه‌هاى افراد تحت نظارت از ديگر امور مربوط به مديريت است؛
“و مردم در کارهاى تو نگاه مى‌کنند همان‌طور که تو در کارهاى مسئولان قبل از خود مى‌نگري.”

3- توجه به قضاوت‌هاى افراد تحت نظارت

ايشان به نقش واهميت قضاوت‌هاى افراد تحت نظارت تا حدى که رضاى خداوند بستگى زيادى به رضايت خلق او دارد توجه دارند؛
“و مردم درباره تو آن مى‌گويند که تو درباره آنان مى‌گويى و به درستى که صالحان و نيکوکاران به آنچه خداوند بر زبان بندگانش جارى مى‌نمايد ،شناخته مى‌شوند.”

4- خودسازى و جهاد اکبر

اشاره بعدى ايشان به اهميت دادن يک مدير سازنده و موفق به جهاد اکبر، خودسازى عمل صالح و در اختيار گرفتن هواهاى نفسانى است؛
“پس بهترين ذخيره خود را عمل صالح بدان، هواى نفس خويش را در اختيار گير و بر نفس خود بخيل باش در آنچه براى تو حلال نيست ،زمام آن را کنترل کن.”

5-عشق و محبت و رافت بر افراد تحت نظارت

يک مدير بايد قلبش مملو از محبت و عشق ورافت به افراد تحت نظارت خود باشد:
“قلب خود را از مهربانى و محبت بر زيردستان و دوستى ورزيدن با آنان و لطف و مهربانى کردن با همگان سرشار ساز.”

6- عدم ترور شخصيت و انتقام‌جويى از افراد تحت نظارت

هدف يک مدير در هيچ شرايطى نبايد انتقام‌جويي، ترور شخصيت و سرکوبى افراد تحت نظر باشد؛
“مانند جانور درنده‌خو نباش که خوردن(نابود کردن) ايشان را چون شکارى غنيمت شمارى ؛زيرا مردم دو دسته‌اند: دسته‌اى برادر دينى تو هستند و دسته ديگر در آفرينش با تو همسان‌اند.”

7-داشتن گذشت واغماض و تعامل

گذشت داشتن و روحيه اغماض و عفو بايد يکى از صفات بارز مديريت باشد:
“اگر گناهى از آنان سرزد يا علت‌هايى بر آنان عارض شود و به نحو عمد يا سهو خطايى از دست آنان سرزند، از خطا و گناهش درگذر، همان‌طور که تو دوست دارى خدا تو را ببخشد و گناهت و خطايت را عفو کند، چون تو مافوق آنانى و آن که بر تو ولايت دارد، از تو برتر است و خدا از آن که تو را ولايت داد نيز بالاتر است.”

8- توجه به حق تعالى در کليه لحظات

يک مدير بايد هر لحظه خود را در محضر خدا بداند تا ضمن استفاده مفيد از تمامى لحظات خود صبر و استقامت در کار را پيشه سازد:
“خداوند انجام امور آنان را از تو خواسته و آنان را وسيله آزمايش تو قرارداده.”

9- عطوفت با افراد تحت نظارت

ايشان کم صبرى و عدم گذشت با افراد تحت نظارت را تا حد محاربه با خداوند سبحان جرم و گناه دانسته و بر عطوفت بر مردم تاکيد فرموده‌اند:
“و خود را آماده جنگ با خدا مکن ،چون از کيفر او در امان‌ نخواهى بود و در عفو و بخشش از او بى‌نياز نخواهى بود.”

10- تصميم‌گيرى با تعمق

تاکيد بر تصميم‌گيرى با تعمق و عدم شتاب‌زدگى به خصوص در هنگام خشم که از آفات بزرگ موفقيت در امر مديريت است:
“به بخشش پشيمان مشو و بر کيفر و عقوبت مردم شادى مکن. به خشمى که مى‌توانى خود را از آن برهانى ،شتاب مکن.”

11- نفى شيوه ديکتاتوري

مديريت مبتنى بر زور و فشار ومديريت فرعون‌گونه از ديدگاه امير مومنان(ع) به کلى نفى شده و مديريتى مقبول است که مبتنى بر تسلط بر قلب‌ها باشد. روشى که کرامت انسان رادر راس قرار مى‌دهد و معتقد است اصل انسان است و سود و بهره‌ورى فرع اوست. روشى که پيامبر اكرم (ص) و معصومان پيرو آن بودند، نه مديريت با روش فرعونى که از روش تحقير و ارعاب استفاده مى‌کرد و موفق هم بود؛ چرا که مردم او را اطاعت مى‌کردند. ولى کسانى که به اين روش تن در مى‌دهند از کرامت انسانى خود خارج مى‌شوند و کسى که از محتواى انسانى خود خارج شود ،فاسق است. اگر ما در مديريت، کرامت انسان‌ها را بشکنيم، ممکن است به هر گناهى تن در دهند و اين بدترين روش اعمال قدرت است:
“و مگو به من امر شده و من نيز امر مى‌نمايم و اطاعت بى‌چون وچرا مى‌کنم و بايد اطاعت امرم بشود ؛چون اين کار باعث مى‌شود :اولا دل خودت سياه شود، ثانيا دين را تباه کني، ثالثا اوضاع دگرگون شده ،باعث نزديکى بلا و آفت شود.”

12-انتقادپذيرى و عدم خودبزرگ‌بيني

مبارزه با غرور و خودبزرگ بينى نيز از مسائل مهم در امر اداره امور است ؛چرا که اين امر سبب مى‌شود مدير نتواند به نواقص کار خود پى ببرد:
“وهرگاه از قدرتى که دارى کبر و نخوتى در تو پديد آيد که خود را بزرگ بشماري، بزرگى حکومت خدا را که برتر از توست ،نگاه کن”.
“ و نگاه کن بر قدرتى که او بر تو دارد و تو آن قدرت را ندارى و اين چنين نگريستن سرکشى وغرور تو را مى‌خواباند.”

13- عدل و داد و ميانه‌روى در امور

رعايت در برقرارى عدل و داد وانجام امور مطابق دستورات الهى با ميانه‌روى و در نظر داشتن رضايت مردم نيز از ديگر وظايف مديريت است:
“و بايد از کارها آن را بيشتر دوست داشته باشى که ميانه‌روى در حق باشد (نه افراط و تفريط) و فراگيرتر در عدل وباعث رضايت مردم و رعيت باشد.”
“چون نارضايتى عموم مردم خشنودى افراد خاص را بى‌اثر مى‌کند و خشم افراد خاص به خشنودى عامه مردم زيانى نمى‌رساند.”
از بيانات آن امام بزرگوار مى‌توان چنين استفاده کرد که آنچه از نظر ايشان در درجه اول اهميت قراردارد ،حفظ بهداشت روانى جامعه است و اين امر امکان پذير نيست مگر اين که مديرانى آگاه، ثمربخش و موفق امور را در دست گرفته جامعه را در راستاى اين اهداف متعالى سوق دهند.

 

منبع : نورپرتال