امام(ع) در برخورد با خوارج

 

پس از آن که حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین مجبور به پذیرش حکمیت شد و از صفین به کوفه بازگشت، در نزدیکی کوفه کم کم گروهی از یاران حضرت از سپاه او جدا شدند، به منطقه حروراء در نیم فرسنگی کوفه رفتند و پرچم مخالفت با حضرت را در آنجا برافراشتند. این گروه بعدها به حروریه نیز معروف شدند.
خوارج از جاهل ترین، متعصب ترین، پرخاشگرترین و خشن ترین افراد نسبت به حضرت علی(ع) بودند، که به هیچ وجه حاضر به پذیرش و تسلیم در مقابل سخنان حق امام علی(ع) نشدند. آن ها اشکالاتی به حضرت علی(ع) وارد می کردند و امام(ع) با دقت به تمام اشکالات آن ها پاسخ می داد. اعتراضات خوارج حدود شش ماه طول کشید و حضرت در مقابل آن ها فقط به ارشاد و هدایت آنان می پرداخت. آن ها در اعتراض های خود به هیچ وجه رعایت ادب را نمی کردند و از ناسزاگویی، هتاکی و ... نسبت به امام(ع) خودداری نمی کردند. با این حال حضرت علی(ع) در مقابل آنان در نهایت بردباری و تحمل رفتار می کرد و از هر گونه اقدام خشونت باری که به تحریک احساسات آن ها بینجامد، به شدت پرهیز می نمود و تنها زمانی به نبرد با آن ها پرداخت که در مقابل حضرت به جنگ و خون ریزی و حرکت مسلحانه اقدام کردند.
 امیر مؤمنان(ع) در مقابل آن ها همانند پدری مهربان در نهایت عطوفت، مهربانی و رحمت رفتار می کرد تا در حدّ امکان آنان را هدایت کند و از گمراهی نجات بخشد و با همین روش توانست دو سوم آن ها را جدا کند و تنها با یک سوم باقی مانده مجبور به نبرد شد.
در اینجا به بخشی از اقدامات خشن خوارج و تلاش های دلسوزانه حضرت در مقابل آن ها اشاره می کنیم.

نمونه ای از کارهای خوارج

* سعی در بر هم زدن نماز جماعت
از اقدامات خوارج در مخالفت با حکومت حضرت علی علیه السلام این بود که آنان با حضور در مسجد و عدم شرکت در نماز، مخالفت خود را اظهار می کردند و هنگام اقامه نماز به دادن شعارهای تند می پرداختند.
 یک روز که امام(ع) در حال اقامه نماز جماعت بود، عبدالله بن کواء ـ با صدای بلند این آیه را تلاوت کرد:
«و لقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطنّ عملک و لتکوننّ من الخاسرین؛
 هر آینه به تو و به پیامبران پیش از تو وحی شد که اگر شرک ورزی، عملت تباه می شود و از زیانکاران خواهی بود.»
امام(ع) در حال تلاوت ابن کواء سکوت کرد تا آیه را تمام کرد، آنگاه نماز را ادامه داد. با شروع امام(ع) به قرائت ابن کواء بار دیگر همان آیه را تلاوت کرد و امام مانند گذشته در حال قرائت او سکوت کرد. سرانجام پس از این که چند بار این عمل تکرار شد امام(ع) این آیه را تلاوت کرد:
«فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنّک الذین لا یؤمنون؛
صبر کن به درستی که وعده خدا حق است و کارهای افراد غیر مؤمن تو را خشمگین نسازد.»
با تلاوت این آیه ابن کواء ساکت شد و حضرت نماز را به پایان رساند.

* اغتشاش در سخنرانی امام(ع)
روزی امام علیه السلام در مسجد کوفه برای مردم سخنرانی می کرد. در بین صحبت های امام(ع)، از گوشه مسجد یکی از خوارج به پا خاست و با صدای بلند، شعار «لا حکم الا لله» را سر داد. به دنبال شعار او یکی دیگر از خوارج از گوشه دیگر مسجد همین عمل را تکرار کرد و پس از آن گروهی برخاستند و همصدا به دادن شعار پرداختند. حضرت مدتی صبر کرد تا آن ها ساکت شدند، آنگاه فرمود: 
«سخن حقی است، ولی آنان اهداف باطلی را دنبال می کنند». سپس ادامه داد:
«تا وقتی با ما هستید از سه حق برخوردارید: [و جسارت ها و بی ادبی های شما موجب نمی شود تا شما را از این حقوق محروم کنیم].
اول این که از ورود شما به مساجد جلوگیری نمی کنیم .
و دوم این که حقوقتان را از بیت المال قطع نمی کنیم .
و سوم این که تا اقدام به جنگ نکنید با شما نبرد نمی کنیم».
روز دیگری که امام(ع) در مسجد کوفه مشغول سخنرانی بود، یکی از خوارج شعار «لا حکم الا لله» را با صدای بلند سر داد. امام(ع) فرمود: 
«بزرگ است خدا، سخن حقی است که آن ها مقصود باطلی از آن دارند». 
آنگاه ادامه داد:
«اگر آنان سکوت کنند با آنان مانند دیگران رفتار می کنیم و اگر سخن بگویند، پاسخ می گوییم و اگر شورش کنند با آن ها نبرد می کنیم».
روزی یکی از خوارج وارد مسجد شد و شعار یادشده را سر داد. مردم دور او را گرفتند و او شعار خود را تکرار کرد و این بار گفت: لا حکم الا لله و لوکره ابوالحسن. امام(ع) در پاسخ او گفت:
 «من هرگز حکومت خدا را مکروه نمی شمارم ، ولی منتظر حکم خدا در باره شما هستم.» 
مردم به امام(ع) گفتند: «چرا به این ها این همه مهلت و آزادی می دهید؟ چرا ریشه آنان را قطع نمی کنید؟» فرمود:
«آنان نابود نمی شوند، گروهی از آنان در صلب پدران و رحم مادران باقی هستند و به همین حال تا روز رستاخیز خواهند بود».

* ناسزاگویی به امام(ع)
نقل شده است که حضرت علی علیه السلام در میان اصحابش نشسته بود، زن زیبایی از آنجا عبور کرد و توجه حاضران را به خود جلب کرد، امام(ع) فرمود: «چشمان این مردان سخت در طلب است و این مایه تحریک و هیجان است. بنابراین هر گاه یکی از شما نگاهش به زن زیبایی افتاد، با همسر خود آمیزش کند. چرا که این زنی است همچون آن. یکی از خوارج که حاضر بود با شنیدن سخن حضرت گفت:« خداوند این کافر! را بکشد، چقدر دانا و فقیه است!» اصحاب یورش بردند که او را بکشند، امام فرمود:
 «آرام باشید! جواب دشنام، دشنام است یا گذشت از گناه».
هنگامی که حضرت علی علیه السلام برای مردم سخنرانی می کرد، عبدالله بن کواء گفت: «خداوند تو شیطان را بکشد! چه فهیم و چه فصیح هستی!»
و نیز روایت شده که روزی ابن کواء در مصرف آب برای وضو زیاده روی کرد. حضرت علی(ع) به او فرمود: «در مصرف آب اسراف کردی!» ابن کواء با جسارت و بی ادبی پاسخ داد: «اسراف تو در خون مسلمانان بیشتر است».

اقدامات حضرت علی علیه السلام برای هدایت خوارج

آنچه گفته شد نمونه ای از برخوردهای جاهلانه، گستاخانه و بی ادبانه خوارج با حضرت علی علیه السلام بود که امام(ع) در نهایت بردباری، خویشتن داری، رأفت و عطوفت با آنان برخورد می کرد. کارهای جاهلانه خوارج هیچ گاه حضرت را بر آن نداشت تا با آنان برخورد تند و خشن نماید یا از حقوق اجتماعی و سیاسی محرومشان سازد. وضعیت به همین صورت می گذشت تا این که خوارج در صدد سازمان دهی برای آشوب و قیام مسلحانه بر آمدند. در این مرحله نیز امیر مؤمنان در حد ممکن از هیچ تلاش و کوششی برای هدایت آنان خودداری نکرد و به هر وسیله ای که احتمال می داد آن ها را از خواب غفلت بیدار کند و به راه راست رهنمون شود، متوسل شد.
حضرت علی(ع) برای هدایت خوارج کارهای متعددی انجام داد. یکی از اقدامات حضرت ملاقات های خصوصی بود که با رهبران آن ها انجام می داد. در این ملاقات ها امام(ع) سعی می کرد شبهات آنان را پاسخ گوید و متوجه اشتباهاتشان نماید تا از راهی که انتخاب کرده اند بازگردند.
دیگر از اقدامات حضرت علی(ع) فرستادن اشخاص وجیه و سرشناس برای هدایت و راهنمایی آن ها بود ،تا شاید شخصیت آنان خوارج را به فکر وادارد و آن ها را متوجه اشتباه خود نماید. 
برای این منظور ابن عباس را ـ که در بحث و گفتگو مهارت زیادی داشت ـ به سوی آن ها فرستاد تا با آن ها به بحث و گفتگو بپردازد و اشکالاتشان را پاسخ گوید.  پس از او بزرگانی همچون صعصعة بن صوحان، زیاد بن نضر را برای نصیحت آنان فرستاد، ولی سخنان آن ها نتوانست خوارج را از خواب غفلت بیدار کند و بدون نتیجه به سوی امام(ع) بازگشتند. آنگاه امام(ع) شخصاً به اردوگاه آن ها رفت و با ایشان به گفتگو پرداخت. در این گفتگو سخنان زیادی بین آن حضرت و خوارج ردّ و بدل شد و امام(ع) به همه شبهات آن ها پاسخ گفت. در پایان خوارج از امام(ع) خواستند توبه نماید. امام نیز بدون اشاره به گناه خاصی در پیشگاه خداوند توبه کرد. بدینسان خوارج به کوفه بازگشتند. پس از بازگشت خوارج به کوفه اشعث بن قیس خدمت امام(ع) رسید و گفت شایع شده است که شما از پیمان خود برگشته اید و حکمیت را کفر و گمراهی می دانید. پس از سخنان اشعث امام(ع) اعلام داشت:
«هر کس می اندیشد که من از پیمان تحکیم بازگشته ام دروغ می گوید و هر کس آن را گمراهی بداند خود گمراه است».
با سخنان امام(ع) خوارج بار دیگر با شعار «لا حکم الا لله» مسجد را ترک کرده، به اردوگاه خود بازگشتند.
بار دیگر امام(ع) تلاش های خود را برای هدایت آنان از سر گرفت و در مناظره ای که با آن ها داشت موفق شد دو هزار نفر از آنان را به سوی خود جذب کند.
پس از آن ابن عباس را بار دیگر نزد آنان فرستاد ولی خوارج به عناد و لجاجت روی آورده بودند و تصمیم به تسلیم در برابر حق نداشتند، لذا تلاش های امام(ع) کمتر نتیجه می داد.
 در یکی از مذاکراتی که حضرت علی(ع) با آن ها داشت از آن ها خواست دوازده نفر را از بین خود انتخاب کنند و خود نیز به همین تعداد جدا کرد و با آن ها به گفتگو پرداخت. در پایان این گفتگو عبدالله بن کواء که از رهبران آنان بود با پانصد نفر از خوارج جدا شد و به یاران حضرت پیوست.
پس از اعلام نتیجه حکمیت، امام علیه السلام مخالفت خود را با آن اعلام کرد و از مردم خواست برای جنگ با معاویه در نخیله ـ لشکرگاه امام(ع) ـ اجتماع کنند. از سوی دیگر به دنبال خوارج فرستاد و از آن ها خواست برای جنگ با معاویه به سپاه او بپیوندند. خوارج پاسخ دادند ما ترا شایسته رهبری و امامت نمی دانیم.
در این میان به امام علیه السلام گزارش رسید که خوارج در خانه عبدالله بن وهب راسبی به دور هم گرد آمده اند و به عنوان امر به معروف و نهی از منکر تصمیم بر قیام مسلحانه گرفته اند و به این منظور نامه ای به همفکران خود در بصره نوشته و از آنان دعوت کرده اند که هر چه زودتر به اردوگاه خوارج نهروان در کنار خیبر بپیوندند و خوارج بصره نیز اعلام آمادگی کرده اند. بر همین اساس گروهی از یاران امام(ع) اصرار ورزیدند که پیش از نبرد با معاویه کار خوارج را یکسره سازند. امام(ع) به پیشنهاد آنان اهمیت نداد و فرمود:
«آنان را رها سازید و سراغ گروهی بروید که می خواهند در روی زمین شاهان ستمگر باشند و مؤمنان را به بردگی بگیرند».
سپاه امام(ع) از نخیله به مقصد شام از شهر انبار، شاهی، دباها عبور کردند تا به دمما رسیدند. در همین حال که سپاه امام(ع) به سوی شام در حرکت بود به آن حضرت گزارش رسید که خوارج عبدالله بن خباب بن ارت و همسر باردارش را به جرم این که با عقیده آن ها مخالف بوده است، به قتل رسانده اند. خوارج هر کس را که از آن طرف عبور می کرد، نظرش را در باره حکمیت سؤال می کردند و در صورت مخالفت با نظرشان او را می کشتند. 
امیر مؤمنان(ع) چون از قتل عبدالله آگاه شد، حارث بن مرّة را روانه پادگان خوارج کرد تا گزارش صحیحی از جریان بیاورد. وقتی حارث وارد جمع آنان شد تا از جریان به طور صحیح آگاه گردد، بر خلاف تمام اصول اسلامی و انسانی، او را کشتند. قتل سفیر امام(ع) بسیار بر تأثر حضرت افزود. در این موقع گروهی به حضور امام رسیدند و گفتند: «آیا صحیح است که با وجود چنین خطری که پشت گوش ما وجود دارد به سوی شام برویم و زنان و فرزندان خود را در میان آنان بگذاریم؟»
با این وضع امام(ع) نمی توانست کوفه را تنها و بی دفاع رها کند، لذا تصمیم به مقابله با خوارج گرفت و به سوی نهروان حرکت کرد. نزدیک نهروان شخصی را به سوی آن ها فرستاد که از انگیزه آنان سؤال کند. خوارج گفتند:
«ما با علی سخن نمی گوییم، زیرا می ترسیم ما را همچون «ابن کواء» و دیگران با سخنان زیبای خویش گمراه کند.» 
آنگاه حضرت علی(ع) طی نامه ای آن ها را نصیحت کرد و از آنان خواست قاتلان عبدالله را تحویل دهند و بازگردند. نامه را به وسیله قیس بن سعد و ابوایوب انصاری نزد آنان فرستاد. ابوایوب و قیس بن سعد هر کدام جداگانه به نصیحت خوارج پرداختند، ولی سخنان آن ها در خوارج مؤثر واقع نشد.
امام علیه السلام پس از آرایش سپاه خویش، در بخش سواره نظام پرچم امانی برافراشت و به ابوایوب انصاری دستور داد که فریاد زند:
«راه بازگشت باز است و کسانی که به دور این پرچم گرد آیند، توبه آنان پذیرفته می شود و هر کس وارد کوفه گردد یا از این گروه جدا شود ،در امن و امان است. ما اصرار به ریختن خون شما نداریم.»
در اینجا نیز حضرت با آن ها به گفتگو پرداخت و اشکالات آن ها را یک یک با سعه صدر و بردباری پاسخ داد. در اثر تلاش های آن حضرت 8000 نفر از 12000 نفر از خوارج جدا شدند و توبه کردند و 4000 نفر به عناد و لجاجت خود ادامه دادند.
امام(ع) در این جنگ نیز به یاران خود دستور داد آغازگر نبرد نباشند.
با توجه به آنچه گفته شد اصل در برخورد با مخالفان در حکومت حضرت علی(ع) بر رأفت و رحمت و مهربانی است و برخورد تند و خشن حالت استثنایی دارد و تنها از روی ناچاری انجام می شود. البته باید توجه داشت که اگر گروهی در مقابل حکومت آن حضرت اقدام به حرکت مسلحانه می نمودند یا به جان و مال و حقوق دیگران تجاوز می کردند تا مرتکب جرمی می شدند که مستحق مجازات و کیفر بود یا با دشمن همکاری می کردند، امیرالمؤمنین(ع) در مقابل آنان به شدیدترین وجه اقدام می نمود.
منبع:حوزه