قاطعیت امام در زمان عثمان

حضرت علی(ع) در زمان عثمان، که بیت‏المال را در میان بستگان خود تقسیم می‏کرد و ابوذر را با آن مقام علمی و تقوا به ربذه تبعید نمود، فقط به مشایعت ابوذر اکتفا کرد و در عمل، با حکم خلیفه مخالفت نکرد و در موارد مختلف که افرادی می‏کوشیدند از خشونت بر ضد عثمان استفاده کنند، آنان را از این عمل برحذر داشت و بارها میان عثمان و مخالفان او میانجیگری نمود و کوشید که واقعه پدید آمده بدون خشونت و خون ریزی پایان پذیرد و تا آخرین لحظه هم با فرستادن امام حسن و امام حسین(ع) به منظور حمایت از عثمان، حسن‏نیت خود را اثبات نمود. اما این حرکت به معنای تأیید اعمال عثمان نبود؛ زیرا بعد از رسیدن به قدرت با قاطعیت تمام کوشید اموالی را که به ناحق در حکومت عثمان به افرادی خاص رسیده بود، باز گردانَد.

حضرت در دوران خلفا در مواردی که علنا مخالفت با حکم خدا را مشاهده می‏کرد و به‏خصوص در مواردی که حاکمان با استفاده از قدرت خود می‏کوشیدند حدود الهی را بر برخی از نزدیکان خود جاری نسازند، با قاطعیت وارد میدان می‏شد و از حکم خدا دفاع می‏کرد. در واقع، این عمل به منظور تثبیت حاکمیت دینی و امیدوار شدن مردم به حکومت صورت می‏گرفت. برای مثال در جریان شراب خواری ولید بن عقبه، استاندار عثمان در کوفه، که شراب خواری او برای خلیفه ثابت شده بود، آن حضرت وقتی دید دیگران جرأت اجرای حد را ندارند، شخصا اجرای حد را برعهده گرفت. در تاریخ آمده است که کسی جرأت نداشت بر پشت ولید تازیانه‏ای فرود آورد. علی بن ابی طالب چون اوضاع و احوال را چنین دید، خود تازیانه‏ای در دست گرفت و بر ولید وارد شد. ولید علی بن ابی‏طالب(ع) را به خدا سوگند داد و خویشاوندی خود را با او به یادش آورد. علی(ع) گفت:

 ساکت باش! همانا سبب هلاکت بنی‏اسرائیل آن بود که حدود الهی را تعطیل کردند... بگذارید قریش مرا جلاّد خود بخواند!

به نقل مسعودی، علی(ع) او را گرفت و برای حدّ شرعی تازیانه بر پشتش فرود آورد. عثمان، خلیفه وقت، بر علی(ع) اعتراض نمود و گفت: تو حق چنین رفتاری را با او نداشتی! علی(ع) در پاسخ فرمود:

حق دارم و بدتر از این هم سزاوار کسی است که فسق ورزد، و از چنگال عدالت و اجرای قانون بگریزد.

این بدان معناست که اگر نخبگان جامعه در مواردی تعطیلی حکمی را مشاهده کنند و تواناییِ اِعمال قدرت و فشار بر حکومت، برای اجرای آن حکم الهی را داشته باشند، وظیفه دارند که بدون وارد شدن ضرر به جامعه مسلمین، در این جهت حرکت کنند و با استفاده از موقعیت خود و با فشاری که بر حکومت وارد می‏سازند، آن را وادار به اجرای حدود الهی نمایند. البته این در موردی است که حاکم، مشروعیت الهی نداشته باشد و در اجرای حکم الهی تعلل کند.

قاطعیت و مدارا در برابر مخالفان حکومت

حضرت علی(ع) پس از رسیدن به قدرت، مبنای انتخاب افراد را برای واگذاری مناصب حکومتی، لیاقت معنوی و کاردانی آنان قرار دادند و در تقسیم بیت‏المال نیز بر اساس عدالت نسبت به همه افراد جامعه یکسان برخورد نمودند. بدین ترتیب، طبیعی بود افرادی مانند طلحه و زبیر ـ که به پست و مقامی نرسیده بودند و تمام آمال و آرزوهای خود را بر باد رفته می‏دیدند ـ و نیز حاکمان عزل شده ـ که منافع مادی خود را از دست داده بودند ـ با آن حضرت مخالفت کنند و به همراه کسانی که از ابتدای خلافت با حضرت بیعت نکرده بودند، گروه مخالفان حکومت علی(ع) را تشکیل دهند. در این میان، گروهی نیز از یاران نادان حضرت بر اثر جهل و نادانی، در اواخر حکومت حضرت به گروه مخالفان پیوستند و در تاریخ به خوارج مشهور شدند.

روش حضرت در مقابل این مخالفان، ابتدا نرمش و مدارا بود، امّا هنگامی که تمام راه‏های مسالمت‏آمیز بسته شد، برای خاموش کردن فتنه‏ای که آنان ایجاد کرده بودند با قاطعیت اقدام نمود. حضرت هیچ‏گاه مخالفان خود را از امتیازات عمومی که حق هر مسلمان در جامعه اسلامی بود، محروم نساخت و سهمیه آنان را از بیت‏المال قطع نکرد و هیچ‏گاه مخالفی را به صرف اتهام مخالفت یا اعلام مخالفت، دستگیر یا زندانی نکرد و تا زمانی که با آنان اتمام حجت کامل ننموده و از تمام راه‏های مسالمت‏آمیز برای هدایت و بازگشت آنان بهره نبرده بود، از در جنگ و شدت عمل وارد نشد. سطور آتی دلیلی برای اثبات این ادعاست.(حوزه)