چند جلوه رفتاری درس آموز از امام رضا(ع)

 ضمن عرض تسلیت سالروز شهادت حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع) چند جلوه رفتاری ایشان را تقدیم می كنم.

  دیدار فرمانروای ستمگر نیز گناه است

دو نفر خدمت امام رضا(ع) رفتند و درباره شكسته خواندن نماز از آن حضرت پرسیدند. امام به یكی از آن دو فرمود: 

 «بر تو واجب است نمازت را شكسته بخوانی؛ چون تو به منظور دیدن من آمده‌ای.» و به دیگری فرمود: 

 «تو باید نمازت را تمام بخوانی؛ چون هدفت دیدار سلطان (یعنی مأمون) بوده است». (دیدار آشنا، آبان 1388، صص 8 و 9)

  لزوم شركت در مراسم تشییع جنازه

شخصی به همراه امام رضا(ع) در یكی از كوچه‌های توس می‌رفتند كه صدای گریه و زاری به گوش رسید. شیون برای جنازه‌ای بود. امام رضا(ع) از اسب پیاده شد و به سوی جنازه رفت و با مهربانی تابوت آن مؤمن را مسح و لمس كرد و فرمود: 

  «هر‌كس [جنازه] یكی از دوستان ما را تشییع كند، از گناهان خود بیرون می‌رود، مانند روزی كه از مادر به دنیا آمده است».

 (همان)

 كلمه توحید

مهم‌ترین یادگار امام رضا(ع) در نیشابور، حدیث معروف «سلسلة الذهب» است. امام رضا(ع) به نقل از اجداد مطهرش و به نقل از خداوند متعال فرمود: 

  «لااله‌الاالله، حصار و دژ من است و آن‌كه داخل دژ من شود، از عذاب من ایمنی یابد.» سپس امام با صدای بلند فرمود: «بِشَرْطِها وَ شُرُوطِها وَ اَنَا مِنْ شُرُوطِها؛ 

  «این ایمنی از عذاب در پرتو توحید، مشروط به شرطی است و من از شروط آن هستم».

 نقل است در آن روز، حدود 20 هزار و به نقلی 24 هزار نفر قلم‌ها را از قلمدان‌ها بیرون آوردند و این حدیث را نوشتند كه به دلیل عظمت مقام سلسله افرادش به «سلسلة الذهب؛ سلسله طلا» معروف شده است. 

 (محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگی حضرت رضا(ع)، صص 88 ـ 90)

 رعایت حرمت و كرامت انسان

امام رضا(ع) به مرد خراسانی كه هزینه سفرش را تمام كرده بود، دویست دینار عطا كرد، ولی چهره خود را نشان نداد. سلیمان جعفری از امام(ع) پرسید: چرا خود را نشان ندادید؟ حضرت فرمود: «نخواستم خواری خواهش (تقاضا) را در چهره او ببینم». (اکبر دهقان، یکصد و پنجاه موضوع از احادیث اهل‌بیت، به نقل از: بحارالانوار، ج 49)

 برابری انسان ها

مردی از اهل بلخ می‌گوید: «علی بن موسی الرضا(ع) كنار سفره خود تمام نوكرها و غلامان سیاه و سفید را برای صرف غذا جمع كرد. عرض كردم: بهتر بود برای نوكرها سفره جداگانه‌ای می‌گستردند. امام فرمود: 

  «آرام باش! خدای همه ما یكی است، مادر و پدر همه یكی است و پاداش و كیفر هركس به چگونگی رفتار و عملش بستگی دارد». (سفینة البحار، ماده «وضع»)

 خواهش از امام رضا(ع)

مردی از اهالی بلخ با غلام خود به زیارت مرقد شریف امام رضا(ع) آمدند. آن شخص در بالاسرِ مرقد و غلامش در پایین پای امام مشغول نماز شدند. پس از نماز هر دو به سجده رفتند و سجده آن ها طول كشید. 

  سرانجام مرد بلخی پیش از غلام خود سر از سجده برداشت و غلام را صدا زد. غلام برخاست و نزد وی آمد. بلخی به او گفت: آیا می‌خواهی تو را آزاد كنم؟ غلام گفت: آری. بلخی گفت: 

  تو را در راه خدا آزاد ساختم و كنیزم را كه در بلخ است آزاد كردم و او را به همسری تو درآوردم، به فلان مقدار مهریه كه خودم آن مهریه را می‌پردازم و فلان باغ خود را به شما دو نفر بخشیدم و پس از شما وقف فرزندان و نسل شما باشد. 

 غلام گریست و گفت: 

  «سوگند به خدا و به این امام همام! من نیز همین تقاضا را در سجده كردم». 

(عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 282)

 شیعه و دروغ؟!!

جمعی از شیعیان از راه دور برای دیدار با امام رضا(ع) به خراسان رفتند. این گروه اگرچه شیعه بودند، به گناهانی نیز آلوده بودند. آن ها یك ماه در خراسان ماندند و روزی دو بار به در خانه امام رضا(ع) می‌رفتند، ولی دربان به آن ها اجازه ورود نداد. سرانجام از دربان خواستند به امام پیام دهد: 

  «ما از راه دور آمده‌ایم. اگر شما را ملاقات نكنیم، روسیاه خواهیم شد و هنگام بازگشت به وطن، نزد مردم شرمنده می‌شویم. به ما اجازه ملاقات بده! 

  وقتی امام به آن ها اجازه ملاقات داد، آن ها از ایشان گله كردند. امام فرمود: 

  «اگر اجازه ندادم، برای این است كه ادعا می‌كنید شیعه حضرت علی(ع) هستید، ولی دروغ می‌گویید. شیعه علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) و سلمان و ابوذر و مقداد بودند. شما مدعی هستید كه شیعه امیر مؤمنان، علی(ع) هستید، ولی در بیشتر اعمال با آن حضرت مخالفت می‌كنید.» 

  با این سخنان امام رضا(ع) آن گروه به سرعت توبه حقیقی كردند و پس از آن، امام توجه بیشتری به آنان نشان داد». (به نقل از: بحارالانوار، ج 68، صص 158 و 159)

 اسراف

روزی عده‌ای از خدمتكاران میوه می‌خوردند و آن را نیمه‌خورده دور می‌انداختند. امام رضا(ع) وقتی اسراف آن ها را دید، با ناراحتی فرمود: 

  «سبحان الله! اگر شما نیاز ندارید، افرادی هستند كه نیاز دارند. آن ها را به نیازمندان بخورانید!» 

(سید حسین اسحاقی، پیشوای مهر (سیری بر زندگانی امام هشتم)، ص 108)

 تكریم مهمان

شبی امام رضا(ع) مهمان داشت. ناگهان چراغ خاموش شد. مهمانِ امام خواست چراغ را درست كند، ولی امام اجازه نداد و خود این كار را انجام داد و فرمود: 

  «ما گروهی هستیم كه مهمانان خود را به كار نمی‌گیریم». 

 (همان، به نقل از: کافی، ج 6)

 فروتنی امام

روزی شخصی كه امام رضا(ع) را نمی‌شناخت، در حمام از امام خواست به او كیسه بكشد. امام پذیرفت و مشغول شد. دیگران امام را به آن شخص معرفی كردند و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت، ولی امام بی‌توجه به عذرخواهی او، همچنان كیسه می‌كشید و به او دلداری می‌داد و می‌فرمود: طوری نشده است. 

 (همان، به نقل از: مناقب، ج 4)