ویژگی های جامعه مطلوب

از دیدگاه امام علی علیه السلام

 

منابع مقاله: مجله دانشگاه اسلامی، تابستان 1377 - شماره 5، علیخانی، علی اكبر؛

 

مقدمه:

 حضرت علی علیه السّلام-گذشته از عصمت و امامت‌شان‌ برای ما شیعیان یكی از بزرگ‌ ترین دانشمندان و متفكران‌ بشریت به شمار می‌روند و در زمینه‌های مختلف علمی، دارای آراء و دیدگاه‌های عمیق و ناب می‌باشند.امام علی‌ علیه السّلام بعد از قبول حكومت،با تكیه بر علم و بینش عمیق‌ خود در پی ساختن جامعه‌ای مطلوب مبتنی بر عدالت‌ برآمد، اگرچه امام علیه السّلام در این راه موفقیت چندانی كسب نكرد، ولی اندیشه‌ها و دیدگاه‌های روشنگر آن حضرت در این‌ خصوص،به عنوان الگویی بی‌نظیر برای همیشه در تاریخ‌ باقی ماند.

 

برخی ویژگی های جامعهء مطلوب از دیدگا حضرت‌ علی علیه السّلام عبارتند از:

1-مشاركت مردم در امور سیاسی اجتماعی

 دین اسلام نسبت به امور اجتماعی و همكاری و همیاری افراد جامعه،حساسیت فراوانی از خود نشان داده‌ است و احادیث فراوانی در مورد اهتمام مسلمین به امور جامعه و همدیگر وجود دارد.بعضی از احكام و مبانی‌ اسلام همانند امر به معروف و نهی از منكر نیز ذاتا ماهیت‌ اجتماعی دارند .در جامعه مطلوب حضرت علی علیه السّلام،مردم‌ در فعالیت های سیاسی اجتماعی خود دارای شور و نشاط بوده و به هیچ وجه در مورد سرنوشت اجتماعی خود بی‌تفاوت نیستند .مشاركت سیاسی اجتماعی مردم‌ می‌تواند از دو بعد مورد بررسی قرار گیرد: .یكی بی‌تفاوت‌ نبودن مردم نسبت به مسائل سیاسی جامعه و سرنوشت‌ خودشان و دیگر،زمینه‌سازی مشاركت سیاسی مردم از سوی حكومت و نظام سیاسی ،بدین معنی كه حاكمان‌ جامعه،مردم را به دخالت در امور سیاسی اجتماعی فرا خوانند.

 بدون شك مهم ترین مسئله در هر جامعه‌ای حكمرانی‌ آن‌جامعه و تعیین رهبران و نخبگان سیاسی است.حضرت‌ علی علیه السّلام با این كه خودشان بنا به نص صریح و تاكیدات‌ پیامبر بزرگوار اسلام،امام،خلیفه و رهبر جامعه بودند، ولی‌ باز هم برای مشاركت مردم مسلمان نقش مهمی در این مورد قائل شده،فرمودند:

 «در حكم خداوند و دین اسلام،بر مسلمانان واجب‌ است پس از این كه امام و رهبرشان مرد یا كشته شد...دست‌ از روی دست و قدم از قدم بر ندارند و كاری آغاز نكنند،قبل‌ از این كه برای خودشان رهبری عفیف،دانشمند،خداترس و آگاه به مسائل قضا و سنت اختیار نمایند تا امور آن ها را اداره‌ كند.»1

 طبیعی است وقتی مردم در مهم‌ ترین مسئله جامعه كه‌ تعیین حاكم است مشاركت دارند،به طریق اولی در سایر امور سیاسی اجتماعی هم باید مشاركت داشته باشند.با این كه بیعت مردم در مورد امام معصوم علیه السّلام-به خاطر وجود نص-جایگاهی ندارد ،ولی حضرت بارها به انتخاب خود به‌ دست مردم و حضور فراگیر مردم در این انتخاب اشاره‌ نموده‌اند.

مشاركت مردم در تصمیم‌گیری های سیاسی

 

حضرت علی علیه السّلام یكی از اركان مهم حكومت و جامعه‌ مطلوب را مشورت می‌دانند،مشورت از نظر علی علیه السّلام‌ تضارب آراء،افكار و اندیشه‌های موافق و مخالف است تا از میان آن ها صحیح‌ترین،كامل‌ترین و بهترینشان استخراج‌ گردد.2به عقیده علی علیه السّلام:

 1-مشورت،شریك شدن در عقل‌های دیگران‌ است.3

   2-هیچ پشتیبان و تكیه‌گاهی،مطمئن‌تر از مشورت‌ وجود ندارد.4

 3-مشاوره هدایت است و كسانی كه فقط به نظر خود عمل می‌كنند، دچار خطا می‌گردند.5

 4-هركس از آراء و اندیشه‌های گوناگون استقبال كند، موارد اشتباه فكر و اندیشه خود را خواهد شناخت.6

 از دیدگاه علی علیه السّلام فلسفه وجودی مشورت و لزوم‌ وجود مشاورین آگاه و دانشمند در كنار نخبگان سیاسی،به‌ خاطر یافتن راه‌های صحیح و بهتر برای اداره جامعه و پرهیز از اشتباهات و هدر رفتن نیروها در سیاست‌گذاری و اجرای‌ آن است.اگرچه ممكن است این‌گونه مشورت خوشایند نخبگان نبوده یا سخن حقی با منافع آنان تعارض داشته و یا برای آنان تلخ باشد.حضرت علی علیه السّلام به مالك اشتر می‌فرماید:

 «و آن‌كس را بر دیگران بگزین كه سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید.»7

 به اعتقاد حضرت علی علیه السّلام اگر رهبران بدون مشورت‌ دست به كاری بزنند و عدم مشورت آنان موجب كندی كار، بهتر انجام نگرفتن كار با عدم بهره‌برداری بهینه از اشخاص و امكانات گردد،ستمگری و خیانت است.8ستمگری در حق افراد لایق‌تر است كه بهتر می‌توانستند كار را اداره كنند و خیانت به ملت است،از این جهت كه این امكان وجود داشت كه امورشان بهتر از این اداره شود و با سرعت بیشتری‌ راه رشد،توسعه و كمال را طی نمایند.

 به خاطر جلوگیری از ظلم و خیانت فوق و اهمیت‌ مشورت در اداره جامعه،امام علیه السّلام خطاب به مالك تاكید می‌كند كه:

 «و با دانشمندان فراوان گفتگو كن و با حكیمان فراوان‌ سخن در میان نه،در آنچه كار شهرهایت را استوار دارد و نظمی را كه مردم پیش از تو بر آن بوده‌اند، برقرار نماید».9

 بنابراین حضرت علی علیه السّلام حضور گروهی از صاحب‌ نظران و دانشمندان،یعنی نخبگان فكری‌10،كه اهل‌ ستایش و چاپلوسی نبوده و حرف تلخ حق را بی‌هیچ‌ ملاحظه‌ای بر زبان می‌آورند، در كنار نخبگان سیاسی امری‌ ضروری دانسته و عدم توجه به نظريات آنان را ظلم و خیانت‌ می‌شمارد.

 از سوی دیگر حضرت علی علیه السّلام به مردم و نخبگان‌ فكری،یعنی صاحبان خرد و اندیشه علمی سفارش می‌كند كه از اظهارنظر صریح و گفتن سخن حق-هرچند تلخ-در برابر نخبگان سیاسی خودداری نكنند،خود پیشقدم شده با رهبران تبادل نظر كنند كه بدان نیازمندند.11

 مشاركت مردم در تصمیم‌گیری در قالب مشورت و... یكی از رئوس سیاست‌های علمی علیه السّلام در اداره كشور بود. جضرت پس از قبول خلافت به مسجد آمدند و در حضور تمام مردم فرمودند:

 «خلافت شما را خوش نداشتم ، ولی اصرار كردید كه‌ خلیفه شما باشم.بدانید كه بدون توجه به نظر شما كاری‌ نمی‌كنم. كلیدهای اموال شما با من است ، ولی بدون نظر شما حتی یك درهم از آن را برنمی‌گیرم،آیا رضایت‌ می‌دهید؟همگی گفتند:آری».12

 و این به معنی فراخواندن مردم برای نظارت و مشاركت در امور سیاسی است.

2-پایبندی مردم و رهبران به تعهدات متقابل

 

به فرموده حضرت علی علیه السّلام خداوند بین حاكمان‌ جامعه و مردم حقوق متقابلی قرار داده و رعایت آن را بر هر كدام از طرفین واجب فرموده است.13اگر مردم قصور نمایند، مورد بازخواست قرار گرفته و عذاب دنیوی و اخروی در انتظار آن هاست و اگر رهبران به تعهدات خود عمل ننمایند،مورد سؤال واقع شده و حتی عزل می‌شوند.

 امام علی علیه السّلام در فرمان خود خطاب به حاكم مصر، وظایف و تعهدات حكومت را در چهار دسته كلی تقسیم‌ بندی می‌نماید؛14این چهار گروه عبارتند از:

 1-سامان‌دهی به وضع اقتصادی جامعه

 2-ایجاد امنیت و دفع دشمن

 3-تلاش برای اصلاح مردم(توسعه انسانی)

 4-عمران و آبادانی كشور

 حضرت علی علیه السّلام در یك نگرش كلی دیگر،از جمله‌ تعهدات نظام سیاسی در یك جامعه مطلوب را این می‌داند كه در سایه امنیت آن،مومن و كافر هر كدام به كار خویش‌ مشغول شوند و امور اقتصادی جامعه سروسامان یابد و امنیت داخلی و خارجی تامین شده و حقوق ضعیفان و ناتوانان پایمال نگردد.15

 به طور كلی تعهداتی كه نخبگان و سیستم سیاسی در مقابل مردم دارند عبارتند از:16

 1-هیچ مساله‌ای جز اسرار نظامی را از مردم مخفی‌ ندارند.

 2-هیچ كاری را به جز امور مسلم شرعی،بدون‌ مشورت مردم انجام ندهند(مشاركت مردم در سیاست گذاری‌ و تصمیم‌گیری).

 3-حقوق مادی مردم را بدون هیچ گونه تاخیر،تبعیض‌ و كم و زیاد،ادا نمایند.

 4-نخبگان و نظام سیاسی،به همه مردم به یك چشم‌ نگریسته و آن ها را برابر دانند.

 5-در موعظه،هدایت،راهنمایی و خیرخواهی مردم‌ كوتاهی نورزند(ایجاد توسعه انسانی).

 6-متخلفان را-هر كسی كه باشد-طبق قانون به‌ مجازات برسانند.

 7-به تعلیم و آموزش مردم و تمامی زمینه‌ها و بالا بردن سطح آگاهی و فرهنگ جامعه بپردازند(توسعه‌ علمی،فرهنگی و اجتماعی).

 از نظر امام علیه السّلام،حكومت موظف است به تعهدات‌ فوق عمل نماید،در این صورت،مردم نیز دارای تعهداتی به‌ شرح زیر می‌باشند:

 1-وفای به عهد برای حمایت از رهبر و حكومت، طبق مفاد قانونی كه هنگام بیعت مشخص بود.

 2-خیرخواهی برای حكومت.

 3-اطاعت از رهبر و انجام دقیق وظایف سپرده از سوی او.

 در بحث حقوق متقابل نخبگان و مردم از دیدگاه‌ علی علیه السّلام به دو نكته مهم باید توجه داشت:

 نخست این كه مردم تا زمانی باید به ادای حقوق و تعهدات خود پایبند باشند كه نخبگان و سیستم سیاسی‌ حقوق خود نسبت به مردم را ادا كرده و به تعهدات خود در هنگام بیعت پایبند باشند.17

دوم این كه تمام تعهدات‌ طرفین،در جهت رشد و ترقی جامعه و رسیدن به كمال‌ است.اطاعتی كه امام علیه السّلام از مردم انتظار دارد،اطاعات‌ كوركورانه و بی‌چون و چرای نظام های دیكتاتوری و استبدادی نیست،بلكه اطاعتی است كه از روی شناخت و آگاهی بوده و در جهت سازندگی كشور به كار بسته می‌شود. جامعه مطلوب از دیدگاه علی علیه السّلام آن است كه هر كدام از رهبران،نظام سیاسی و مردم دقیقا به وظایف و تعهدات‌ خود آشنا بوده و به آن ها عمل نمایند.امام علیه السّلام در یكی از خطبه‌های نهج البلاغه به طور صریح و روشن حقوق‌ متقابل مردم و رهبران را برشمرده و ابعاد و زوایای آن را مورد بحث قرار داده است.18

3-تحقق تحولات بنیادین در جامعه

 

برای رسیدن یك جامعه به مرحله مطلوب،باید تحولاتی در سنن و ارزش های غلط جامعه صورت پذیرد.در طول حكومت حضرت علی علیه السّلام،یك تناقض اساسی بین‌ سیاست‌های امام علیه السّلام و افكار و سنت‌های مردم جامعه‌ وجود داشت. امام علیه السّلام می‌خواست با مبنا قرار دادن قرآن‌ و سنت،جامعه را براساس موازین دینی،عقلی و انسانی‌ اداره كند، ولی سنت‌های مخرب،غلط و دست‌وپاگیر موجود كه طی قرون متمادی شكل گرفته و مردم بدان ها خو كرده بودند،مانع از اجرای سیاست‌های امام علیه السّلام‌ می‌شدند.آن حضرت چیزی را می‌خواستند و مردم چیز دیگری را دنبال می‌كردند.19امام علیه السّلام خطاب به مردم می‌ فرمود:

 «...و كار من و شما یكسان نیست،من شما را برای‌ خدا می‌خواهم و شما مرا برای خود می‌خواهید.ای مردم، مرا بر كار خود یار باشید و فرمانم را پذیرفتار.به خدا سوگند، كه داد ستمدیده را از آن كه بر او ستم كرد بستانم و مهار ستمكار را بگیرم و به ناخواه او را،تا به آبشخور حق‌ كشانم».20

 بسیاری از اوقات وقتی امام علیه السّلام یك برنامه اصلاحی را به كار می‌بست یا می‌خواست بدعتی را از میان بردارد؛فریاد وا اسلام از هر سوی بلند می‌شد21و حضرت مجبور بودند آن طرح را مسكوت بگذارند.امام علیه السّلام در این مورد می‌فرماید:

 «عده ای قبل از من والی بودند و سنت‌ پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را تغییر دادند و اگر من بخواهم طریقه آن ها را ترك‌ گفته و به سنت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بازگردم،لشكر از من متفرق‌ شده،و جز اندكی از شیعیان كسیط با من باقی نمی‌ماند».22

 حضرت علی علیه السّلام كه متوجه عقب‌ماندگی ساختار فرهنگی جامعه شده بود و به خوبی می‌دانست كه دلیل آن، سنت‌های غلط جامعه و تعصبات كور جاهلیت است،برای‌ اصلاح زیربنایی این ساختار،دو سیاست در پیش گرفت:

 سیاست اول امام علیه السّلام كه گاهی با واكنش‌های تند مخالفان روبه رو می‌شد،مبارزه با قبیله‌گرایی،سنت ها و تعصبات قبیله‌ای و فرو ریختن ارزش‌هایی بود كه مردم با پایبندی و تقویت آن ها،موجب قدرتمند شدن رؤسای قبایل‌ و فرصت‌طلبان می‌شدند.23امام در خطبه‌های فراوانی‌ ضمن سرزنش و توبیخ مردم،سعی در بیدار كردن آن ها و بی‌ ارزش نمودن این سنت‌های غلط داشت.در یكی از این‌ خطبه‌ها،امام علیه السّلام ابزار دست دیگران قرار گرفتن را نشانه‌ سفاهت و نادانی دانسته،می‌فرماید:

 «خردهایتان اندك است و سفاهت در شما نمایان، نشدن تیر بلایید و طعمه لقمه‌ربایان و شكار حمله‌ كنندگان».24

 بنابراین جوامعی كه از خرد و دانایی بی‌بهره‌اند، ابزار و دست‌نشاندهء دیگران شده و هرچه عقل‌گرایی و علم رشد یابد،مردم كمتر مورد سوء استفاده فرصت‌طلبان قرار می‌گیرند.

 سیاست دوم امام علیه السّلام،جایگزینی ارزش‌های نوین‌ عقلانی و درستی بود،كه از دین اسلام نشأت گرفته بودند.در این مرحله،امام علیه السّلام سعی می‌كرد از راه های مختلف سطح‌ فرهنگ و آگاهی مردم را بالا برده و معیارها و ارزش‌های‌ عقلایی اسلام را وارد جوهره فكری،مردم سازد.امام علی علیه السّلام‌ در پی ساختن جامعه‌ای برآمد كه شالوده‌های آن را شناخت،معرفت،آگاهی،عقل و علم تشكیل می‌داد.امام علیه السّلام‌ نمی‌خواست مردم در جهل،بدبختی و تعصبات كور باقی‌ بمانند و بی‌چون‌وچرا از او اطاعت نمایند،بلكه اطاعتی را می‌خواست آگاهانه،با شناخت و بینش،برای رسیدن به‌ اهدافی معین و جامعه‌ای با سطح آگاهی و شعور اجتماعی‌ بالا،مردمی كه بدانند كجا و در چه موقعیتی بوده و چه‌ می‌خواهند انجام دهند.

 یكی دیگر از تلاش‌های حضرت در راستای اشاعه‌ ارزش های عقلانی،توجه به علم،رواج علم و علم‌گرایی در جامعه بود.حضرت سعی می‌كرد یك بینش علمی كلی بین‌ عموم مردم و زندگی روزمره آن ها به وجود آورد،امام علیه السّلام در نصیحت به مردم می‌فرماید:

 «پس به سوی كشتزار دانش بشتابید پیش از آن كه بوته‌ آن خشك شود و پیش از آن كه به خود پردازید و فرصت‌ گرفتن علم از منبع آن و اهل آن از دست رود».25

 یكی از برنامه‌های حضرت علی علیه السّلام در جهت رشد و تعالی فرهنگ جامعه مطلوب،حاكم نمودن عقل،منطق، مفاهمه و گفتمان بین افراد و گروه های مخالف و متعارض‌ بود.از دیدگاه حضرت علی علیه السّلام توهین،دشنام،اهانت، تهمت و...اعمال زشتی است كه نسبت به هیچ كس حتی‌ دشمنان خدا و قرآن‌جایز نیست.امام علیه السّلام معتقد است كه‌ حتی با دشمن خود نیز باید برخورد منطقی داشته باشیم، باید عیوب،خیانت ها،جنایت ها و بدی های او را با استدلالات‌ عقلی در جامعه بیان كنیم.26

 (به تصویر صفحه مراجعه شود) از دیگر نمونه‌های تلاش امام علیه السّلام در جهت بالا بردن‌ سطح شعور و آگاهی جامعه،این بود كه حضرت‌ می‌خواست برای شناخت حق و باطل و تشخیص راه‌ درست و غلط،ابرار سنجش و معیارهایی به دست مردم‌ بدهد كه مردم بتوانند در بحران ها و در مشتبه شدن حق‌ و باطل،راه درست را بشناسند.

 پس از خلافت حضرت علی علیه السّلام طلحه و زبیر به‌ همراه عایشه همسر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در جبهه مقابل حضرت‌ علی علیه السّلام قرار گرفتند.این امر بر بسیاری از مردم مشتبه‌ گردید،چون سران هر دو جبهه از یاران نزدیك پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سابقین در اسلام بودند،وقتی«حارث این حوطرانی»این مساله را برای امام علیه السّلام مطرح كرده و پرسید:آیا ممكن است‌ طلحه و زبیر به راه باطل بروند؟امام علیه السّلام بدون این كه‌ مستقیما بر حقانیت خود استدلال كند،معیاری به او نشان‌ داد كه نه فقط برای حارث،بلكه برای تمام زمان‌ها و تمام‌ انسان‌ها،راهنما و راهگشاست.امام علیه السّلام انسان‌ها را از قید و بند افراد و كیش شخصیت آزاد كرده و توجه همه را به‌ ارزشی بالاتر جلب می‌نماید.حضرت فرمود:

 «ای حارث،به راستی كه امر بر تو مشتبه شده است،به‌ درستی كه حق و باطل با مردم شناخته نمی‌شوند،بلكه حق‌ را بشناس تا اهلش را بشناسی و باطل را بشناس تا مرتكب‌ آن را بشناسی»27.

 یعنی میزان،حق و باطل است و افراد به آن ها سنجیده‌ می‌شوند،نه این كه از روی اشخاص راه درست و نادرست‌ تشخیص داده شود.

محو روحیه تملق،چاپلوسی و ستایش

 

مهم‌ترین آفت رهبران و نظام سیاسی كه یكی از عوامل‌ اصلی عقب‌ماندگی برخی از كشورهای جهان سوم نیز به‌ شمار می‌رود،رواج روحیه تملق و چاپلوسی است.این‌ خصوصیت موجب می‌شود و خوب و بد،درست و نادرست لایق و نالایق،شریف ودنی و حق و باطل مشتبه‌ شده و افراد پست،منافق،چاپلوس و هرهری‌مذهب،نهایت‌ بهره‌برداری را بنمایند،كه استفاده این نااهلان به بهای‌ لگدمال شدن حیثیت افراد فاضل و با شخصیت،طرد عناصر لایق و عقب‌ماندگی كشور تمام خواهد شد.

 حضرت علی علیه السّلام مدح و ستایش را خوش نداشته و همیشه مردم را از این كار نهی می‌فرمودند.امام علیه السّلام مدح و ستایش را عملی زشت و ناپسند می‌شمردند و در همین‌ راستا خطاب به مالك اشتر می‌فرمایند:

 «و بپرهیز از خود پسندیدن و به خودپسندی مطمئن‌ بودن و ستایش را دوست داشتن،كه این ها از بهترین‌ فرصت‌های شیطان است تا بتازد و كرده‌های نیكوكاران را نابود سازد».28

 روزی حضرت علی علیه السّلام در صفین سخنرانی می‌كردند، در حین سخنرانی،مردی حضرت را ستوده و درود فراوان بر او فرستاد،امام علیه السّلام در ادامه سخنرانی فرمود:

 «خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من دوستدار ستودنم و خواهان ستایش شنودن.سپاس خدا را كه بر چینن‌ صفت نزادم و اگر ستایش دوست بودم، آن را وامی‌نهادم... لیكن مرا به نیكی مستایید تا از عهده حقوقی كه مانده است‌، برآیم و واجب‌ها كه بر گردنم باقی است ادا نمایم».29

 به نظر حضرت علی علیه السّلام تمجید و ستایش رهبران‌ موجب می‌شود كه آن ها وظایف خود را به خوبی انجام نداده‌ و از عهده ادای حقوق مردم برنیابند.امام علیه السّلام در ادامه این‌ خطبه مردم را تشویق می‌كنند كه به عوض ستایش و تمجید،سخنان حق و تلخ را به وی گوشزد كرده و او را راهنمایی نمایند تا در حكمرانی خود مرتكب خطا نشود.اگرچه بیماری خطرناك و كشنده چاپلوسی و ستایشگری،مردم جامعه و نخبگان در سطوح مختلف را در بر می‌گیرد،اما این نخبگان هستند كه چاپلوس‌پرور و مداح‌ پرورند.این مداح‌پروری كه نتیجه‌اش فریب خوردن و غفلت‌ رهبران از واقعیت‌های موجود است اگرچه ظاهرا به نفع آنان‌ است، ولی در نهایت نظام سیاسی را به پوچی و سقوط می‌كشاند.

4-وجود آزادی های سیاسی،اجتماعی

 

یكی از مهم‌ترین ویژگی‌های جامعه مطلوب،وجود آزادهای سیاسی اجتماعی در آن است.به عقیده حضرت‌ علی علیه السّلام خداوند انسان را آزاد آفریده و اساس حكومت نیز باید بر همین اصل بنا شود.آزادی مورد نظر امام علی علیه السّلام‌ امتیازی نیست كه نخبگان سیاسی به مردم زیردست خود واگذار كنند،بلكه به عقیده امام علیه السّلام آزادی افراد در دست‌ نخبگان نیست.انسان آزاد آفریده شده و در تمام مراحل زندگی‌ خود آزاد است.

 به عقیده امام علیه السّلام مردم باید خود را آزاد بدانند،نه‌ آزادی را حقی بشمارند كه حاكمان جامعه،لطف فرموده و به آن ها عطا می‌كنند.منظور حضرت علی علیه السّلام آزاد ساختن‌ شخصیت و روح آزادگی افراد از قید و بند ضعف و زبونی‌ است.ممكن است عده‌ای حق اعطای آزادی را برای‌ صاحبان قدرت محرز دانسته،سپس به آن ها توصیه نمایند كه‌ به مردم و زیردستان خود آزادی بدهید، ولی امام علیه السّلام قبل از این كه به نخبگان بگوید آزادی بدهید به مردم می‌گوید آزاد هستید،زیرا خداوند شما را زیرا خداوند شما را آزاد آفریده‌ است.30

 حضرت علی علیه السّلام برابری مردم در حقوق اجتماعی را جامه عمل پوشانده و برای آزادی كه از مهم‌ترین حقوق‌ مردم است، در چارچوب اسلام هیچ گونه محدودیتی قائل‌ نمی‌شود،مگر آن كه مصلحت جامعه و مردم حد و مرزی را اقتضا نماید.31سخنان آن حضرت بر این اساس بود كه من‌ به شما اجازه داده‌ام در كار خود آن گونه باشید كه تشخیص داده‌اید،به شرط آن كه به كسی آزار و ستمی روا ندارید.32 امام در یكی از خطبه‌های خود،صریحا اظهار می‌دارد:

 «و مرا نرسد به چیزی وادارمتان كه ناخوش‌ می‌انگارید».33

الف)روشنگری علی علیه السّلام برای انتخاب آزاد همراه با شناخت

 روش حضرت علی علیه السّلام این بود كه سعی می‌كرد مردم‌ را از جوانب مختلف یك امر آگاه نماید،تا مردم با شناختی‌ كه نسبت به آن پیدا می‌كنند دست به انتخاب بزنند.او همیشه سیاست‌های خود را برای مردم تشریح می‌كرد و هنگامی كه مردم در امری مخالفت می‌كردند امام علیه السّلام با ارائه‌ پاسخ‌های منطقی و دلایل قانع‌كننده سعی در روشنگری‌ مردم داشتند و اگر مردم نمی‌پذیرفتند،امام علیه السّلام هیچ گاه‌ نظریات خود را تحمیل نكرده و همیشه مطالب آن بودند كه‌ مردم آزادانه و با شناخت كامل،سیاست‌های او را تایید كرده‌ و راه خود را انتخاب نمایند.

 هنگام عزیمت به صفین،یاران عبد الله بن مسعود كه‌ در حقانیت حضرت علی علیه السّلام شك داشتند، نزد امام علیه السّلام‌ آمده،گفتند:

 «ما با شما رهسپار شده،ولی در اردوگاه شما فرود نمی‌آییم،بلكه با برپا كردن اردوگاه جداگانه،در كار شما و شامیان می‌نگریم،هرگاه دیدیم یكی از دو طرف به كار حرام‌  دست زده یا ظلم و گردنكشی از او سر زد و حقانیت‌ طرف دیگر برای ما ثابت شد،آنگاه بر ضد باطل وارد جنگ‌ می‌شویم».حضرت علی علیه السّلام فرمود:

 «آفرین بر شما!خوش آمدید،این همان به كار بردن‌ بصیرت در دین و كاربرد دانش در سنت است.هركس به‌ چنین پشنهادی راضی نشود، بی‌شك خائن و ستمگر است».34

 این گونه برخورد آزاداندیشانه امام علیه السّلام با مردمش،آن‌ هم در خلال یك جنگ بسیار مهم و استراتژیك با بزرگ ترین‌ دشمن كه سرنوشت كشور را رقم می‌زد،اوج آزاد فكری و ارج نهادن به رای،اندیشه و نظرات دیگران است.و اگر این‌ گروه،به اشتباه در می‌یافتند كه علی علیه السّلام بر باطل است، باز هم‌ مهم نبود؛ چرا كه،حضرت علی علیه السّلام رسالت خویش را انجام‌ داده بود،زیرا یكی از آرمان های حكومتی امام علیه السّلام این بود كه‌ مردمی تربیت كند كه با عقل چون‌وچراگر با مسائل‌ برخورد كرده و برای تشخیص راه درست و نادرس،عقل‌ خود را به كار بسته و در رسیدن به نتیجه قطعی و عقلانی،از اعتقادات و یافته‌های خود دفاع كنند.

 حضرت علی علیه السّلام پس از آن كه مردم را نصیحت‌ می‌كردند و راه صواب و ناصواب را به آن ها نشان می‌دادند، آن ها را به تامل،تفكر و بررسی فرا خوانده و می‌فرمودند:

 «پس اگر خیری دیدید، مرا به آن یار باشید و اگر شری‌ دیدید از آن به كنار باشید».35

 این همه قائل شدن شخصیت و احترام برای انسان ها،با این كه امام علیه السّلام به صحت راه خود یقین داشتند و به آن ها اجازه‌ می‌داد كه اگر دریافتند راه امام علیه السّلام اشتباه است، آن را واگذارند،فقط در جامعه آزادی امكان‌پذیر است كه مردم‌ می‌توانند پدیده‌ها را مشاهده كرده،آزادانه در مورد آن ها اندیشیده و تصمیم بگیرند و از روی اختیار تصمیم خود را اجرا كنند.

ب)آزادی انتقاد

 

سیاست‌های حضرت علی علیه السّلام از سوی افراد مختلف، از یاران آن حضرت گرفته تا اعراب بیابانگرد،مورد اعتراض‌ و سؤال واقع می‌شد،گاهی این اعتراضات چنان لحن تندی‌ به خود می‌گرفت كه خارج از ادب بود،ولی امام علیه السّلام هیچ گاه‌ ناراحت نشده و با پاسخ منطقی،طرف مقابل را قانع‌ می‌كردند.36

 روزی مالك اشتر به علی علیه السّلام اعتراض كرد كه‌ چرا فرزندان عباس را به كار گمارده است.امام علیه السّلام ضمن بیان‌ دلایل آن و ارائه پاسخ منطقی،فرمود:هم‌اكنون اگر افرادی‌ لایق‌تر از آنان سراغ داری معرفی كن تا به حكومت منصوب‌ نمایم.37

 حتی امام علیه السّلام از اعتراض مردم و بیان نظریاتشان‌ استقبال كرده و از آن ها می‌خواست تا از اظهارنظر صریح و بیان سخن حق خودداری نكنند38،امام علیه السّلام به مالك‌ سفارش می‌كند:

 «...و آن‌كس را بر دیگران بگزین كه سخن تلخ حق را به‌ تو بیشتر گوید و در آنچه كنی یا گوی-و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد-كمتر یاری‌ات كند».39

 این برخوردهای آزادمنشانه و آزادی‌گرایانه موجب‌ می‌شد كه مردم اعتماد به نفس پیدا كرده و با اتكاء بر افكار و اندیشه‌های خود،به بررسی دقیق مسائل بپردازند و در سایه‌ این اعتماد به نفس،به تبادل نظر و ارائه الگوها و نظریه‌ها بپردازند و تمام این ها ریشه در آزادی دارد.شاید بتوان گفت‌ آزادی یكی از مهم‌ترین اركان و مقدمه لازم برای رشد، توسعه و كمال جامعهء مطلوب است.

ج)آزادی افراد و احزاب مخالف

 

پایبندی حضرت علی علیه السّلام به اصول آزادی،در مورد مخالفان و حتی دشمنان آن حضرت،بدون كوچك‌ ترین خدشه‌ای رعایت می‌شد.خلفای قبل از امام علیه السّلام،برخی از بزرگان صحابه را به خاطر ترس از فتنه‌انگیزی همیشه در مدینه زیر نظر داشتند، ولی امام علیه السّلام نه تنها این كار را نكردند، حتی افرادی را كه به فتنه‌انگیزی آنان مطمئن بود و یقین‌ داشت كه دست به توطئه و جنگ خواهند زد،آزاد گذاشته و قبل از ارتكاب عمل هیچ برخوردی با آن ها نمی‌كردند.طلحه‌ و زبیر از نمونه‌های بارز آن هستند.40

 سهل به حنیف فرماندار امام علیه السّلام در مدینه،از این كه‌ افرادی از مردم مدینه از علی علیه السّلام بریده و به معاویه‌ می‌پیوندند، اظهار شكوه و نگرانی كرد،امام علیه السّلام خطاب به‌ وی نوشت:

 «...دریغ مخور كه شمار مردانت كاسته می‌گردد و كمكشان گسسته...عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و به گوش كشیدند و دانستند مردم برابر عدالت در حق‌ یكسانند،پس گریختند تا تنها خود را به نوایی برسانند».41

 با این كه روشن بود شخصی كه به سوی معاویه می‌رود، قطعا به زودی به جنگ علی علیه السّلام خواهد آمد ، ولی امام علیه السّلام‌ معتقد بود آنان حق و عدالت را دیدند و شناختند،اما چون‌ عدالت آنان را خوش نمی‌آید و دوستدارند به راه باطل‌ بروند، آزادند.بارها اتفاق می‌افتاد كه مخالقان امام علیه السّلام وی را مورد دشنام و توهین قرار می‌دادند، ولی حضرت با روی‌ خوش به آن ها می‌گفت:اگر مایل باشید من حاضرم با شما بحث كنم.42

 روزی امام علیه السّلام در جمع عده‌ای،مطلبی‌ فرمود،یكی از خوارج آنجا بود،گفت:خدا بكشد این مرد را، چقدر فقه می‌داند.مردم شمشیرها را كشیده و برای كشتن او برخاستند،حضرت فرمود:

 «آرام باشید،دشنام را دشنامی باید و یا بخشودن گناه‌ شاید».4

(منبع: پايگاه امام علي - http://new.imamalinet.net/fa/articleview.html?ItemID=2814 )(*)-علی اكبر علیخانی،دانشجوی دوره دكترای اندیشه سیاسی.