اجرای عدالت و قاطعیت در برابر تخلف کارگزاران
حضرت پس از انتخاب کارگزاران میکوشیدند که با روشهای مختلفی بر اعمال آنان نظارت کنند. تمام کارهای حاکمان زیر نگاه تیزبین امام(ع) بود و در صورت مشاهده خلاف، آنان را مؤاخذه، عتاب یا از کار برکنار و مجازات میکرد. اگر از ظلم آنان به مردم یا بیتوجهی به آنان یا حیف و میل بیتالمال آگاه میشدند، به شدت و با سرعت اقدام میکرد. حضرت به یکی از کارگزاران حکومت که در اموال بیتالمال خیانت کرده بود، نامهای نوشت و او را از عواقب شدیدی که در انتظارش بود آگاه ساخت:
... پس، از خدا بیم دار و مالهای این مردم را باز سپار، و اگر چنین نکنی و خدا مرا یاری دهد تا بر تو دست یابم ، کیفرت دهم که نزد خدا عذرخواه من گردد و به شمشیرت بزنم که کس را بدان نزدم، جز آن که به آتش در آمد. به خدا اگر حسن و حسین(ع) چنان کردند که تو کردی، از من روی خوش نخواهند دید و به آرزویی نخواهند رسید، تا آنکه حق را از آنان بستانم و باطلی را که به ستمشان پدید شده، نابود گردانم.
برای مثال میتوان به شدت عمل حضرت در مقابل مصقلة بن هبیره و تقاضای غرامت بیتالمال از او، عزل منذربن جارود از حکومت اصطخر شیراز، عزل اشعث بن قیس از حکومت آذربایجان، نامه عتابآمیز حضرت به عثمان بن حنیف ـ که در جلسه مهمانیای شرکت کرده بود که مخصوص ثروتمندان بود و فقرا در آن حضور نداشتند ـ توبیخ یکی از والیان که درباره اهل ذمّه آن سامان ستم روا داشته بود و توبیخ شریح قاضی اشاره کرد. امام علی(ع) در نامهای به زیادبنابیه ـ که جانشین عبدالله بن عباس در فرمانداری بصره بود ـ چنین نوشت:
و همانا به خدا سوگند میخورم، سوگندی راست که اگر مرا خبر رسد که در اموال مسلمانان ـ اندک یا بسیار ـ خیانت کردهای، چنان بر تو سخت گیرم که اندکْ مال مانی و درمانده به هزینه عیال و خوار و پریشان حال.
یکی دیگر از موارد قاطعیت حضرت با قضاتی بود که نسنجیده، حکمی را خلاف موازین شرعی صادر میکردند. برای نمونه در تاریخ آمده است که شریح قاضی ـ که در عصر خلافت علی(ع) از سوی آن حضرت در امر قضا در شهر کوفه اشتغال داشت و سابقه قضاوت در دوران دو خلیفه قبل از حضرت را نیز داشت ـ در یکی از قضاوتها دچار لغزش شد و قضاوت خلاف شرع انجام داد. امام علی(ع) از او انتقادکرد ـ هرچند در ظاهر دلیلی بر این که عمدی در کار بوده باشد نیست ـ و فرمود:
سوگند به خدا تو را به بانقیا (روستایی در نواحی فرات کوفه) دو ماه تبعید میکنم تا در آنجا بین یهود قضاوت کنی.
هرچند این حکم به علت شهادت حضرت علی(ع) اجرا نشد، اما حاکی از این است که حضرت با تخلفات قضات در احکام صادره با شدت بر خورد میکردند و حتی در مواردی که قاضی از روی بیدقتی یا بیتوجهی حکمی را برخلاف شرع صادر مینمود، محل مأموریت او را تغییر میداد و در واقع او را به مکانی سخت تر تبعید میکرد.
قاطعیت در اجرای احکام و قوانین الهی
چنان که در مقدمه بحث گذشت، پیامبر(ص) درباره شخصیت علی(ع) فرمود: «زبان از بدگویی علی بردارید که او در اجرای دستور خدا بیپروا و سختگیر است و نسبت به دین خدا اهل سازش و مداهنه نیست» و نیز امیرمؤمنان درباره خود فرمود:
واللّه لاأدهَنتُ فی دینی.
سوگند به خدا، هرگز در دینم مداهنه و تسامح نکردهام.
هم چنین به هنگام جاری کردن حد بر ولیدبنعقبه در زمان عثمان، هرچند قدرت در اختیار او نبود اما با نفوذ و موقعیتی که داشت حکم الهی را جاری ساخت که بیانگر قاطعیت آن حضرت در اجرای احکام الهی است. با این همه، آنچه حضرت را از دیگر زمامداران ممتاز میسازد این است که حضرت قبل از این که این قاطعیت را نسبت به دیگران داشته باشد، نسبت به خودِ اعمال نمود و کوشید تمام قوانین را اجرا کند و با خواستههای نفسانی ـ که ممکن است زمامدار را به این امر سوق دهد که از اجرای قوانینی که بر ضد اوست بپرهیزد ـ به شدت مبارزه کرد و در عمل نشان داد تا زمانی که انسان این قاطعیت را در مورد خود به کار نبرد، نمیتواند در رخدادهای سیاسی و اجتماعی آن را به کار گیرد. بدین جهت بود که به یاران خود سفارش میکرد:
عِبادَاللّهِ... و لاتُرخِّصُوا لاِءنْفُسِکُم فَتُداهِنُوا وتَذْهَبُ بکم الرُخَصُ مَذَاهِبَ الظُّلمَة فتُهْلِکُوا وَ لاَتُدَاهِنُوا فِی الحَقِّ اِذَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ وَ عَرَّفْتُمُوهُ فَتَخْسِرُوا خُسْرَانَا مُبِینا.63
ای بندگان خدا!... به نفس خویش اجازه مداهنه [آزادی بیش از حد و سهلانگاری] ندهید که شما را به ستم میکشاند و آنگاه که حق را شناختید و حق بر شما رو آورد، هرگز مداهنه نکنید که زیانی آشکار به شما میرسد.
حضرت در نامهای به عثمان بن حنیف میفرمایند:
همانا من نفس خود را با پرهیزگاری میپرورانم تا در روزی که پربیمترین روزهاست در امان ماند و بر کرانههای لغزشگاه پایدار ماند. اگر میخواستم میتوانستم از عسل پالوده و مغز گندم و بافته ابریشم استفاده کنم، لیکن هوای نفس من بر من چیره نخواهد گردید و حرص من به گُزیدن خوراکها نخواهد کشید، که شاید در حجاز یا یمامه کسی حسرت گرده نانی برد یا هرگز شکمی سیر نخورد. آیا رواست که من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی باشند که از گرسنگی به پشت دوخته، و جگرهایی سوخته؟ آیا بدین بسنده کنم که مرا امیرمؤمنان گویند و در ناخوشایندیهای روزگار شریک آنان نباشم؟ یا در سختی الگو و نمونهای بر ایشان نشوم... .
حضرت در اجرای احکام الهی نسبت به خود آن قدر سختگیری کرد که حتی از سهمیهای که به عنوان یک فرد مسلمان از بیتالمال داشتند، بهره نبرد و حتی زمانی که حاکم و خلیفه مسلمین بود، از دارایی خود (باغی که داشت) در مدینه استفاده میکرد. آن حضرت هیچگاه از غذا سیر نخورد و نفس خود را از باب مواسات و همگونی با فقیران و طبقه ضعیف جامعه گرسنه نگه میداشت. این شدت عمل آن حضرت نسبت به خود تا آنجا ادامه داشت که حضرت از ترس این که مبادا امام حسن و امام حسین(ع) از روی ترحم مقداری زیتون یا روغن به نانهای خشک اضافه کنند، انبان مخصوص نانهای مصرفی خود را مهر و موم مینمود. و در جواب شخصی که از او سؤال کرد: آیا استفاده از این روغن و زیتون بر شما حرام است؟ فرمود:
نه، بلکه بر امامان حقّ و پیشوایان راستین لازم است در امور معیشتی خود همانند فقیران و ناداران زندگی کنند تا فقر و ناداری باعث طغیان فقیران نشود و هر وقت فقر بر آنان فشار آورد بگویند: بر ما چه باک! سفره امیرالمؤمنین نیز مانند ماست.
بدینترتیب حضرت نه فقط اجرای تمام احکام را بر خود لازم میداند، بلکه به عنوان زمامدار حتی از مواردی که شرعا بر او واجب نیست به لحاظ این که حاکم مسلمانان است اجتناب میکند. بدینترتیب نه تنها به دنبال راهی برای فرار از قانون نسبت به خود نبود، بلکه مواردی را که قانون برای او و دیگران مشروع میدانست از آن رو که زمامدار مسلمانان بود، برای خود مشروع نمیدانست و سختترین شرایط را برای زندگی شخصی خود فراهم آورده بود.
طبیعی است فردی که این گونه با نفس خود رفتار میکند و چیزی جز رضای خدا برای او مطرح نیست، در اجرای احکام الهی سختگیر باشد. حضرت از ابتدای خلافت، مسیر قانون را حکم خدا و پیامبر و فهم خود از آیات و کلام رسولالله قرار دادند و تا پایان عمر بر آن ثابت قدم ماندند و در مواردی که افراد سعی داشتند با استفاده از موقعیت قبیلگی و نژادی وسیلهای برای فرار از قانون بیابند، به شدت با آنان مقابله کرد. برای نمونه میتوان به اجرای حد توسط آن حضرت بر نجاشی شاعر که شرب خمر کرده بود اشاره نمود. قیس بن عمرو، معروف به نجاشی، از اصحاب امام علی(ع) و از شاعران عصر خویش بود. اشعار و قصاید او در تحریک روحیه سپاه امیرمؤمنان در نبرد صفین هم چنان بر صفحات تاریخ میدرخشد. نجاشی در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان، به منزل ابوسماک اسدی رفت و به وسوسه او و به اتفاق هم شراب نوشیدند و از حال طبیعی خارج شدند. از سروصدای آنان، همسایهها از واقعه مطلع شدند. مأموران حکومت علوی نجاشی را دستگیر کردند و ابوسماک از صحنه گریخت. علی(ع) در اجرای حکم الهی، هشتاد تازیانه به جهت شرب خمر و بیست تازیانه به جهت شکستن حرمت ماه رمضان بر نجاشی زد.
جریان اجرای حد شرب خمر بر نجاشی، شاعر بزرگ کوفه، بر بستگان او گران آمد. گروهی از یمنیان از جمله طارق بن عبدالله نهدی که از قبیله نجاشی بودند و علی(ع) را نیز در نبرد صفین همراهی کرده بودند، ناراحت شدند. طارق نهدی که از این جریان سخت برآشفته بود نزد علی(ع) آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین! ما هرگز ندیدهایم که در نزد والیان حق و عدل، اهل معصیت و تفرقه با اطاعت کنندگان و مردان فضیلت و تفرقهگریز، یکسان باشند، تا این که امروز تو را دیدیم که با برادرمان نجاشی چنین کردی. تصورمان این بود که نجاشی با آن همه فضیلت و دفاع از تو، مشمول رأفت و مهرت قرار میگیرد. شما با برادر ما نجاشی کاری کردی که دلهای ما را به درد آوردی و ما را از هم پراکنده ساختی و ما را به راهی کشاندی که اگر آن راه را در پیش بگیریم ، ما را به دوزخ خواهد کشانید و معذّب خواهیم شد.
حضرت علی(ع) در جواب او با استناد به آیهای از قرآن کریم فرمود:
«و إنّها لکبیرةٌ إلاّ علَی الخاشِعین».
آری ای برادر نهدی! حدود الهی بر همگان سنگین است و فقط خاشعان میتوانند آن را تحمل کنند... .
(حوزه)