علي و عاصم

 علی و عاصم

 علی - عليه‏السلام - بعد از خاتمه جنگ جمل ( 1 ) وارد شهر بصره شد . در خلال ايامی كه در بصره بود ، روزی به عيادت يكی از يارانش ، به نام " علاء بن زياد حارثی " رفت . اين مرد خانه مجلل و وسيعی داشت . علی‏ همين كه آن خانه را با آن عظمت و وسعت ديد ، به او گفت : 

 " اين‏  خانه به اين وسعت ، به چه كار تو در دنيا می‏خورد ، در صورتی كه به خانه‏ وسيعی در آخرت محتاج تری ؟ ! ولی اگر بخواهی می‏توانی كه همين خانه وسيع‏ دنيا را وسيله‏ای برای رسيدن به خانه وسيع آخرت قرار دهی ، به اين كه در اين خانه از مهمان پذيرايی كنی ، صله رحم نمايی ، حقوق مسلمانان را در اين خانه ظاهر و آشكار كنی ، اين خانه را وسيله زنده ساختن و آشكار نمودن‏ حقوق قراردهی ، و از انحصار مطامع شخصی و استفاده فردی خارج نمايی " .
علاء گفت : " يا امير المؤمنين ، من از برادرم عاصم پيش تو شكايت دارم " ( 2 ) .
حضرت فرمود: " چه شكايتی داری ؟ "
پاسخ داد: " تارك دنيا شده ، جامه كهنه پوشيده ، گوشه گير و منزوی شده همه‏ چيز و همه كس را رها كرده " .  

 حضرت فرمود: " او را حاضر كنيد ! "
عاصم را احضار كردند و آوردند . علی " ع " به او رو كرد و فرمود :  
 
"ای دشمن جان خود ، شيطان عقل تو را ربوده است ، چرا به زن و فرزند خويش‏ رحم نكردی ؟ آيا تو خيال می‏كنی كه خدايی كه نعمت های پاكيزه دنيا را برای‏ تو حلال و روا ساخته ناراضی می‏شود ، از اين كه تو از آن ها بهره ببری ؟ تو در نزد خدا كوچك تر از اين هستی " .
عاصم گفت : " يا اميرالمؤمنين ، تو خودت هم كه مثل من هستی ، تو هم كه به‏ خود سختی می‏دهی و در زندگی بر خود سخت می‏گيری ، تو هم كه جامه نرم‏ نمی‏پوشی و غذای لذيذ نمی‏خوری ، بنابراين من همان كار را می‏كنم كه تو می‏كنی ، و از همان راه می‏روم كه تو می‏روی " . 
حضرت فرمود: 

 " اشتباه می‏كنی ، من با تو فرق دارم ، من سمتی دارم كه تو نداری ، من در لباس پيشوايی و حكومتم ، وظيفه حاكم و پيشوا وظيفه ديگری است . خداوند بر پيشوايان عادل فرض كرده كه ضعيف ترين طبقات ملت خود را مقياس زندگی  شخصی خود قرار دهند . و آن طوری زندگی كنند كه تهيدست ترين مردم زندگی‏
می‏كنند . تا سختی فقر و تهيدستی به آن طبقه اثر نكند ، بنابراين من‏ وظيفه‏ای دارم و تو وظيفه‏ای
"        ( 3 ) .

نهج البلاغه ، خطبه . 207


پاورقی :
. 1 جنگ جمل در نزديكی بصره بين اميرالمؤمنين علی - عليه‏السلام - از يك طرف و عايشه و طلحه و زبير از طرف ديگر واقع شد. به اين مناسبت جنگ‏ جمل ناميده شد كه عايشه در حالی كه سوار بر شتر بود، سپاه را رهبری می‏كرد ( جمل در عربی يعنی شتر ) . اين جنگ را عايشه و طلحه و زبير بلا فاصله ، بعد از استقرار خلافت بر علی - عليه‏السلام - و ديدن سيرت عادلانه آن حضرت‏ كه امتيازی برای طبقات اشراف قائل نمی‏شد ، به پاكردند . و پيروزی با سپاه علی - عليه‏السلام - شد .

. 2 اين داستان را ابن ابی‏الحديد در شرح " نهج البلاغه " جلد 3 ، صفحه‏ 19 ( چاپ بيروت ) نقل می‏كند ، ولی به نام ربيع بن زياد نه علاء بن زياد . و ربيع را معرفی می‏كند در مواطنی و بعد مي گويد : " و اما العلاء بن‏ زياد الذی ذكره الرضی فلا اعرفه و لعل غيری يعرفه " .(داستان راستان)

در ركاب خليفه دويدن؟!

                   در رکاب خليفه

 علي « ع » هنگامي که به سوي کوفه مي آمد، وارد شهر انبار شد که مردمش ايراني بودند .

کدخدايان و کشاورزان ايراني خرسند بودند که خليفه محبوبشان از شهر آن ها عبور مي کند ، به استقبالش شتافتند . هنگامي که مرکب علي به راه افتاد آن ها د رجلو مرکب علي « ع » شروع کردند به دويدن . علي آن ها را طلبيد و پرسيد: 

« چرا مي دويد،اين چه کاري است که مي کنيد؟!»

_ اين يک نوعي احترام است که ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام خود مي کنيم . اين ، سنت و يک نوع ادبي است که در ميان ما معمول بوده است .

_ اين کار، شما را در دنيا به رنج مي اندازد و در آخرت به شقاوت مي کشاند . هميشه از اين گونه کارها که شما را پست و خوار مي کند ،خودداري کنيد . به علاوه اين کارها چه فايده اي به حال آ ن افراد دارد ؟

 

(منبع :داستان راستان)

اجراي عدالت و قاطعيت در برابر تخلف كارگزاران

اجرای عدالت و قاطعیت در برابر تخلف کارگزاران

حضرت پس از انتخاب کارگزاران می‏کوشیدند که با روش‏های مختلفی بر اعمال آنان نظارت کنند. تمام کارهای حاکمان زیر نگاه تیزبین امام(ع) بود و در صورت مشاهده خلاف، آنان را مؤاخذه، عتاب یا از کار برکنار و مجازات می‏کرد.  اگر از ظلم آنان به مردم یا بی‏توجهی به آنان یا حیف و میل بیت‏المال آگاه می‏شدند، به شدت و با سرعت اقدام می‏کرد. حضرت به یکی از کارگزاران حکومت که در اموال بیت‏المال خیانت کرده بود، نامه‏ای نوشت و او را از عواقب شدیدی که در انتظارش بود آگاه ساخت:

... پس، از خدا بیم دار و مال‏های این مردم را باز سپار، و اگر چنین نکنی و خدا مرا یاری دهد تا بر تو دست یابم ، کیفرت دهم که نزد خدا عذرخواه من گردد و به شمشیرت بزنم که کس را بدان نزدم، جز آن که به آتش در آمد. به خدا اگر حسن و حسین(ع) چنان کردند که تو کردی، از من روی خوش نخواهند دید و به آرزویی نخواهند رسید، تا آن‏که حق را از آنان بستانم و باطلی را که به ستمشان پدید شده، نابود گردانم.

برای مثال می‏توان به شدت عمل حضرت در مقابل مصقلة بن هبیره و تقاضای غرامت بیت‏المال از او، عزل منذربن جارود از حکومت اصطخر شیراز، عزل اشعث بن قیس از حکومت آذربایجان، نامه عتاب‏آمیز حضرت به عثمان بن حنیف ـ که در جلسه مهمانی‏ای شرکت کرده بود که مخصوص ثروتمندان بود و فقرا در آن حضور نداشتند ـ توبیخ یکی از والیان که درباره اهل ذمّه آن سامان ستم روا داشته بود و توبیخ شریح قاضی اشاره کرد. امام علی(ع) در نامه‏ای به زیادبن‏ابیه ـ که جانشین عبدالله بن عباس در فرمانداری بصره بود ـ چنین نوشت:

و همانا به خدا سوگند می‏خورم، سوگندی راست که اگر مرا خبر رسد که در اموال مسلمانان ـ اندک یا بسیار ـ خیانت کرده‏ای، چنان بر تو سخت گیرم که اندکْ مال مانی و درمانده به هزینه عیال و خوار و پریشان حال.

یکی دیگر از موارد قاطعیت حضرت با قضاتی بود که نسنجیده، حکمی را خلاف موازین شرعی صادر می‏کردند. برای نمونه در تاریخ آمده است که شریح قاضی ـ که در عصر خلافت علی(ع) از سوی آن حضرت در امر قضا در شهر کوفه اشتغال داشت و سابقه قضاوت در دوران دو خلیفه قبل از حضرت را نیز داشت ـ در یکی از قضاوت‏ها دچار لغزش شد و قضاوت خلاف شرع انجام داد. امام علی(ع) از او انتقادکرد ـ هرچند در ظاهر دلیلی بر این که عمدی در کار بوده باشد نیست ـ و فرمود:

سوگند به خدا تو را به بانقیا (روستایی در نواحی فرات کوفه) دو ماه تبعید می‏کنم تا در آن‏جا بین یهود قضاوت کنی.

هرچند این حکم به علت شهادت حضرت علی(ع) اجرا نشد، اما حاکی از این است که حضرت با تخلفات قضات در احکام صادره با شدت بر خورد می‏کردند و حتی در مواردی که قاضی از روی بی‏دقتی یا بی‏توجهی حکمی را برخلاف شرع صادر می‏نمود، محل مأموریت او را تغییر می‏داد و در واقع او را به مکانی سخت تر تبعید می‏کرد.

قاطعیت در اجرای احکام و قوانین الهی

چنان که در مقدمه بحث گذشت، پیامبر(ص) درباره شخصیت علی(ع) فرمود: «زبان از بدگویی علی بردارید که او در اجرای دستور خدا بی‏پروا و سخت‏گیر است و نسبت به دین خدا اهل سازش و مداهنه نیست» و نیز امیرمؤمنان درباره خود فرمود:

واللّه لاأدهَنتُ فی دینی.

سوگند به خدا، هرگز در دینم مداهنه و تسامح نکرده‏ام.

هم چنین به هنگام جاری کردن حد بر ولیدبن‏عقبه در زمان عثمان، هرچند قدرت در اختیار او نبود اما با نفوذ و موقعیتی که داشت حکم الهی را جاری ساخت که بیانگر قاطعیت آن حضرت در اجرای احکام الهی است. با این همه، آنچه حضرت را از دیگر زمامداران ممتاز می‏سازد این است که حضرت قبل از این که این قاطعیت را نسبت به دیگران داشته باشد، نسبت به خودِ اعمال نمود و کوشید تمام قوانین را اجرا کند و با خواسته‏های نفسانی ـ که ممکن است زمامدار را به این امر سوق دهد که از اجرای قوانینی که بر ضد اوست بپرهیزد ـ به شدت مبارزه کرد و در عمل نشان داد تا زمانی که انسان این قاطعیت را در مورد خود به کار نبرد، نمی‏تواند در رخدادهای سیاسی و اجتماعی آن را به کار گیرد. بدین جهت بود که به یاران خود سفارش می‏کرد:

عِبادَاللّهِ... و لاتُرخِّصُوا لاِءنْفُسِکُم فَتُداهِنُوا وتَذْهَبُ بکم الرُخَصُ مَذَاهِبَ الظُّلمَة فتُهْلِکُوا وَ لاَتُدَاهِنُوا فِی الحَقِّ اِذَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ وَ عَرَّفْتُمُوهُ فَتَخْسِرُوا خُسْرَانَا مُبِینا.63

ای بندگان خدا!... به نفس خویش اجازه مداهنه [آزادی بیش از حد و سهل‏انگاری] ندهید که شما را به ستم می‏کشاند و آن‏گاه که حق را شناختید و حق بر شما رو آورد، هرگز مداهنه نکنید که زیانی آشکار به شما می‏رسد.

حضرت در نامه‏ای به عثمان بن حنیف می‏فرمایند:

همانا من نفس خود را با پرهیزگاری می‏پرورانم تا در روزی که پربیم‏ترین روزهاست در امان ماند و بر کرانه‏های لغزشگاه پایدار ماند. اگر می‏خواستم می‏توانستم از عسل پالوده و مغز گندم و بافته ابریشم استفاده کنم، لیکن هوای نفس من بر من چیره نخواهد گردید و حرص من به گُزیدن خوراک‏ها نخواهد کشید، که شاید در حجاز یا یمامه کسی حسرت گرده نانی برد یا هرگز شکمی سیر نخورد. آیا رواست که من سیر بخوابم و پیرامونم شکم‏هایی باشند که از گرسنگی به پشت دوخته، و جگرهایی سوخته؟ آیا بدین بسنده کنم که مرا امیرمؤمنان گویند و در ناخوشایندی‏های روزگار شریک آنان نباشم؟ یا در سختی الگو و نمونه‏ای بر ایشان نشوم... .

حضرت در اجرای احکام الهی نسبت به خود آن قدر سخت‏گیری کرد که حتی از سهمیه‏ای که به عنوان یک فرد مسلمان از بیت‏المال داشتند، بهره نبرد و حتی زمانی که حاکم و خلیفه مسلمین بود، از دارایی خود (باغی که داشت) در مدینه استفاده می‏کرد. آن حضرت هیچ‏گاه از غذا سیر نخورد و نفس خود را از باب مواسات و همگونی با فقیران و طبقه ضعیف جامعه گرسنه نگه می‏داشت.  این شدت عمل آن حضرت نسبت به خود تا آن‏جا ادامه داشت که حضرت از ترس این که مبادا امام حسن و امام حسین(ع) از روی ترحم مقداری زیتون یا روغن به نان‏های خشک اضافه کنند، انبان مخصوص نان‏های مصرفی خود را مهر و موم می‏نمود. و در جواب شخصی که از او سؤال کرد: آیا استفاده از این روغن و زیتون بر شما حرام است؟ فرمود:

 نه، بلکه بر امامان حقّ و پیشوایان راستین لازم است در امور معیشتی خود همانند فقیران و ناداران زندگی کنند تا فقر و ناداری باعث طغیان فقیران نشود و هر وقت فقر بر آنان فشار آورد بگویند: بر ما چه باک! سفره امیرالمؤمنین نیز مانند ماست.

بدین‏ترتیب حضرت نه فقط اجرای تمام احکام را بر خود لازم می‏داند، بلکه به عنوان زمامدار حتی از مواردی که شرعا بر او واجب نیست به لحاظ این که حاکم مسلمانان است اجتناب می‏کند. بدین‏ترتیب نه تنها به دنبال راهی برای فرار از قانون نسبت به خود نبود، بلکه مواردی را که قانون برای او و دیگران مشروع می‏دانست از آن رو که زمامدار مسلمانان بود، برای خود مشروع نمی‏دانست و سخت‏ترین شرایط را برای زندگی شخصی خود فراهم آورده بود.

طبیعی است فردی که این گونه با نفس خود رفتار می‏کند و چیزی جز رضای خدا برای او مطرح نیست، در اجرای احکام الهی سخت‏گیر باشد. حضرت از ابتدای خلافت، مسیر قانون را حکم خدا و پیامبر و فهم خود از آیات و کلام رسول‏الله قرار دادند و تا پایان عمر بر آن ثابت قدم ماندند و در مواردی که افراد سعی داشتند با استفاده از موقعیت قبیلگی و نژادی وسیله‏ای برای فرار از قانون بیابند، به شدت با آنان مقابله کرد. برای نمونه می‏توان به اجرای حد توسط آن حضرت بر نجاشی شاعر که شرب خمر کرده بود اشاره نمود. قیس بن عمرو، معروف به نجاشی، از اصحاب امام علی(ع) و از شاعران عصر خویش بود. اشعار و قصاید او در تحریک روحیه سپاه امیرمؤمنان در نبرد صفین هم چنان بر صفحات تاریخ می‏درخشد. نجاشی در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان، به منزل ابوسماک اسدی رفت و به وسوسه او و به اتفاق هم شراب نوشیدند و از حال طبیعی خارج شدند. از سروصدای آنان، همسایه‏ها از واقعه مطلع شدند. مأموران حکومت علوی نجاشی را دستگیر کردند و ابوسماک از صحنه گریخت. علی(ع) در اجرای حکم الهی، هشتاد تازیانه به جهت شرب خمر و بیست تازیانه به جهت شکستن حرمت ماه رمضان بر نجاشی زد.

جریان اجرای حد شرب خمر بر نجاشی، شاعر بزرگ کوفه، بر بستگان او گران آمد. گروهی از یمنیان از جمله طارق بن عبدالله نهدی که از قبیله نجاشی بودند و علی(ع) را نیز در نبرد صفین همراهی کرده بودند، ناراحت شدند. طارق نهدی که از این جریان سخت برآشفته بود نزد علی(ع) آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین! ما هرگز ندیده‏ایم که در نزد والیان حق و عدل، اهل معصیت و تفرقه با اطاعت کنندگان و مردان فضیلت و تفرقه‏گریز، یکسان باشند، تا این که امروز تو را دیدیم که با برادرمان نجاشی چنین کردی. تصورمان این بود که نجاشی با آن همه فضیلت و دفاع از تو، مشمول رأفت و مهرت قرار می‏گیرد. شما با برادر ما نجاشی کاری کردی که دل‏های ما را به درد آوردی و ما را از هم پراکنده ساختی و ما را به راهی کشاندی که اگر آن راه را در پیش بگیریم ، ما را به دوزخ خواهد کشانید و معذّب خواهیم شد.

حضرت علی(ع) در جواب او با استناد به آیه‏ای از قرآن کریم فرمود:

«و إنّها لکبیرةٌ إلاّ علَی الخاشِعین». 

آری ای برادر نهدی! حدود الهی بر همگان سنگین است و فقط خاشعان می‏توانند آن را تحمل کنند... .

(حوزه)

خودارزیابی/1

 

خود ارزیابی

 قسمت اول

  
ضرورت و لزوم ارزشيابى كاركنان از سوى مديران و سرپرستان امرى است انكارناپذير، و پيشرفت مستمر هر سازمان و حركت تكاملى آن ، تا حدود زيادى در گرو توانايى و لياقت مديران و سرپرستان در ارزشيابى صحيح و منطقى آنان از عملكرد كاركنان سازمان مى باشد. ارزشيابى عملكرد كاركنان ، از جمله ابزارها و وسايل لازم و مؤ ثر مديريت منابع انسانى سازمان است كه با استفاده صحيح از اين ابزار، نه تنها هدف ها، و ماءموريت هاى سازمان با كارآيى مطلوب تحقق خواهد يافت ؛ بلكه منافع واقعى كاركنان نيز تاءمين خواهد شد.
منابع و متون غنى دينى ، بيانگر اين نكته است كه دين مقدس اسلام اهتمام فراوانى به مساءله ارزشيابى داده و براى آن جايگاه ويژه اى قائل شده است . در آموزه هايى كه نسبت به عملكرد كاركنان سازمان بى تفاوت نباشند، و اعمال و رفتار آنان را مورد ارزيابى دقيق قرار دهند؛ و ميان افراد توانمند، پر كار و زحمت كش و افراد ضعيف ، كم كار و بى تعهد تفاوت قائل شوند؛ تا كاركنان پركار و متعهد براى تلاش و كوشش در جهت دستيابى به اهداف سازمان تشويق و ترغيب شوند؛ و كاركنان ضعيف و كم كار نيز در اعمال و رفتار سازمانى خود تجديد نظر كنند. بنابراين ، همان گونه كه در مديريت امروز، ارزشيابى به عنوان يكى از وظايف مديران سازمان ، به ويژه مديران منابع انسانى سازمان و يا سرپرستان مطرح مى باشد، در آموزه هاى دينى نيز تاءكيد شده است كه حاكم جامعه اسلامى و مديران رده هاى پايين تر بايستى كارگزاران و كاركنان خود را ارزشيابى كنند، و نسبت به اعمال و رفتار آنان بى تفاوت نباشند؛ ليكن در منابع دينى آنچه بيش تر از ارزشيابى كاركنان ، از سوى مديران ، مورد توجه قرار دارد، ارزشيابى اعمال و رفتار افراد از سوى خود آنان است . تاءكيد اساسى آيات قرآن كريم و روايات معصومان (ع ) و همچنين سيره عملى آن بزرگواران بر اين است كه هر فرد علمكرد خود را مورد بررسى و ارزيابى قرار دهد؛ و در صورت مشاهده نقاط ضعف و انحراف در عملكرد خود، در صدد اصلاح آن ها، و نيز تقويت نقاط قوت و توانمندى هاى خود برآيند. خود ارزيابى كه در منابع و متون اسلامى با عنوان محاسبه مطرح شده است ، به صورت يك برنامه منظم روزانه براى هر فرد توصيه شده ، و تا آن جا به اين موضوع اهميت داده شده است كه اگر روزى بر انسان بگذرد و او از اين برنامه غفلت نمايد و در يك محاسبه دقيق ، به ارزشيابى اعمال و رفتارهاى خود نپردازد، در زمره پيروان پيامبر گرامى اسلام (ص ) و اهل بيت آن حضرت به شمار نمى آيد.
امام كاظم (ع ) در تبيين اين نكته مى فرمايد:
ليس منا من لم يحاسب نفسه فى كل يوم ، فان عمل خيرا استزاد الله منه و حمد الله عليه ، و ان عمل شرا استغفر الله منه و تاب اليه ؛ (1) 

 از ما نيست كسى كه هر روز به محاسبه و ارزشيابى كارهاى خود نپردازد. پس ‍ اگر كار نيكى انجام داده است ، از خداوند متعال فزونى آن را بخواهد، و خدا را بر موفقيتى كه به دست آورده است سپاس گويد؛ و اگر كار زشتى را مرتكب شده است ، از خداوند، آمرزش آن را خواهد و توبه نمايد.
با دقت در سخن امام كاظم (ع ) مى توان از آن ، سه نكته اساسى استنباط كرد:
1. ضرورت و جايگاه ويژه ارزشيابى ؛ آن حضرت براى تبيين ضرورت ارزشيابى فرد از اعمال و رفتار خويش ، اين نكته را متذكر مى شود كه غفلت از اين امر موجب خروج از جرگه مؤ منان راستين است .
2. نكته ديگر اين كه اگر نتيجه ارزشيابى مثبت بود، اين نتيجه نبايد موجب غرور فرد و در نتيجه ركود او و بسنده كردن وى به وضعيت موجود باشد؛ بلكه به شكرانه اين توفيق الهى ، بايستى سپاس خداوند متعال را به جاى آورد، و از خدا توفيق بيش تر در ادامه راه را طلب نمايد.
3. نكته اساسى ديگر آن است كه اگر نتيجه ارزشيابى منفى بود و براى شخص محرز گرديد كه در عملكرد او خطا و انحراف وجود داشته است ، بايد به فكر اصلاح عملكرد و بهبود آن باشد. آن حضرت مى فرمايد اگر فرد پس از ارزشيابى متوجه شد كه عمل خلاف و خطايى انجام داده است، بايد از خداوند متعال آمرزش خواسته و توبه كند. بديهى است كه توبه واقعى و حقيقى آن است كه فرد بر ترك كار خطا و اصلاح و جبران آن تصميم قطعى بگيرد.
در منابع و متون اسلامى ، دستور العمل هاى صريحى در مورد ارزشيابى فرد از اعمال خويش وارد شده است . پيامبر گرامى اسلام (ص ) مى فرمايد:
حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا، وزنوها قبل ان توزنوا، و تجهزوا للعرض الاءكبر ؛ (2) 

خود را محاسبه و ارزيابى كنيد قبل از اين كه شما را محاسبه و ارزيابى كنند؛ و خودتان را بسنجيد قبل از اين كه شما را بسنجند؛ و خود را براى روز قيامت آماده و مجهز نماييد.

پي نوشت ها:
1) بحار الانوار، ج 70، ص 72.
2) همان ، (ص ) 380.


ادامه دارد

 

دعوت كارگزاران به مدارا و قاطعيت

دعوت کارگزاران به مدارا و قاطعیت

در موارد مختلف،امام علی (ع) کارگزاران خود را به سازش و مدارا با مردم و گذشت از تخلفات جزئیِ آنان سفارش نموده‏اند. برای نمونه حضرت در عهدنامه مالک اشتر ـ هنگام انتخاب او به استانداری مصر ـ می‏فرماید:

و أَشْعِر قلبَکَ الرّحمةَ للرَّعیّةِ، والمَحبةَ لهم، واللُّطْفَ بِهِمْ، وَلاتَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعا ضَارّیا تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفان: امّا اخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، اَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلقِ. یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَل، و تَعْرِضُ لَهُمْ العِلَل، و یُؤتَی عَلَی اَیْدِیهِمْ فِی الْعَمدِ والخَطاء. فَأَعْطِهمْ مِنْ عَفْوِکَ وصَفْحِکَ مِثْلَ الّذِی تُحبُّ و تَرْضَی اَن یُعْطِیکَ اللّهُ من عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ... .38

قلب خویش را نسبت به مردم، سرشار از رحمت و محبت و لطف کن، و در برابر آنان همچون حیوان درنده‏ای مباش که خوردن آنان را غنیمت شماری؛ زیرا آنان دو گروه بیش نیستند؛ یا برادران دینی تو هستند، یا انسان‏هایی همچون تو که گاه از آنان لغزش سرمی‏زند و ناراحتی‏هایی به آنان عارض می‏گردد و به دست آنان عمدا یا به اشتباه کارهایی انجام می‏شود. از عفو و گذشت خود، آن مقدار به آن‏ها عطا کن که دوست داری خداوند از عفوش به تو عنایت کند... .

حضرت خطاب به ابن‏عباس فرماندار بصره نوشت:

با مردم بصره به نیکی رفتار کن و گره وحشت و ترس از حکومت را از دل‏هایشان بگشای تا به راه آیند و احساس امنیت کنند.

در کنار دعوت آنان به مدارا، تذکر داده‏اند که باید این مدارا در موارد خاص با قاطعیت همراه باشد:

فرمان خدا را برپا ندارد، جز کسی که درباره حق سازش نکند و خود را خوار نسازد و در پی طمع‏ها نتازد.

پس در آنچه تو را مهم می‏نماید، از خدا یاری جوی و درشتی را به اندکی نرمی بیامیز، و آن‏جا که مهربانی باید، راه مهربانی پوی، و جایی که جز درشتی به کار نیاید، درشتی پیش گیر... (حوزه)

مدارا با اهل كوفه

مدارا با اهل کوفه

حکومت‏ها معمولاً کسانی را که از دستورهای شخص حاکم سرمی‏پیچند ـ خصوصا اگر موارد حساس و مهمی مثل جنگ در میان باشد ـ به شدت تنبیه می‏کنند و لااقل عده‏ای را برای عبرت گرفتن دیگران شدیدا مجازات می‏نمایند؛ اما حضرت علی(ع) پس از بازگشت از بصره و ورود به کوفه، نسبت به کسانی که از آن حضرت تبعیت نکرده و در جنگ با دشمن با ایشان همکاری نکرده بودند، فقط به توبیخ و عتاب لفظی اکتفا کرد و از درِ مسالمت با آنان درآمد.

 یکی از فرماندهان حضرت که انتظار حرکتی شدید از حضرت در مقابل تخلف کوفیان را داشت، برخاست و با لحنی اعتراض‏آمیز گفت:

 من این مقدار مجازات را برای آنان کم می‏دانم. به خدا سوگند، اگر دستور بدهی آنان را می‏کشم.

 امام با جمله «سبحان الله» او را هشدار داد و فرمود:

 ... از حد و اندازه تجاوز کردی. او دوباره برخاست و در دفاع از گفته قبلی خود چنین استدلال کرد: شدت عمل و تجاوز از حد در جلوگیری از حوادث ناگوار از ملایمت و نرمش با دشمنان مؤثرتر است. حضرت در جواب او فرمود:

 خداوند چنین دستوری نداده است. وقتی انسان در مقابل انسان کشته می‏شود، دیگر ستم و تجاوز از حد چه جایی دارد؟ «وَمَنْ قُتِلِ مِظْلوما فقدْ جَعلْنا لِولّیه سُلْطَانا فَلایُسْرِفْ فِی القَتْلِ اِنَّه کَانَ مَنْصُورا»؛ اسراف در قتل آن است که غیرقاتل را به جای قاتل بکشید و خداوند از این عمل نهی نمود و آن را ستم و تعدّی دانست.

این حرکت اصولیِ حضرت سبب شد متخلفان جرأت یابند و علت شرکت نکردن خود را در جنگ با طلحه و زبیر بیان کنند و در واقع، انتقاداتی را که از حضرت داشتند، بر زبان جاری سازند. حضرت نیز فرصت یافت که با بیان کامل، آنان را به اشتباهاتشان آگاه سازد تا هدایت شوند. 

برای مثال، ابوبردة بن عوف از متخلفانی بود که به جنگ با اصحاب جمل و کشته شدن آنان انتقاد داشت و از علت وقوع نبرد جمل و کشته شدن عده‏ای در کنار طلحه و زبیر از علی(ع) سؤال کرد. امام نیز به شورش طلحه و زبیر، و قتل و غارت آنان، و کشته شدن شخصیتی مانند ربیعة بن عبدی و گروهی از مسلمانان و قتل هزارنفر از یاران خود توسط اصحاب جمل اشاره نمود و از نیرنگ و پیمان‏شکنی آنان با امام خود سخن گفت. آن‏گاه فرمود:

 آیا حال در این موضوع تردید داری؟ ابوبردة گفت: من تا به حال در حقانیت تو در تردید بودم، ولی از این بیان، نادرستی روش آنان بر من آشکار شد و دریافتم که تو هدایت یافته و راه یافته‏ای. 

 بدین گونه حضرت با رفتار و گفتار خود نشان داد که می‏توان افرادی را که مخالفت آنان از روی جهل و ناآگاهی است و عنادی ندارند، با منطق و استدلال به مسیر حق هدایت‏کرد.(حوزه)

قاطعیت امام در زمان عثمان

        قاطعیت امام در زمان عثمان

حضرت علی(ع) در زمان عثمان، که بیت‏المال را در میان بستگان خود تقسیم می‏کرد و ابوذر را با آن مقام علمی و تقوا به ربذه تبعید نمود، فقط به مشایعت ابوذر اکتفا کرد و در عمل، با حکم خلیفه مخالفت نکرد و در موارد مختلف که افرادی می‏کوشیدند از خشونت بر ضد عثمان استفاده کنند، آنان را از این عمل برحذر داشت و بارها میان عثمان و مخالفان او میانجیگری نمود و کوشید که واقعه پدید آمده بدون خشونت و خون ریزی پایان پذیرد و تا آخرین لحظه هم با فرستادن امام حسن و امام حسین(ع) به منظور حمایت از عثمان، حسن‏نیت خود را اثبات نمود. اما این حرکت به معنای تأیید اعمال عثمان نبود؛ زیرا بعد از رسیدن به قدرت با قاطعیت تمام کوشید اموالی را که به ناحق در حکومت عثمان به افرادی خاص رسیده بود، باز گردانَد.

حضرت در دوران خلفا در مواردی که علنا مخالفت با حکم خدا را مشاهده می‏کرد و به‏خصوص در مواردی که حاکمان با استفاده از قدرت خود می‏کوشیدند حدود الهی را بر برخی از نزدیکان خود جاری نسازند، با قاطعیت وارد میدان می‏شد و از حکم خدا دفاع می‏کرد. در واقع، این عمل به منظور تثبیت حاکمیت دینی و امیدوار شدن مردم به حکومت صورت می‏گرفت. برای مثال در جریان شراب خواری ولید بن عقبه، استاندار عثمان در کوفه، که شراب خواری او برای خلیفه ثابت شده بود، آن حضرت وقتی دید دیگران جرأت اجرای حد را ندارند، شخصا اجرای حد را برعهده گرفت. در تاریخ آمده است که کسی جرأت نداشت بر پشت ولید تازیانه‏ای فرود آورد. علی بن ابی طالب چون اوضاع و احوال را چنین دید، خود تازیانه‏ای در دست گرفت و بر ولید وارد شد. ولید علی بن ابی‏طالب(ع) را به خدا سوگند داد و خویشاوندی خود را با او به یادش آورد. علی(ع) گفت:

 ساکت باش! همانا سبب هلاکت بنی‏اسرائیل آن بود که حدود الهی را تعطیل کردند... بگذارید قریش مرا جلاّد خود بخواند!

به نقل مسعودی، علی(ع) او را گرفت و برای حدّ شرعی تازیانه بر پشتش فرود آورد. عثمان، خلیفه وقت، بر علی(ع) اعتراض نمود و گفت: تو حق چنین رفتاری را با او نداشتی! علی(ع) در پاسخ فرمود:

حق دارم و بدتر از این هم سزاوار کسی است که فسق ورزد، و از چنگال عدالت و اجرای قانون بگریزد.

این بدان معناست که اگر نخبگان جامعه در مواردی تعطیلی حکمی را مشاهده کنند و تواناییِ اِعمال قدرت و فشار بر حکومت، برای اجرای آن حکم الهی را داشته باشند، وظیفه دارند که بدون وارد شدن ضرر به جامعه مسلمین، در این جهت حرکت کنند و با استفاده از موقعیت خود و با فشاری که بر حکومت وارد می‏سازند، آن را وادار به اجرای حدود الهی نمایند. البته این در موردی است که حاکم، مشروعیت الهی نداشته باشد و در اجرای حکم الهی تعلل کند.

قاطعیت و مدارا در برابر مخالفان حکومت

حضرت علی(ع) پس از رسیدن به قدرت، مبنای انتخاب افراد را برای واگذاری مناصب حکومتی، لیاقت معنوی و کاردانی آنان قرار دادند و در تقسیم بیت‏المال نیز بر اساس عدالت نسبت به همه افراد جامعه یکسان برخورد نمودند. بدین ترتیب، طبیعی بود افرادی مانند طلحه و زبیر ـ که به پست و مقامی نرسیده بودند و تمام آمال و آرزوهای خود را بر باد رفته می‏دیدند ـ و نیز حاکمان عزل شده ـ که منافع مادی خود را از دست داده بودند ـ با آن حضرت مخالفت کنند و به همراه کسانی که از ابتدای خلافت با حضرت بیعت نکرده بودند، گروه مخالفان حکومت علی(ع) را تشکیل دهند. در این میان، گروهی نیز از یاران نادان حضرت بر اثر جهل و نادانی، در اواخر حکومت حضرت به گروه مخالفان پیوستند و در تاریخ به خوارج مشهور شدند.

روش حضرت در مقابل این مخالفان، ابتدا نرمش و مدارا بود، امّا هنگامی که تمام راه‏های مسالمت‏آمیز بسته شد، برای خاموش کردن فتنه‏ای که آنان ایجاد کرده بودند با قاطعیت اقدام نمود. حضرت هیچ‏گاه مخالفان خود را از امتیازات عمومی که حق هر مسلمان در جامعه اسلامی بود، محروم نساخت و سهمیه آنان را از بیت‏المال قطع نکرد و هیچ‏گاه مخالفی را به صرف اتهام مخالفت یا اعلام مخالفت، دستگیر یا زندانی نکرد و تا زمانی که با آنان اتمام حجت کامل ننموده و از تمام راه‏های مسالمت‏آمیز برای هدایت و بازگشت آنان بهره نبرده بود، از در جنگ و شدت عمل وارد نشد. سطور آتی دلیلی برای اثبات این ادعاست.(حوزه)

ویژگی های نظام ارزشیابی مطلوب - بخش چهارم

ويژگى هاى نظام ارزشيابى مطلوب

 قسمت چهارم

 

 

3. بى دقتى در ارزشيابى
بديهى است كه ارزياب نقش بسيار مهمى در فرايند ارزشيابى دارد، و صحت و دقت ارزشيابى در گرو اين است كه ارزياب اين كار مهم را به صورت صحيح و با دقت كامل انجام دهد. ضرورت دقت ارزياب در ارزيابى كارهاى گروهى ، و كارهايى كه تعدادى از افراد در به انجام رساندن آن نقش داشته اند، نمود بيش ترى دارد؛ زيرا در صورتى كه ارزيابى توجه و دقت لازم را نداشته باشد، ممكن است زحمت و تلاش فردى را به حساب فردى ديگرى بگذارد، و بدين وسيله صحت ارزشيابى را مخدوش و از درجه اعتبار ساقط كند. بنابراين ، مى توان گفت كه يكى از مشكلات ارزشيابى و موانع و محدوديت هاى اجراى صحيح آن ، به ويژه هنگام ارزيابى كارهايى كه افراد زيادى در انجام دادن آن ، تلاش و كوشش كرده اند، اين است كه ارزياب توجه و دقت كافى نكرده و تلاش و كوشش افراد را به تفكيك و به دقت اندازه گيرى و ارزيابى نكند. 

امام على (ع ) اين نكته را به تفكيك و به دقت اندازه گيرى و ارزيابى نكند.
ثم اعرف لكل امرى ء منهم ما ابلى ، و لا تضمن بلاء امرى الى غيره ؛ (1) 

 سپس رنج و زحمت هر يك از آن ها را در نظر بگير، و رنج و تلاش كسى را به حساب ديگرى مگذار.
بر اين اساس ، ارزشياب هنگام ارزشيابى به ويژه هنگام ارزشيابى كارهاى گروهى و جمعى ، بايد دقت كافى در كار خود داشته ، و تلاش و كوشش هر فردى را براى خود او در نظر بگيرد؛ نه اين كه در اثر كم دقتى و بى مبالاتى ، تلاش و زحمت كسى را، به فرد ديگرى نسبت دهد، و امتياز او به ناحق براى فرد ديگرى درج شود.


4. خوش باورى ارزياب
خوش باورى ارزياب از ديگر موانع و محدوديت هاى ارزشيابى است . حسن ظن و خوش باورى بى اندازه كسى كه وظيفه ارزيابى افراد را بر عهده دارد، صحت و دقت ارزشيابى را به صورت جدى تهديد مى كند.
اين نكته درست است كه حسن ظن ، يك فضيلت والاى اخلاقى است و بر اساس تعاليم قرآن كريم و روايات معصومان (ع ) مسلمانان بايستى همواره نسبت به يكديگر حسن ظن داشته باشند و روابط اجتماعى خود را بر مبناى آن ، پايه ريزى كنند؛ ليكن اين قانون كلى استثناهايى نيز دارد كه يكى از آن موارد هنگام بررسى عملكرد كاركنان و ارزيابى آنان است ؛ زيرا عده اى با ظاهر سازى و تملق و چاپلوسى تلاش مى كنند كه تا نظر مديران و مسئولان سازمان را به خود جلب كرده و سيماى مطلوبى از خود در ذهن آنان ترسيم كنند. بنابراين
، ضرورى است كه هنگام ارزيابى عملكرد اين گونه افراد دقت كافى به عمل آيد و از خوش باورى و حسن ظن ها نسبت به آنان پرهيز شود.
امام على (ع ) به مالك اشتر مى فرمايد:
ثم لايكن اختيارك اياهم على فراستك و استنامتك و حسن الظن منك ؛ (2) 

سپس در انتخاب آنان ، هرگز بر فراست و اطمينان و خوش ‍ گمانى خود تكيه مكن .
بر اساس اين روايت ، يكى ديگر از موانع ارزشيابى خوش باورى و حسن ظن ارزشياب است ؛ زيرا اين خوش گمانى ، مانع از ارزيابى دقيق و واقعى عملكرد و توانمندى هاى افراد شده و از دقت و اعتبار لازم براى ارزشيابى مى كاهد. روشن است كه اين مطلب به معناى اعمال بدبينى و سوء نگرش ‍ مطلق به افراد، هنگام ارزشيابى نيست .

1) نهج البلاغه ، نامه 53
2) همان .

ویژگی های نظام ارزشیابی مطلوب - بخش سوم

ويژگى هاى نظام ارزشيابى مطلوب

 قسمت سوم

 

  امام على (ع ) در ارزيابى نيروها و كارگزاران خويش به اين نكته توجه داشت ، و هنگام ارزيابى عملكرد كارگزاران ، آنان را بدون در نظر گرفتن شخصيت آن ها مورد سنجش و ارزيابى قرار مى داد. از نمونه هاى بارز اين مساءله ، ارزشيابى كار كميل است .

 كميل يكى از اصحاب خاص و از دوستان و ياران نزديك حضرت ، و داراى مراتب و درجات بالاى معنوى بود. دعاى معروف كميل كه حضرت على (ع ) به او تعليم داده ، بيانگر شخصيت ممتاز معنوى وى ، و ميزان عنايت خاص امير مؤ منان (ع ) به او است .
زمانى كه كميل از طرف آن حضرت ، فرماندار شهر هيت بود، لشكر دشمن هنگام عبور از آن منطقه به غارت آن شهر پرداخت ، در حالى كه كميل در همان زمان به منطقه قرقيسيا حمله كرده بود. امام على (ع ) وقتى از اين رخداد با خبر شد، بلافاصله نامه اى به او نوشت و او را اين گونه سرزنش كرد:
اما بعد فان تضييع المرء ما ولى و تكلفه ما كفى لعجز حاضر وراءى متبر. و ان تعاطيك الغارة على اهل قرقيسيا و تعطيلك التى وليناك - ليس بها من يمنعها و لا يرد الجيش عنها - لراءى شعاع . فقد صرت جسرا لمن اراد الغارة من اعدائك على اءوليائك غير شديد المنكب و لا مهيب الجانب و لا ساد ثغرة ولا لعدو شوكة ولا مغن عن اهل مصره ولا مجز عن اميره ؛ (1)

 اما بعد: سستى انسان در انجام دادن آن چه بر عهده او گذاشته شده ، و اصرار او بر انجام دادن آنچه وظيفه او نيست ، ناتوانى روشن و نظريه باطل و هلاك كننده است . تو، به اهل قرقيسيا حمله كرده اى ؛ ولى مرزهايى كه حفظش را بر عهده تو گذارده ايم ، بى دفاع رها ساخته اى . اين كار، يك فكر نادرست و بيهوده است . تو در حقيقت ، پلى شده اى براى دشمنانى كه مى خواهند بر دوستانت دست ، غارت بگشايند، نه بازوى توانايى دارى ، نه هيبت و ترسى در دل دشمن ايجاد مى كنى ؛ نه مرزى را حفظ مى كنى ؛ و نه شوكت دشمنى را در هم مى شكنى ؛ نه اهل شهر و ديارت را كفايت مى كنى و نه امير و پيشوايت را از دخالت در آن جا بى نياز مى سازى .
اين نامه گوياى آن است كه شخصيت والاى كميل ، در ارزيابى حضرت على (ع ) از عملكرد وى تاءثير نداشته و باعث نشده است كه آن حضرت ، عملكرد ضعيف كميل را در فرماندارى ، قوى ارزيابى نمايد.
نمونه ديگرى در اين زمينه ارزيابى عملكرد محمد بن ابوبكر است . محمد پسر ابوبكر و پسر خوانده امام على (ع ) بوده و در دامان آن حضرت بزرگ شده بود. وقتى كه محمد، استاندار مصر شد، آن حضرت به خاطر عملكرد نسبتا ضعيف وى ، و وجود فردى قوى تر و شايسته تر از او يعنى مالك اشتر، محمد بن ابوبكر را از استاندارى مصر، عزل ، و مالك اشتر را جايگزين او نمود.
از اين جريان دو نكته مهم مى توان استفاده كرد:
1 - حضرت (ع ) همواره مراقب اعمال و رفتار كارگزاران خود بوده و عملكرد آنان را به دقت مورد ارزشيابى قرار مى داده است . به طورى كه اگر فردى در انجام دادن وظيفه كوتاهى مى كرد يا ضعفى از خود نشان مى داد، فرد بهتر و شايسته ترى را جايگزين او مى نمود.
2 - در ارزيابى آن حضرت از اعمال و رفتار كارگزاران ، شخصيت آنان و نيز ميزان دوستى و محبت به آن ها، هيچ تاءثيرى نداشت ، و تنها بر اساس ‍ عملكردشان ارزيابى مى شدند.
2. ظاهر سازى افراد
يكى ديگر از محدوديت ها و موانع ارزشيابى درست و مطلوب ، ظاهر سازى افرادى است كه مورد ارزيابى قرار مى گيرند. اين مساءله يكى از مشكلاتى است كه صحت و دقت ارزيابى را تهديد كرده و به خطر مى اندازد.
در سازمان ها همواره عده اى افراد كم كار و غير متعهد وجود دارند كه از تلاش واقعى براى سازمان و كوشش حقيقى براى دستيابى به اهداف آن دريغ مى كنند؛ ليكن سعى آن ها بر اين است كه چهره متعهد، كوشا و تلاشگرى از خود در ذهن مديران و مسئولان سازمان به جاى گذارند. اين گونه افراد همواره تلاش مى كنند با ظاهر سازى ، خوش خدمتى و تملق و چاپلوسى ، كارهاى كم ارزش و معمولى خود را در نظر مديران ، بزرگ و ارزشمند جلوه دهند. ارزيابى عملكرد اين گونه افراد به مراتب سخت تر و پيچيده تر از ارزشيابى افراد معمولى و عادى سازمان است ؛ و دقت بيش ‍ ترى مى طلبد.
امام على (ع ) خطر ارزيابى اين گونه افراد را به مالك گوشزد كرده و به او توصيه مى كند هنگام ارزشيابى آنان دقت لازم را به كار گيرد. آن حضرت مى فرمايد:
ثم لايكن اختيارك اياهم على فراستك واستنامتك و حسن الظن منك ، فان الرجال يتعرضون لفراسات الولاة بتصنعهم و سحن خدمتهم و ليس وراء من النصيحة و الاءمانة شى ء ؛ (2) 

سپس در انتخاب آنان هرگز به فراست و اطمينان ، و خوش گمانى خود تكيه مكن ؛ چرا كه مردمان براى جلب نظر زمامداران و واليان ، به ظاهر سازى پرداخته و تظاهر به خوش ‍ خدمتى مى كنند؛ در حالى كه در پس اين ظاهر جالب ، هيچ گونه امانتدارى و خير خواهى وجود ندارد.
1) همان ، نامه 61
2) همان ، نامه 53

 

امام در برخورد با خوارج

امام(ع) در برخورد با خوارج

 

پس از آن که حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین مجبور به پذیرش حکمیت شد و از صفین به کوفه بازگشت، در نزدیکی کوفه کم کم گروهی از یاران حضرت از سپاه او جدا شدند، به منطقه حروراء در نیم فرسنگی کوفه رفتند و پرچم مخالفت با حضرت را در آنجا برافراشتند. این گروه بعدها به حروریه نیز معروف شدند.
خوارج از جاهل ترین، متعصب ترین، پرخاشگرترین و خشن ترین افراد نسبت به حضرت علی(ع) بودند، که به هیچ وجه حاضر به پذیرش و تسلیم در مقابل سخنان حق امام علی(ع) نشدند. آن ها اشکالاتی به حضرت علی(ع) وارد می کردند و امام(ع) با دقت به تمام اشکالات آن ها پاسخ می داد. اعتراضات خوارج حدود شش ماه طول کشید و حضرت در مقابل آن ها فقط به ارشاد و هدایت آنان می پرداخت. آن ها در اعتراض های خود به هیچ وجه رعایت ادب را نمی کردند و از ناسزاگویی، هتاکی و ... نسبت به امام(ع) خودداری نمی کردند. با این حال حضرت علی(ع) در مقابل آنان در نهایت بردباری و تحمل رفتار می کرد و از هر گونه اقدام خشونت باری که به تحریک احساسات آن ها بینجامد، به شدت پرهیز می نمود و تنها زمانی به نبرد با آن ها پرداخت که در مقابل حضرت به جنگ و خون ریزی و حرکت مسلحانه اقدام کردند.
 امیر مؤمنان(ع) در مقابل آن ها همانند پدری مهربان در نهایت عطوفت، مهربانی و رحمت رفتار می کرد تا در حدّ امکان آنان را هدایت کند و از گمراهی نجات بخشد و با همین روش توانست دو سوم آن ها را جدا کند و تنها با یک سوم باقی مانده مجبور به نبرد شد.
در اینجا به بخشی از اقدامات خشن خوارج و تلاش های دلسوزانه حضرت در مقابل آن ها اشاره می کنیم.

نمونه ای از کارهای خوارج

* سعی در بر هم زدن نماز جماعت
از اقدامات خوارج در مخالفت با حکومت حضرت علی علیه السلام این بود که آنان با حضور در مسجد و عدم شرکت در نماز، مخالفت خود را اظهار می کردند و هنگام اقامه نماز به دادن شعارهای تند می پرداختند.
 یک روز که امام(ع) در حال اقامه نماز جماعت بود، عبدالله بن کواء ـ با صدای بلند این آیه را تلاوت کرد:
«و لقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطنّ عملک و لتکوننّ من الخاسرین؛
 هر آینه به تو و به پیامبران پیش از تو وحی شد که اگر شرک ورزی، عملت تباه می شود و از زیانکاران خواهی بود.»
امام(ع) در حال تلاوت ابن کواء سکوت کرد تا آیه را تمام کرد، آنگاه نماز را ادامه داد. با شروع امام(ع) به قرائت ابن کواء بار دیگر همان آیه را تلاوت کرد و امام مانند گذشته در حال قرائت او سکوت کرد. سرانجام پس از این که چند بار این عمل تکرار شد امام(ع) این آیه را تلاوت کرد:
«فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنّک الذین لا یؤمنون؛
صبر کن به درستی که وعده خدا حق است و کارهای افراد غیر مؤمن تو را خشمگین نسازد.»
با تلاوت این آیه ابن کواء ساکت شد و حضرت نماز را به پایان رساند.

* اغتشاش در سخنرانی امام(ع)
روزی امام علیه السلام در مسجد کوفه برای مردم سخنرانی می کرد. در بین صحبت های امام(ع)، از گوشه مسجد یکی از خوارج به پا خاست و با صدای بلند، شعار «لا حکم الا لله» را سر داد. به دنبال شعار او یکی دیگر از خوارج از گوشه دیگر مسجد همین عمل را تکرار کرد و پس از آن گروهی برخاستند و همصدا به دادن شعار پرداختند. حضرت مدتی صبر کرد تا آن ها ساکت شدند، آنگاه فرمود: 
«سخن حقی است، ولی آنان اهداف باطلی را دنبال می کنند». سپس ادامه داد:
«تا وقتی با ما هستید از سه حق برخوردارید: [و جسارت ها و بی ادبی های شما موجب نمی شود تا شما را از این حقوق محروم کنیم].
اول این که از ورود شما به مساجد جلوگیری نمی کنیم .
و دوم این که حقوقتان را از بیت المال قطع نمی کنیم .
و سوم این که تا اقدام به جنگ نکنید با شما نبرد نمی کنیم».
روز دیگری که امام(ع) در مسجد کوفه مشغول سخنرانی بود، یکی از خوارج شعار «لا حکم الا لله» را با صدای بلند سر داد. امام(ع) فرمود: 
«بزرگ است خدا، سخن حقی است که آن ها مقصود باطلی از آن دارند». 
آنگاه ادامه داد:
«اگر آنان سکوت کنند با آنان مانند دیگران رفتار می کنیم و اگر سخن بگویند، پاسخ می گوییم و اگر شورش کنند با آن ها نبرد می کنیم».
روزی یکی از خوارج وارد مسجد شد و شعار یادشده را سر داد. مردم دور او را گرفتند و او شعار خود را تکرار کرد و این بار گفت: لا حکم الا لله و لوکره ابوالحسن. امام(ع) در پاسخ او گفت:
 «من هرگز حکومت خدا را مکروه نمی شمارم ، ولی منتظر حکم خدا در باره شما هستم.» 
مردم به امام(ع) گفتند: «چرا به این ها این همه مهلت و آزادی می دهید؟ چرا ریشه آنان را قطع نمی کنید؟» فرمود:
«آنان نابود نمی شوند، گروهی از آنان در صلب پدران و رحم مادران باقی هستند و به همین حال تا روز رستاخیز خواهند بود».

* ناسزاگویی به امام(ع)
نقل شده است که حضرت علی علیه السلام در میان اصحابش نشسته بود، زن زیبایی از آنجا عبور کرد و توجه حاضران را به خود جلب کرد، امام(ع) فرمود: «چشمان این مردان سخت در طلب است و این مایه تحریک و هیجان است. بنابراین هر گاه یکی از شما نگاهش به زن زیبایی افتاد، با همسر خود آمیزش کند. چرا که این زنی است همچون آن. یکی از خوارج که حاضر بود با شنیدن سخن حضرت گفت:« خداوند این کافر! را بکشد، چقدر دانا و فقیه است!» اصحاب یورش بردند که او را بکشند، امام فرمود:
 «آرام باشید! جواب دشنام، دشنام است یا گذشت از گناه».
هنگامی که حضرت علی علیه السلام برای مردم سخنرانی می کرد، عبدالله بن کواء گفت: «خداوند تو شیطان را بکشد! چه فهیم و چه فصیح هستی!»
و نیز روایت شده که روزی ابن کواء در مصرف آب برای وضو زیاده روی کرد. حضرت علی(ع) به او فرمود: «در مصرف آب اسراف کردی!» ابن کواء با جسارت و بی ادبی پاسخ داد: «اسراف تو در خون مسلمانان بیشتر است».

اقدامات حضرت علی علیه السلام برای هدایت خوارج

آنچه گفته شد نمونه ای از برخوردهای جاهلانه، گستاخانه و بی ادبانه خوارج با حضرت علی علیه السلام بود که امام(ع) در نهایت بردباری، خویشتن داری، رأفت و عطوفت با آنان برخورد می کرد. کارهای جاهلانه خوارج هیچ گاه حضرت را بر آن نداشت تا با آنان برخورد تند و خشن نماید یا از حقوق اجتماعی و سیاسی محرومشان سازد. وضعیت به همین صورت می گذشت تا این که خوارج در صدد سازمان دهی برای آشوب و قیام مسلحانه بر آمدند. در این مرحله نیز امیر مؤمنان در حد ممکن از هیچ تلاش و کوششی برای هدایت آنان خودداری نکرد و به هر وسیله ای که احتمال می داد آن ها را از خواب غفلت بیدار کند و به راه راست رهنمون شود، متوسل شد.
حضرت علی(ع) برای هدایت خوارج کارهای متعددی انجام داد. یکی از اقدامات حضرت ملاقات های خصوصی بود که با رهبران آن ها انجام می داد. در این ملاقات ها امام(ع) سعی می کرد شبهات آنان را پاسخ گوید و متوجه اشتباهاتشان نماید تا از راهی که انتخاب کرده اند بازگردند.
دیگر از اقدامات حضرت علی(ع) فرستادن اشخاص وجیه و سرشناس برای هدایت و راهنمایی آن ها بود ،تا شاید شخصیت آنان خوارج را به فکر وادارد و آن ها را متوجه اشتباه خود نماید. 
برای این منظور ابن عباس را ـ که در بحث و گفتگو مهارت زیادی داشت ـ به سوی آن ها فرستاد تا با آن ها به بحث و گفتگو بپردازد و اشکالاتشان را پاسخ گوید.  پس از او بزرگانی همچون صعصعة بن صوحان، زیاد بن نضر را برای نصیحت آنان فرستاد، ولی سخنان آن ها نتوانست خوارج را از خواب غفلت بیدار کند و بدون نتیجه به سوی امام(ع) بازگشتند. آنگاه امام(ع) شخصاً به اردوگاه آن ها رفت و با ایشان به گفتگو پرداخت. در این گفتگو سخنان زیادی بین آن حضرت و خوارج ردّ و بدل شد و امام(ع) به همه شبهات آن ها پاسخ گفت. در پایان خوارج از امام(ع) خواستند توبه نماید. امام نیز بدون اشاره به گناه خاصی در پیشگاه خداوند توبه کرد. بدینسان خوارج به کوفه بازگشتند. پس از بازگشت خوارج به کوفه اشعث بن قیس خدمت امام(ع) رسید و گفت شایع شده است که شما از پیمان خود برگشته اید و حکمیت را کفر و گمراهی می دانید. پس از سخنان اشعث امام(ع) اعلام داشت:
«هر کس می اندیشد که من از پیمان تحکیم بازگشته ام دروغ می گوید و هر کس آن را گمراهی بداند خود گمراه است».
با سخنان امام(ع) خوارج بار دیگر با شعار «لا حکم الا لله» مسجد را ترک کرده، به اردوگاه خود بازگشتند.
بار دیگر امام(ع) تلاش های خود را برای هدایت آنان از سر گرفت و در مناظره ای که با آن ها داشت موفق شد دو هزار نفر از آنان را به سوی خود جذب کند.
پس از آن ابن عباس را بار دیگر نزد آنان فرستاد ولی خوارج به عناد و لجاجت روی آورده بودند و تصمیم به تسلیم در برابر حق نداشتند، لذا تلاش های امام(ع) کمتر نتیجه می داد.
 در یکی از مذاکراتی که حضرت علی(ع) با آن ها داشت از آن ها خواست دوازده نفر را از بین خود انتخاب کنند و خود نیز به همین تعداد جدا کرد و با آن ها به گفتگو پرداخت. در پایان این گفتگو عبدالله بن کواء که از رهبران آنان بود با پانصد نفر از خوارج جدا شد و به یاران حضرت پیوست.
پس از اعلام نتیجه حکمیت، امام علیه السلام مخالفت خود را با آن اعلام کرد و از مردم خواست برای جنگ با معاویه در نخیله ـ لشکرگاه امام(ع) ـ اجتماع کنند. از سوی دیگر به دنبال خوارج فرستاد و از آن ها خواست برای جنگ با معاویه به سپاه او بپیوندند. خوارج پاسخ دادند ما ترا شایسته رهبری و امامت نمی دانیم.
در این میان به امام علیه السلام گزارش رسید که خوارج در خانه عبدالله بن وهب راسبی به دور هم گرد آمده اند و به عنوان امر به معروف و نهی از منکر تصمیم بر قیام مسلحانه گرفته اند و به این منظور نامه ای به همفکران خود در بصره نوشته و از آنان دعوت کرده اند که هر چه زودتر به اردوگاه خوارج نهروان در کنار خیبر بپیوندند و خوارج بصره نیز اعلام آمادگی کرده اند. بر همین اساس گروهی از یاران امام(ع) اصرار ورزیدند که پیش از نبرد با معاویه کار خوارج را یکسره سازند. امام(ع) به پیشنهاد آنان اهمیت نداد و فرمود:
«آنان را رها سازید و سراغ گروهی بروید که می خواهند در روی زمین شاهان ستمگر باشند و مؤمنان را به بردگی بگیرند».
سپاه امام(ع) از نخیله به مقصد شام از شهر انبار، شاهی، دباها عبور کردند تا به دمما رسیدند. در همین حال که سپاه امام(ع) به سوی شام در حرکت بود به آن حضرت گزارش رسید که خوارج عبدالله بن خباب بن ارت و همسر باردارش را به جرم این که با عقیده آن ها مخالف بوده است، به قتل رسانده اند. خوارج هر کس را که از آن طرف عبور می کرد، نظرش را در باره حکمیت سؤال می کردند و در صورت مخالفت با نظرشان او را می کشتند. 
امیر مؤمنان(ع) چون از قتل عبدالله آگاه شد، حارث بن مرّة را روانه پادگان خوارج کرد تا گزارش صحیحی از جریان بیاورد. وقتی حارث وارد جمع آنان شد تا از جریان به طور صحیح آگاه گردد، بر خلاف تمام اصول اسلامی و انسانی، او را کشتند. قتل سفیر امام(ع) بسیار بر تأثر حضرت افزود. در این موقع گروهی به حضور امام رسیدند و گفتند: «آیا صحیح است که با وجود چنین خطری که پشت گوش ما وجود دارد به سوی شام برویم و زنان و فرزندان خود را در میان آنان بگذاریم؟»
با این وضع امام(ع) نمی توانست کوفه را تنها و بی دفاع رها کند، لذا تصمیم به مقابله با خوارج گرفت و به سوی نهروان حرکت کرد. نزدیک نهروان شخصی را به سوی آن ها فرستاد که از انگیزه آنان سؤال کند. خوارج گفتند:
«ما با علی سخن نمی گوییم، زیرا می ترسیم ما را همچون «ابن کواء» و دیگران با سخنان زیبای خویش گمراه کند.» 
آنگاه حضرت علی(ع) طی نامه ای آن ها را نصیحت کرد و از آنان خواست قاتلان عبدالله را تحویل دهند و بازگردند. نامه را به وسیله قیس بن سعد و ابوایوب انصاری نزد آنان فرستاد. ابوایوب و قیس بن سعد هر کدام جداگانه به نصیحت خوارج پرداختند، ولی سخنان آن ها در خوارج مؤثر واقع نشد.
امام علیه السلام پس از آرایش سپاه خویش، در بخش سواره نظام پرچم امانی برافراشت و به ابوایوب انصاری دستور داد که فریاد زند:
«راه بازگشت باز است و کسانی که به دور این پرچم گرد آیند، توبه آنان پذیرفته می شود و هر کس وارد کوفه گردد یا از این گروه جدا شود ،در امن و امان است. ما اصرار به ریختن خون شما نداریم.»
در اینجا نیز حضرت با آن ها به گفتگو پرداخت و اشکالات آن ها را یک یک با سعه صدر و بردباری پاسخ داد. در اثر تلاش های آن حضرت 8000 نفر از 12000 نفر از خوارج جدا شدند و توبه کردند و 4000 نفر به عناد و لجاجت خود ادامه دادند.
امام(ع) در این جنگ نیز به یاران خود دستور داد آغازگر نبرد نباشند.
با توجه به آنچه گفته شد اصل در برخورد با مخالفان در حکومت حضرت علی(ع) بر رأفت و رحمت و مهربانی است و برخورد تند و خشن حالت استثنایی دارد و تنها از روی ناچاری انجام می شود. البته باید توجه داشت که اگر گروهی در مقابل حکومت آن حضرت اقدام به حرکت مسلحانه می نمودند یا به جان و مال و حقوق دیگران تجاوز می کردند تا مرتکب جرمی می شدند که مستحق مجازات و کیفر بود یا با دشمن همکاری می کردند، امیرالمؤمنین(ع) در مقابل آنان به شدیدترین وجه اقدام می نمود.
منبع:حوزه

اخلاق قربانی سیاست

سید محمد خاتمی:

 اخلاق، قرباني سياست شده

کد مطلب : 36135 16 آذر 1388 ساعت 1:37

رييس موسسه بين المللي گفت‌و‌گوي فرهنگ ها و تمدن‌ها با اشاره به تناقض هميشگي اخلاق و سياست گفت: هميشه سياست ضد اخلاق بوده است و نه تنها اخلاق توسط حكومت‌هاي ديكتاتور و مستبد پايمال شده بلكه در جوامعي كه حكومت دموكراتيك هم داشته‌اند اخلاق قرباني سياست شده است.

به گزارش خبرنگار ايلنا ، سيد محمد خاتمي در مراسم جشن اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه كه همزمان با فرارسيدن عيد سعيد غدير خم مجلس وتعدادي از هنرمندان در خانه هنرمندان ايران برگزار شد با بيان اهميت عيدغدير در تاريخ بشريت ذكر كرد و گفت:
 غدير تنها يك آب‌گير و بركه كوچك در بيابان خشك و سوزان حجاز نيست. چشمه آب حيات نيست، بلكه اقيانوسي است كه در كوير تاريخ براي تشنگي بشر و كساني كه طالب عظمت و آزادي بودند مثل اقيانوس بوده است.

خاتمي در توصيف شخصيت والاي امير المومنين علي‌ (ع) گفت:
 علي مافوق انسان نيست، چرا كه برتر از انسان فقط خدا است. و اين كه ما بگوييم علي مافوق انسان است، مدح گفتن علي نيست. بلكه علي انساني برتر است و الگويي است براي همه كساني كه از جنس خود او هستند. علي انسان برتر است در حكمت معنوي ما مسلمان‌ها و آنچه كه در دنياي اسلام تحقق پيدا كرد و هرگز به خاطر ظاهرپرستي و ظاهرفريبي نهراسيده است.

رييس موسسه بين المللي گفت و گوي فرهنگ و تمدن ها در ادامه به شان آدميت و انسان به عنوان لباب آفرينش اشاره كرد و گفت: انسان لباب آفرينش است در قرآن هم استناد شده است. انسان گل سر سبد كائنات است و به تعبير قرآن مغز و لباب هستي است. و البته همه آفرينش براي انسان خلق شده است و هيچ موجودي برتر از انسان در آفرينش وجود ندارد.

وي خاطر نشان كرد: نبات، جماد و انسان امتيازاتي دارند كه از نبات به جماد و از جماد به انسان رسيده است و در نهايت انسان همه اين امتيازات را با هم دارد و در بردارنده همه امتيازات ملك و ملكوت است.

خاتمي ادامه داد: همه آدميان كرامت و استعداد برتر بودن را دارند و اين كه بعضي انسان‌ها برتر از ديگران هستند، به خاطر استفاده از اين استعداد خدادادي است و مي‌توانند به مرحله بالاي انسانيت برسند. اگر انسان‌هاي ديگر نيز تلاش كنند مي‌توانند اين استعداد بالفعل خود را عملي كنند. اين تناقض كه انسان چقدر خودش و چقدر خدا در پيشرفت اين استعداد به او كمك مي‌كند، حتي در يكي از اشعار بلند حافظ نيز تجلي يافته است.

   گرچه وصالش نه به كوشش دهند          هر قدر اي دل كه تواني بكوش

خاتمي درباره شخصيت علي (ع) به عنوان نمونه والاي انسان كامل گفت: علي الگو و اسوه عدالت و تقوا است چرا كه دست پرورده نبي اكرم است و حتي به تعبير يك دانشمند بزرگ غيرمسلمان كه مي‌گفت من به پيامبر احترام مي‌گذارم چرا كه علي گفته است و خود علي افتخار مي‌كرد كه غلام پيشگاه نبي اكرم باشد. بنابراين علي در عدالت، تقوا و انصاف اسوه بود.

وي در مورد شرايط حكومتي حضرت علي خاطر نشان كرد: يكي از امتيازات بزرگ او اين بود كه توانست براي مدت كوتاهي حكومت ظاهري را به دست گيرد و در روز غدير او از طرف خداوند و پيامبر به عنوان انسان شايسته‌اي شناخته شد كه لياقت حكومت بر انسان‌ها را دارد اما به هر دليل حكومت او به تعويق افتاد و علي(ع) با همه شايستگي كه از طرف خداوند به او داده شده بود، اين حكومت را به دست نگرفت.

خاتمي ادامه داد: اين امتياز بزرگ علي(ع) بود كه جز به راي و رضايت مردم حاضر نشد حكومتي را كه خدا به او داده بود بپذيرد.

سيد محمد خاتمي با اشاره به دموكراسي مطرح شده در دوران فعلي و اهميت راي مردم گفت: 
در 1400 سال پيش اميرمومنان تنها به خاطر رضايت مردم از حكومت كنار كشيد و اگر نبودند و او را نمي‌خواستند حكومت را به دست نمي‌گرفت.

وي ادامه داد: 
مسئله عدالت علي(ع) فقط اقتصادي نيست، بلكه يك عدالت جامع است. عدالت او آزادي انسان و حرمت و تقوا بود. او حتي براي انسان‌هايي كه مسلمان نبودند و مخالف او بودند نيز حرمت و آزادي قائل بود.

خاتمي با اشاره به تناقض هميشگي اخلاق و سياست ادامه داد: هميشه سياست ضد اخلاق بوده است و نه تنها اخلاق توسط حكومت‌هاي ديكتاتور و مستبد پايمال شده بلكه در جوامعي كه حكومت دموكراتيك هم داشته‌اند اخلاق قرباني سياست شده است.

وي با اشاره به چند مورد از شرايط به حكومت رسيدن علي(ع) سخنان خود را پايان داد و چنين گفت:
 زماني كه او به خلافت رسيد، گروهي به او گفتند حكومت‌هايي كه در دوره‌هاي قبلي بوده‌اند و انحراف داشته‌اند بركنار كند، ولي علي (ع) گفت من هرگز با ناروايي و ستم با آن ها برخورد نمي‌كنم و از من به دور است كه براي تن دادن به قدرت و رسيدن به حكومت ، ديگران را از سر كار براندازم . 
به همين دليل به او گفتند تو سياست‌مدار نيستي و صداقت تو سبب مي‌شود كه به قدرت‌ات ضربه بخورد و علي(ع)پاسخ داد كه تقوا بزرگ ترين پايه اخلاق است و اگر تقوا نبود و خود را مكلف به اجراي آن نمي‌دانستم بزرگ ترين سياستمدار عالم بودم ! علي (ْع)زرنگي كردن را جزو سياست نمي‌دانست حتي در جنگ‌هايي كه به دشمنان او بدگويي مي‌كردند علي(ْع) مي فرمود دشنام ندهيد و با تهمت و افترا كسي را تخريب نكنيد و هرگز نمي‌پسنديد كه به نام انقلاب و اسلام و علي به ديگران بدگويي شود.

وي خاطر نشان كرد: در حكومت حضرت علي (ْع)همه مشمول عدالت او بودند، چه انسان‌هايي كه در همان جامعه مي‌زيستند و چه آن هايي كه مسلمان نبودند و در شهرهاي اطراف بودند. وي معتقد بود هيچ انساني به خصوص اگر سوابق درخشاني دارد، نبايد مورد ستم قرار گيرد.

سيدمحمد خاتمي با روايتي از لطف علي(ع) در حق دختري يهودي كه خلخال را از پاي او كشيده بودند گفت: آن دختر يهودي بود و در روستاهاي اطراف ولي زماني كه علي(ع) فهميد كه به او ظلم شده در مقابل آن ها ايستاد. از سوي ديگر زماني كه در جنگ صفين دشمنان آب را به روي علي بستند همراهانش خواستند كه او نيز آب را بر آن ها ببندد، ولي علي(ع) هرگز چنين ستمي را نپذيرفت.

خاتمي در پايان سخنان خود شعري از شهريار در مورد علي(ع) خواند و با ياد و خاطره شهريار سخنان خود را پايان داد.

منبع:فرارو

رفتار مسالمت جويانه علي (ع) با معاويه

علی (ع) در آغاز جنگ  جریر، یکی  از یارانش را به عنوان سفیر صلح نزد معاویه فرستاد .پس از بازگشت جریر و شکست مأموریت او حضرت علی علیه السلام آماده نبرد با معاویه شد، ولی با این حال دست از تلاش های خود برای دست یابی به راه حل مسالمت آمیز برنداشت. آن حضرت بارها به سوی معاویه نامه نوشت و نماینده اعزام کرد. ولی معاویه کسی نبود که تسلیم حق شود و بتواند از حبّ ریاست و مقام بگذرد. پس از این که دو سپاه در مقابل هم صف بستند، حضرت به یاران خود دستور داد که آغازکننده نبرد نباشند.
در ابتدای نبرد معاویه به انگیزه از پای در آوردن یاران امام علیه السلام آب را بر روی آن ها بست ، ولی پس از آن که یاران امام(ع) با فداکاری و جانفشانی آب را به تصرف خود در آوردند، امیر مؤمنان(ع) حاضر نشد مقابله به مثل نماید و آب را بر روی آنان ببندد.
امام علیه السلام هنگامی که مالک اشتر را پیشاپیش سپاه خود به منطقه صفین اعزام می کرد، به او فرمود:
«بر حذر باش از این که تو آغازگر نبرد باشی ، مگر این که آن ها شروع به جنگ نمایند، تا این که در مقابل آنان قرارگیری و سخنانشان را بشنوی. مبادا دشمنی تو با آنان تو را به جنگ با آنان وادار کند قبل از این که آنان را دعوت [به حق] کنی و هر گونه بهانه و عذری را به طور مکرر بر آن ها ببندی.»
حضرت علی(ع) سپاه شام را به سوی قرآن دعوت کرد، ولی حاضر نشدند به حکم قرآن تن در دهند. امیر مؤمنان در طول جنگ صفین در حدود 10 نامه به معاویه نوشت و او را به صلح فرا خواند که به خاطر طولانی شدن بحث از ذکر آن ها خودداری می کنیم. 

در نهج البلاغه خطبه 198 آمده است امیر مؤمنان(ع) هنگامی که در جنگ صفین مشاهده کرد که یارانش در مقابل فحاشی لشکر معاویه، اقدام به فحاشی می کنند، فرمود:
«من برای شما نمی پسندم که دشنام دهنده باشید، ولی اگر شما کارهای آن ها را توصیف کنید و حالشان را باز گویید در گفتار راست تر و در برکناری خودتان از گناه و سرزنش آن ها رساتر خواهد بود. به جای دشنام دادن به آن ها، بگویید: 

بارخدایا! خون های ما و آن ها را حفظ کن و میان ما و آن ها صلح و آشتی برقرار فرما و آنان را از گمراهی به هدایتشان رسان تا هر کس حق را ندانسته، بشناسد و هر کس حریص در کجروی و دشمنی است از آن بازگردد.»
(حوزه)

برخورد امام با ناكثين پس از جنگ

 

آغاز ولایت فرخنده و حکومت خجسته مولا علی علیه السلام بر جهان بشریت ، بر همه نیک اندیشان و سبزکیشان جهان مبارک باد .امید که در پرتو رهبری ها و رهنمود های این پیشوای پرواپیشگان و امیر پرهیزگاران بتوانیم آرمان های بلند تشیع را تحقق بخشیم. 

بحثی تحت عنوان« تبلور حاکمیت مردم در قامت امامت » را می توانید در لینک زیر بخوانید:

 http://modara.blogfa.com/ 

nazar yadetoon  nare

                          

* برخورد حضرت با ناکثین پس از جنگ

پس از پایان جنگ سپاه ناکثین از هر سو پا به فرار گذاشتند. در این هنگام حضرت علی علیه السلام دستور داد این فرمان به اصحاب و یارانش ابلاغ شود:
«ای مردم! مجروحان دشمن را نکشید، فراریان را تعقیب نکنید، نادمان را سرزنش و ملامت نکنید. هر کس اسلحه خود را بر زمین گذاشت در امان است. هر کس به خانه خود رفت و در را بست در امان است.»
آنگاه امیر مؤمنان سفید و سیاه را امان داد.
آن حضرت در این جنگ دستور عفو عمومی برای مردم بصره صادر کرد و تمام کسانی را که در برابر او شمشیر کشیده بودند، بخشید و آن ها را آزاد گذاشت که کشته های خود را آزادانه به خاک بسپارند.
پس از پایان جنگ گروهی از یاران حضرت خواستار آن بودند که با اصحاب جمل مانند مشرکان رفتار شود، زنانشان به اسارت و اموالشان به غنیمت گرفته شود. امیر مؤمنان علیه السلام به شدت با چنین طرز تفکری مخالفت نمود و فقط دستور داد مهمات و اسلحه هایی که در میدان جنگ از آنان باقی مانده ضبط شود.
برخورد امیر مؤمنان علیه السلام در جمل با دشمنان خود آن چنان بزرگوارانه و کریمانه بود که حتی دشمن ترین افراد را به تحسین وا داشت. پس از پایان جنگ گروهی از آنان که مروان حکم در بین آنان بود به یکدیگر گفتند:

 «ما در باره علی ستم روا داشتیم و بی جهت بیعت با او را شکستیم. ولی وقتی او بر ما پیروز شد، هیچ کس را بزرگوارتر و با گذشت تر از او پس از پیامبر اکرم(ص) نیافتیم، به پا خیزید تا خدمت وی شرفیاب شویم و از او عذرخواهی کنیم.»
(حوزه)

تلاش هاي امام علي(ع) براي پرهيز از جنگ با ناكثين

* تلاش های امیر مؤمنان برای برقراری صلح

حضرت علی(ع) از همان ابتدا تلاش وسیعی را برای برقراری صلح و جلوگیری از خون ریزی آغاز کرد. آن حضرت خاضعانه و با جدّیت به هر وسیله ممکن برای برقراری صلح و هدایت پیمان شکنان متوسل شد. به گونه ای که اگر کسی با قدرت، شجاعت و دلاوری های او در جنگ های صدر اسلام آگاهی نداشته باشد، او را آن چنان ضعیف و ناتوان می پندارد که گویا برای حفظ پایه های حکومت خود قادر به اقدامی نیست . لذا از دشمن این گونه تقاضای صلح می کند! غافل از آن که امیر مؤمنان(ع) در آن زمان در اوج قدرت به سر می برد و شرایط از هر نظر به گونه ای برای امام(ع) آماده بود، که هر انسان قدرت طلب را تشویق می کرد تا از فرصت به دست آمده نهایت بهره برداری و استفاده را برای سرکوب و خشکاندن ریشه مخالفان خود بنماید. امیر مؤمنان(ع) از نظر شخصیت اجتماعی در موقعیتی به سر می برد که فضایل و کمالاتش سراسر جهان اسلام را پر کرده بود و مسلمانان تنها او را نجات دهنده خود می دانستند. از نظر شجاعت به گونه ای بود که نام مبارکش لرزه بر اندام شجاعان و دلاوران عرب می افکند و اینک نمونه ای از تلاش های آن حضرت در برقراری صلح.
امیر مؤمنان(ع) در ذی قار نامه ای به سران ناکثین نوشت و در آن بزرگی گناهانی که در بصره مرتکب شده بودند ،نظیر کشتار مسلمانان و شکنجه عثمان بن حنیف، را به آنان یادآوری کرد و از آنان خواست که از مخالفت با او دست بردارند و به جمع مسلمانان بپیوندند. حضرت(ع) این نامه را توسط صعصعة بن صوحان ـ یکی از یاران خود ـ به سوی طلحه و زبیر و عایشه فرستاد. ولی نامه امام(ع) در آن ها هیچ تأثیری نکرد، چه این که آنان گوش خود را بر هر صدای حقی بسته و تصمیم به مبارزه با آن حضرت گرفته بودند.
در نوبت دیگر، امام(ع)، ابن عباس را به سوی آنان فرستاد و به او فرمود: «بیعت مرا به ایشان متذکر شو!»
در نامه دیگری امیر مؤمنان(ع) از طلحه به عنوان «شیخ المهاجرین» و از زبیر با عنوان «تک سوار قریش» یاد کرد.
بار دیگر امام(ع) قعقاع بن عمرو صحابی معروف رسول خدا(ص) را به سوی سران ناکثین فرستاد. قعقاع تا حدی آنان را متمایل به صلح کرد. هنگامی که گزارش مذاکرات خود را خدمت امام(ع) عرض کرد، آن حضرت از نرمش آنان تعجب کرد.
و نیز نامه ای توسط عمران بن الحصین خزاعی به آنان نوشت.
در مأموریت دیگری ابن عباس را فقط نزد زبیر فرستاد تا شاید او را که نرمش بیشتری داشت به خود جذب کند.
بار دیگر امام(ع) عبدالله بن عباس، و زید بن صوحان ـ که پیامبر اکرم(ص) بر بهشتی بودن او شهادت داده بود ـ نزد عایشه فرستاد، تا بلکه شخصیت آنان، عایشه را از موضع گیریش پشیمان کند؛ ولی عایشه در پاسخ استدلال و نصیحت و خیرخواهی آنان گفت: «من دیگر سخنان علی را پاسخ نمی گویم، زیرا من در بحث به پای او نمی رسم.»
وقتی سپاه ناکثین و سپاه حضرت علی(ع) در مقابل هم قرار گرفتند، سه روز گذشت و هیچ جنگی رخ نداد. در این مدت امیر مؤمنان(ع) فرستادگانی فرستاد و آن ها را از جنگ و خون ریزی برحذر داشت.
در این زمان حضرت قرآنی به دست ابن عباس داد و به او فرمود بیعت مرا به آن ها متذکر شو و از آنان بخواه قرآن را به حکمیت بپذیرند، ولی آن ها سرمست از قدرت و نیروی خود پاسخ دادند: 

«ما پاسخی جز شمشیر نداریم». ابن عباس پاسخ سران ناکثین را به حضرت علی(ع) رساند، عرض کرد: 

«آن ها جز با شمشیر با تو برخورد نخواهند کرد، قبل از این که به تو حمله کنند، به آنان حمله کن».

 در همین حال باران تیر از سوی سپاه ناکثین به طرف یاران حضرت باریدن گرفت. ابن عباس گفت: «مشاهده نمی کنی که آن ها چگونه رفتار می کنند؟ دستور ده تا دفاع کنیم».
پیشوای مؤمنان(ع) پاسخ داد: «نه، تا این که بار دیگر عذر و حجت را بر آن ها تمام کنیم».
حضرت علی(ع) در این نبرد از تمام وسایلی که ممکن بود ناکثین را از خواب غفلت بیدار کند و از بروز جنگ جلوگیری کند یا لااقل موجب تنبه گروهی از آنان گردد، استفاده کرد. از آن جمله شخصیت هایی را که پیامبر(ص) عمل و گفتار آنان را ملاک تشخیص حق از باطل قرار داده بود، برای ارشاد ناکثین فرستاد. یکی از آن شخصیت ها «عمار یاسر» بزرگ صحابی پیامبر اکرم(ص) بود. آن حضرت در باره عمار فرموده بود:

 «تو را گروه ستمگر و تجاوزگر می کشند».
عمار قبل از شروع جنگ جمل بین دو لشکر حاضر شد، به نصیحت و موعظه ناکثین پرداخت، ولی پند و اندرز عمار نیز نتوانست در آنان تأثیر کند و باران تیر از هر سوی بر او باریدن گرفت، اسب عمار در اثر تیراندازی دشمن از جای حرکت کرد و او به سپاه حضرت علی(ع) ملحق شد. عمار به حضرت عرض کرد: «راهی جز جنگ برایت باقی نمانده است».
در مقابل تلاش صلح دوستانه حضرت علی(ع) سران ناکثین از هیچ تلاش و کوششی در جنگ افروزی و تحریک سپاه خود به جنگ فروگذار نمی کردند. آنان با شعارهای فریبنده و تحریک احساسات مردم، آنان را به جنگ علیه مسلمانان و برادرکشی تشویق و ترغیب می کردند.
حضرت علی(ع) در اقدام دیگری شخصاً بر مرکب پیامبر اکرم(ص) سوار شد، بدون اسلحه میان دو سپاه آمد و زبیر را صدا زد، زبیر غرق در سلاح نزد حضرت آمد. آن ها در وسط میدان همدیگر را در آغوش گرفتند. امیر مؤمنان به زبیر فرمود:
«آیا به یاد داری روزی با رسول خدا(ص) از کنار من می گذشتید، پیامبر اکرم(ص) نگاهی به من کرد و لبخندی بر لبان مبارکش نقش بست. من نیز در صورت آن حضرت لبخند زدم، تو به پیامبر(ص) گفتی: «ای رسول خدا! فرزند ابوطالب دست از خودنمایی برنمی دارد.» پیامبر اکرم(ص) فرمود: 

«زبیر! ساکت باش! او از خودنمایی به دور است، ولی تو با او جنگ خواهی کرد و در این پیکار تو ظالم هستی!»
یکی دیگر از اقداماتی که حضرت علی(ع) برای جذب ناکثین انجام داد، سخنرانی هایی است که خود آن حضرت و دیگر اصحاب بزرگوار پیامبر اکرم(ص) ایراد کردند و در آن به شبهاتی که سران ناکثین در بین مردم القاء می کردند، پاسخ می گفتند و به استناد ادله محکم و مستدل حقانیت آن حضرت و باطل بودن اصحاب جمل را اثبات می کردند، از آن جمله سخنرانی حضرت علی(ع)، خطبه امام حسن مجتبی و خطبه عمار یاسر است.
آنگاه حضرت علی(ع) فرمود:
«کیست که این قرآن را بگیرد، ناکثین را به آن دعوت کند و بداند که در این راه به شهادت خواهد رسید و من بهشت را برای او ضمانت می کنم.»
در پاسخ به این پیشنهاد جوانی به نام مسلم از قبیله عبدالقیس به پا خاست، گفت:

 «من قرآن را بر آن ها عرضه می کنم و در این راه برای رضای خدا جانم را فدا می کنم.»
حضرت علی(ع) بر جوانیش ترحم کرد، از او روی گرداند و بار دیگر پیشنهاد خود را تکرار کرد. این بار نیز همان جوان به پا خاست. امیر مؤمنان این بار نیز از وی روی برتافت. آنگاه برای بار سوم پیشنهاد خود را تکرار فرمود. باز غیر از آن جوان کسی داوطلب نشد. حضرت قرآن را به او داد، فرمود: 

«کتاب خدا را بر ایشان عرضه و آن ها را به آن دعوت کن.»
آن جوان قرآن به دست در مقابل سپاه ناکثین ایستاد، گفت: 

«این کتاب خداست، امیر مؤمنان شما را به آن دعوت می کند».

 سپاه جمل در پاسخ دعوت به قرآن دست راستش را قطع کردند. آن جوان قرآن را با دست چپش گرفت. آن دستش نیز قطع شد. در حالی که خون از سراسر بدنش جاری بود، قرآن را به دندان گرفت. در اینجا عایشه دستور تیرباران کردن او را صادر کرد.
پس از آن که امید حضرت از برقراری صلح ناامید شد، به یاران خود چنین سفارش کرد:
«تا آن ها آغاز به نبرد نکرده اند، با آنان نجنگید. زیرا ـ به حمد خدا ـ شما در کار خود بر حجت هستید و خودداری از جنگ قبل از شروع آنان، دلیل دیگری است برای شما و هنگام پیکار، مجروحان را نکشید، پس از شکست آنان فراریان را تعقیب نکنید، کشته ها را برهنه و اعضایشان را قطع نکنید. وقت تسلط بر متاع و کالاهایشان، پرده ها را بالا نزنید، وارد خانه ها نشوید، از اموالشان چیزی نگیرید. هیچ زنی را با آزار و اذیت خود به خشم نیاورید، هر چند متعرض آبرویتان شوند و به فرماندهان و رهبران و نیکانتان ناسزا گویند.»
حضرت علی علیه السلام تا این حد با گذشت و عطوفت برخورد کرد و از هر جهت راه هر گونه عذر و بهانه را بر آنان بست. امیر مؤمنان علیه السلام در باره کسانی که آن جنایات هولناک را در بصره نسبت به یاران او روا داشتند چنین سفارش هایی می فرماید. با این که هر کس می داند آن ها پس از شکست در جمل جبهه جدیدی علیه آن حضرت خواهند گشود. بر اساس همین دستور حضرت علی(ع) بسیاری از سران ناکثین مانند مروان، عبدالله بن زبیر و ... که در جنگ جمل مجروح شدند، توانستند جان سالم به در برند و طلحه نیز به دست مروان کشته شد.
در همان حال که امیر مؤمنان(ع) یاران خود را موعظه می کرد، باران تیر از سوی ناکثین به سوی آن ها باریدن گرفت. اصحاب حضرت(ع) که تاب تحمل این همه کرامت و بزرگواری و عطوفت و رحمت را از سوی آن حضرت نداشتند، فریاد برآوردند: 

«ای امیر مؤمنان! تیرهای دشمن ما را قتل عام کرد.» ولی حضرت علیه السلام همانند پدری که در مقابل فرزند گستاخش قرار گرفته و برای هدایت و جذب او از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نیست، احساسات یاران خود را کنترل می کرد. در این حال جنازه مردی را که در خیمه کوچکش بر اثر اصابت تیر به شهادت رسیده بود، در مقابل حضرت بر زمین گذاشتند و به حضرت عرض کردند: «این فلانی است». حضرت با دلی پرخون مانند کسی که همه راه ها به رویش بسته شده است و قدرت بر هیچ اقدامی ندارد، دست به سوی آسمان بلند کرد، عرضه داشت: 

«خدایا شاهد باش!»

 بیش از چند لحظه نگذشت که جنازه شخص دیگری در مقابل حضرت بر زمین نهاده شد. امیر مؤمنان بار دیگر یاران خود را به صبر و بردباری دعوت کرد و در پیشگاه خداوند عرضه داشت: 

«خدایا شاهد باش!»

 طولی نکشید که عبدالله بن بدیل، صحابی بزرگوار پیامبر اکرم(ص) جنازه برادرش، عبدالرحمن، را که بر اثر تیر به شهادت رسیده بود در مقابل حضرت به زمین گذاشت، عرض کرد: «ای پیشوای مؤمنان(ع)! این برادر من است که به شهادت رسیده است». حضرت علی علیه السلام که بین دو راهی بسیار عجیبی قرار گرفته بود، در اینجا از هدایت آنان کاملاً ناامید شد و حجت را بر آنان تمام شده دانست، لذا بر خلاف میل قلبی خود بر اساس انجام وظیفه و دفاع از جان یاران خود آماده نبرد شد.
در گزارشی آمده است که حضرت علی(ع) در جنگ جمل، پس از نماز صبح پرچم را به دست فرزندش محمد بن حنفیه داد، آنگاه یاران خود را تا هنگام ظهر نگه داشت و در این مدت ناکثین را سوگند می داد و به صلح فرا می خواند.
(حوزه)

مدارا با مخالفان تا قيام مسلحانه


رحمت پایه و اساس هدایت الهی

خداوند متعال بر اساس علم بی پایان و حکمت بالغه خود راه سعادت و برنامه خوشبختی و رسیدن انسان را به کمال شایسته او، توسط پیامبر اکرم(ص) به مردم ابلاغ فرمود. اساس هدایت خداوند مبتنی بر رحمت، عفو، گذشت، عطوفت و مهربانی است و غضب و عذاب حالت استثنایی دارد و جز در موارد ناچاری از آن استفاده نمی شود. در دعا می خوانیم:
 «ای کسی که رحمت او بر خشم و غضبش پیشی دارد».[1] دستور به آغاز کردن همه کارها با «بسم الله الرحمن الرحیم» برای توجه دادن به رحمت بی پایان و بی منتهای خداوند متعال است و نیز شروع 113 سوره از سوره های قرآن ـ کتاب هدایت و راهنمایی بشر به سوی کمال و سعادت ـ با «بسم الله الرحمن الرحیم» به انسان می فهماند که هدایت خداوند بر اساس رحمت و مهربانی است نه بر اساس انتقام، خشم، غضب و ... .
پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار علیهم السلام که از سوی خداوند متعال برای هدایت مردم معیّن شده اند، در تمام برنامه های خود، از جانب خدا موظف اند که اصل را بر رحمت و عطوفت قرار دهند و از خشونت و تندی جز در موارد استثنایی بپرهیزند. پیشوایان معصوم علیهم السلام مظهر صفات و اسمای خداوند هستند و به مقتضای «ارحم الراحمین» بودن خدا و شمول رحمتش نسبت به همه موجودات، آنان نیز باید نسبت به همه مردم مهربان باشند. قرآن کریم در بیان سیره و روش پیامبر اکرم(ص) در برخورد با مسلمانان می فرماید:
«بر اثر لطف و رحمت خداست که با مردم مهربان و ملایم شدی، اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از اطراف تو پراکنده می شدند. پس از کردار ناپسند مردم در گذر، برای ایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن و آنگاه که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، به درستی که خدا توکل کنندگان را دوست دارد.»[2]
پیامبر بزرگوار اسلام(ص) در هدایت مردم به راه سعادت و خوشبختی، حریص و آزمند بود، از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نمی کرد، از همه چیز خود گذشته بود و هیچ چیز مانع و جلودار او نبود. بر پیامبر اکرم(ص) بسیار سخت و دشوار بود که مردم به عذاب، بدبختی و شقاوت گرفتار شوند، قرآن کریم می فرماید:
«پیامبری از شما برای هدایتتان آمده است، که رنج و پریشانی شما بر او بسیار گران است. او بر هدایت شما بسیار حریص و مشتاق است و به مؤمنان بسیار رؤوف و مهربان است.»[3]
بر اساس آنچه گفته شد، خشونت در هدایت الهی در موارد ناچاری و در باره اشخاصی اعمال می شود که نمی توان آنان را با رحمت و عطوفت اصلاح نمود و برای اصلاحشان راهی جز تندی و خشونت وجود ندارد. در این صورت برخورد تند و خشن رهبران الهی به منزله داروی تلخی است که از سوی طبیب شفیق و مهربان در کام کودک بیمار ریخته می شود. در مواردی نیز وجود اشخاص به حدی از فساد و تباهی رسیده است که به هیچ وجه قابل اصلاح نیست. در این صورت پیشوایان معصوم(ع) پس از این که نهایت سعی و تلاش خود را در اصلاح آنان به کار گرفتند و از هدایت آنان ناامید شدند، ناچارند برای رعایت حقوق دیگران اقدام به اعمال خشونت نمایند، چنین عملی نیز برخاسته از رحمت و عطوفت آنان نسبت به سایر اعضای جامعه انجام می گیرد. همان گونه که در عمل جراحی برای حفظ سلامت اعضای دیگر، عضو فاسد قطع و نابود می گردد.

* برخورد رهبران الهی با مخالفان خود
رهبران الهی و پیشوایان معصوم علیهم السلام در برخورد با مخالفان خود نهایت رحمت، عطوفت و مهربانی را به کار می گرفتند تا در حد امکان هر کس را که استعداد هدایت دارد به خود جذب کنند و مبادا بر اثر برخورد تند و خشن پیشوایان، آتش عناد و لجاجت در وجودشان شعله ور شود، سرمایه هدایت آن ها را سوزانده، در ضلالت و گمراهی غوطه ورشان سازد یا بر گمراهی و شقاوت آنان بیفزاید. پیشوایان معصوم علیهم السلام بسان پدری مهربان و دلسوز هستند که در مقابل فرزند ناسپاس و گمراه خود نهایت نرمش، عطوفت، گذشت، مهربانی، تواضع و ... را از خود نشان می دهد تا او را به خود جذب کند، به دامن خانواده بازگرداند و از هر گونه برخورد تند و خشنی به شدت پرهیز می کند، تا مبادا برخورد تند و خشن او فرزند را از دامن خانواده رانده، به دامن بیگانگان اندازد و تا حد ممکن تندی را با نرمش و خشونت را با مهربانی پاسخ می گوید. شاید سخن پیامبر(ص) که می فرماید:
 «من و علی(ع) دو پدر این امت هستیم»[4] اشاره به همین مطلب باشد. امام باقر علیه السلام از جدّ بزرگوارش ـ پیامبر اکرم(ص) ـ نقل می کند:
«رهبری و امامت، شایسته و سزاوار کسی نیست مگر این که از سه خصلت برخوردار باشد: ۱ -تقوا و نیروی درونی که او را از گناهان باز دارد، 
۲ - بردباری و حلمی که به سبب آن غضبش در اختیارش باشد 
۳ - و رهبری نیکو و پسندیده بر مردم به طوری که مانند پدری مهربان برای آن ها باشد».[5]
پیامبر اکرم(ص) در ضمن حدیثی می فرماید:
«من بدی را با بدی پاسخ نمی دهم، بلکه آن را با خوبی پاسخ می دهم».[6]
حضرت علی علیه السلام در عهدنامه خود به مالک اشتر می فرماید:
«مهربانی، عطوفت و نرم خویی با مردم را در دل خود جای ده . از صمیم قلب آنان را دوست بدار و به ایشان نیکی کن نسبت به ایشان به سان درنده ای مباش که خوردن آنان را غنیمت شماری. زیرا مردم دو گروهند، دسته ای برادر دینی تو هستند و گروه دیگر در آفرینش همانند تو. اگر گناهی از ایشان سر می زند، عیب هایی برایشان عارض می شود و خواسته و ناخواسته خطایی انجام می دهند، آنان را عفو کن و از خطاهایشان چشم بپوش. همان گونه که دوست داری خداوند تو را ببخشد و از گناهانت چشم پوشی کند. زیرا تو مافوق مردم هستی و کسی که تو را به کار گمارده، مافوق تو و خداوند بالاتر از او ... هیچ گاه از بخشش و گذشت پشیمان نشو و به کیفر و مجازات شادمان مباش. در عمل به خشم و غضبی که می توانی خود را از آن برهانی، شتاب نکن.»[7]
رهبران الهی رحم و عطوفت و خیرخواهی را در برخورد با مخالفان به حدی رسانده اند، که در پاره ای موارد کسانی که از فلسفه و اسرار چنین اعمالی بی خبرند، می پندارند این اعمال منافات با عزت نفس و بزرگواری دارد. ولی از این نکته غافلند که وقتی این گونه کارها با عزت و سربلندی منافات دارد که به منظور کسب منافع بی ارزش و زودگذر مادی و یا برای دفع خطرات این جهان انجام شود، نه هنگامی که برای نجات انسان ها از بدبختی و هلاکت انجام گیرد؛ که در این صورت نه تنها منافاتی با فضایل اخلاقی و کمالات انسانی ندارد بلکه بیانگر اوج انسانیت است.
در دوران حکومت کوتاه امیر مؤمنان علیه السلام به دلیل مخالفت گروه های گوناگون با آن حضرت، زمینه نمایش سیره عملی رهبران الهی در برخورد با مخالفان بیش از زمان دیگر امامان علیهم السلام پدید آمد. لذا بررسی این دوره از تاریخ در ترسیم اصل فوق، اهمیت بسزایی دارد.

* شیوه امام علیه السلام در گرفتن بیعت
پس از کشته شدن عثمان، حضرت علی علیه السلام هیچ حرکت و تلاشی برای تصدی منصب خلافت نکرد، بلکه این مردم بودند که با هجوم به خانه آن حضرت او را مجبور به پذیرش حکومت کردند.[8] امیر مؤمنان(ع) در وصف هجوم مردم برای بیعت با او می فرماید:
«مردم همان گونه که شتران تشنه از بند رها شده، برای نوشیدن آب به آبشخور هجوم می برند . برای بیعت با من هجوم آوردند. به گونه ای که گمان کردم یا من در ازدحام جمعیت کشته خواهم شد، یا گروهی به وسیله گروه دیگر».[9]
پس از این که حضرت به حکومت رسید به هیچ وجه معترض گروه اندکی که از بیعت با آن حضرت سر برتافته بودند نشد. حقوقشان را از بیت المال قطع نکرد و آن ها را کاملاً آزاد گذاشت.[10]

* برخورد با ناکثین

طلحه و زبیر که سودای خلافت در سر می پروراندند و به همین دلیل در زمان عثمان در صف مخالفان او قرار داشتند، پس از کشته شدن عثمان به دلیل عدم برخورداری از پایگاه مردمی و فراهم نبودن زمینه خلافت ایشان از خواسته خود تنزل کرده، به امید تصدی پست و مقامی در حکومت حضرت علی علیه السلام با او بیعت کردند. ولی به زودی پی بردند که حضرت علی(ع) کسی نیست که بتوان در پرتو حکومت او به ناحق به نوایی رسید.
از سوی دیگر، عایشه که تا دیروز مردم را به کشتن عثمان تشویق می کرد با به حکومت رسیدن حضرت علی علیه السلام به بهانه خونخواهی عثمان پرچم مخالفت با حکومت آن حضرت را برافراشت. مخالفان حضرت نیز از هر سو به گرد او جمع شدند.

* عدم دستگیری مخالفان قبل از اظهار مخالفت

طلحه و زبیر با شنیدن این خبر، به بهانه انجام عمره از حضرت علی علیه السلام اجازه خروج از مدینه را درخواست کردند. امام علیه السلام به ایشان خبر داد که آنان انگیزه ای جز فتنه و آشوب علیه حکومت آن حضرت ندارند و انجام عمره بهانه ای بیش نیست و هنگامی که با انکار طلحه و زبیر مواجه شد، پس از تجدید بیعت و گرفتن پیمان اکید مبنی بر پرهیز از هر گونه مخالفتی با حضرت به آنان اجازه خروج از مدینه را صادر فرمود. وقتی حضرت(ع) از انگیزه آنان نزد ابن عباس پرده برداشت و ابن عباس گفت:
 «چرا به آن ها اجازه خروج دادی و آنان را به بند نکشیدی و به زندان نفرستادی؟» امام علیه السلام در پاسخ فرمود:
«ای فرزند عباس! آیا به من دستور می دهی قبل از نیکی و احسان، به ظلم و گناه اقدام کنم و بر اساس گمان و اتهام قبل از ارتکاب جرم مؤاخذه کنم».[11]
ظاهر سخن امام علیه السلام این است که قبل از ارتکاب جرم هیچ اقدامی برای جلوگیری از آن جایز نیست و تنها پس از ارتکاب جرم است که می توان مجرم را دستگیر نمود. نظیر این سخن را امام علیه السلام در برخورد با خریت بن راشد نیز فرموده است. خریت بن راشد که از اصحاب امام علیه السلام بود، پس از ماجرای حکمیت در مقابل امام علیه السلام ایستاد. او به علی(ع) گفت:
 «به خدا سوگند! از این پس دستوراتت را اطاعت نخواهم کرد، پشت سرت نماز نخواهم خواند و از تو جدا خواهم شد.»
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: 
«مادرت به سوگت نشیند! اگر چنین کنی، پیمان خود را شکسته ای، پروردگارت را نافرمانی نموده ای و جز به خودت به کسی زیان نرسانده ای! به من بگو دلیل این تصمیم تو چیست؟»
خریت دلیل تصمیم خود را پذیرش حکمیت بیان کرد و حضرت از او خواست که با هم بنشینند و در باره حکمیت با هم بحث کنند تا شاید خریت هدایت شود و خریت با تعهد به این که فردا خدمت حضرت شرفیاب شود از او جدا شد. عبدالله بن قعین می گوید:
 «پس از این گفتگو من به منزل خریت رفتم، ولی آثار ندامت در او دیده می شد و از تصمیم خود در باره جدایی از حضرت با یارانش سخن می گفت. فردای آن روز خدمت حضرت علی(ع) رسیدم و آنچه را از خریت روز گذشته مشاهده کرده بودم، به امام(ع) گفتم.»
امام(ع) فرمود: «او را رها کن! اگر حق را پذیرفت و بازگشت، از او می پذیریم و اگر خودداری کرد، او را تعقیب می کنیم.»
عبدالله می گوید: «به امام(ع) گفتم: چرا اکنون او را نمی گیری و در بند نمی کنی؟»
امام(ع) فرمود:
«اگر این کار را با هر کس که به او گمان بد داریم، انجام دهیم، زندان ها را از آن ها پر می کنیم و من برای خود جایز نمی دانم که بر مردم یورش برم و آنان را زندان و مجازات کنم تا این که مخالفت خود را با ما اظهار کنند.»[12]
از طرف دیگر نهی از منکر به معنی پیشگیری از وقوع گناه و جرم است و روشن است که موضوع و مورد آن قبل از ارتکاب جرم است و برخورد پس از وقوع جرم، کیفر و مجازات نامیده می شود.
در توضیح آن می توان گفت: اگر کسی مقدمات جرم و توطئه ای را انجام نداده باشد و دلیل و شاهد خارجی وجود نداشته باشد که او تصمیم بر خروج و آشوب دارد و تنها امام(ع) از طریق علم غیب از قصد و نیت او آگاه شده است، در این صورت امام(ع) تنها به استناد علم غیب خود برای جلوگیری از جرم دست به اقدامی نمی زند، عدم برخورد امام(ع) با ابن ملجم با این که بارها به کشته شدن خود به دست او خبر داده بود، نیز از همین قبیل است، بلکه بر اساس سخن حضرت در ماجرای خریت می توان گفت حتی اگر کسی با زبان اظهار مخالفت نماید تا قبل از دست زدن به مقدمات شورش، حضرت با او مقابله نمی کرد.
ولی اگر کسی در عمل وارد مقدمات جرم و شورش شود، به طوری که شواهد و قراین خارجی گویای این است که او در آینده دور یا نزدیک مرتکب جرم خواهد شد، در این صورت بر حکومت اسلامی واجب و لازم است که به هر وسیله ممکن از وقوع آن جلوگیری کند. همان گونه که در امور مهم مانند قتل بر همه اشخاص واجب است که از کشته شدن انسان بی گناه جلوگیری نمایند، هر چند به کشته شدن شخصِ مهاجم منجر شود.
بهترین شاهد بر این جمع، اقدام امیر مؤمنان(ع) در برخورد با ناکثین است. آن حضرت پس از آگاهی از حرکت ناکثین به سرعت از مدینه حرکت کرد تا از ورود آنان به بصره و قتل و غارت انسان های بی گناه جلوگیری کند. البته باید توجه داشت که اقدامات قبل از وقوع جرم جنبه پیشگیری دارد و باید به حداقل اکتفا شود.

* حرکت ناکثین به سوی بصره

به هر حال طلحه و زبیر در مکه به عایشه پیوستند و به بهانه خونخواهی عثمان تمام کسانی که در زمان عثمان بیت المال مسلمانان را به یغما برده بودند و با به خلافت رسیدن حضرت علی(ع) مقام و موقعیت خود را از دست داده بودند و کسانی که خویشان و بستگانشان به دست آن حضرت در جنگ های صدر اسلام کشته شده بودند و خلاصه کسانی که تحمل عدالت آن حضرت را نداشتند، گرد خود جمع کردند و پرچم مخالفت علیه حکومت آن حضرت برافراشتند و با تقسیم اموالی که از بیت المال مسلمانان به تاراج رفته بود و فریب عده ای جاهل و ناآگاه سپاهی تهیه کرده، به سوی بصره حرکت کردند.

* جنایات ناکثین در بصره قبل از جنگ جمل

سپاه ناکثین ابتدا از سپاه عثمان بن حنیف ـ حاکم بصره از سوی امیر مؤمنان(ع) ـ شکست خوردند و با هم قرار گذاشتند تا آمدن حضرت علی(ع) حکومت بصره در اختیار عثمان بن حنیف باشد و آنان در هر کجای بصره که بخواهند، ساکن شوند. پس از گذشت چند روز اصحاب جمل مشاهده کردند که با وضع موجود قدرت رویارویی با حضرت علی(ع) را ندارند؛ از این رو با نیرنگ و حیله ـ برخلاف قرارداد صلح ـ شبانه بیت المال را تسخیر کردند و نگهبانان آن را پس از دستگیری کشتند. در این جریان 40 نفر از آنان به دست زبیر در حال اسارت اعدام شدند. آنان عثمان بن حنیف را تحت وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دادند و آنگاه از بصره بیرون کردند.[13]
در جریان دستگیری عثمان بن حنیف 70 نفر از سبابجه به دست زبیر کشته شدند و گروهی از آنان که حفاظت از بیت المال را رها نکردند، شبانه مورد تهاجم نیروهای ناکثین قرار گرفتند و 50 نفر از آنان اسیر و به شهادت رسیدند. پس از دستگیری عثمان بن حنیف، «حُکَیم بن جَبَله» با 300 نفر از قبیله «عبدالقیس» قیام کرد که همگی به دست ناکثین کشته شدند.[14]
اصحاب جمل پس از تسلط بر شهر بصره، از هیچ تلاش و کوششی برای سرکوب مخالفان خود کوتاهی نکردند و هر صدای مخالفی را با ارعاب، تهدید و شکنجه پاسخ می دادند و با تقسیم بیت المال بصره بین یاران خود به تقویت بنیه نظامی خود پرداختند. ذکر جنایات ناکثین در بصره ما را از هدف اصلی باز می دارد، لذا به همین مقدار بسنده می کنیم.

* حرکت امیر مؤمنان(ع) از مدینه

حضرت علی(ع) پس از آگاهی از شورش ناکثین، به منظور پیشگیری از قتل و غارت مسلمانان توسط آنان، به سرعت حرکت کرد تا از رسیدن آنان به بصره جلوگیری کند، ولی با کمال تأسف در ربذه به او خبر رسید که اصحاب جمل از دسترس آن حضرت خارج شده اند، لذا در ربذه برای تهیه نیرو توقف نمود. پس از آن که از «ربذه» آماده حرکت به ذی قار شد یکی از یاران آن حضرت سؤالاتی از او نمود، که تا حد زیادی سیره و روش آن حضرت را در برخورد با مخالفان بیان می کند.
اسکافی می گوید: هنگامی که حضرت تصمیم گرفت از ربذه به سوی بصره عزیمت کند، «رفاعة بن رافع» به پا خاست و چنین گفت: «ای امیر مؤمنان(ع) بر چه کاری تصمیم گرفته ای؟ و ما را کجا خواهی برد؟»
حضرت علی(ع) فرمود:
 «آنچه نیت کرده ام و تصمیم بر انجامش دارم، اصلاح است اگر از ما بپذیرند و به آن پاسخ مثبت دهند
رفاعه گفت: «اگر نپذیرفتند، چه؟»
حضرت علی(ع) فرمود:
 «آنان را فرا می خوانیم و از حق به اندازه ای به آنان می بخشیم که امید داریم راضی شوند.»
رفاعه گفت: «اگر راضی نشدند؟»
علی(ع) فرمود: «تا وقتی که آنان ما را به خود واگذارند، آن ها را به حال خود واگذار می کنیم
رفاعه گفت: «اگر ما را به خود واگذار نکنند؟»
علی(ع) فرمود: «در مقابل آنان از خود دفاع می کنیم.»
رفاعه گفت: «نیکو تصمیمی است!»[15]
این گفتگو به خوبی نشان می دهد که روش حضرت علی(ع) در برخورد با مخالفان این بود که تا وقتی آنان در مقابل حکومت قیام مسلحانه نکنند، متعرض آنان نشود.(حوزه)

آزمایش الهی

 

آزمایش الهی

 

 

 

« أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ »

( سوره عنکبوت ، 2و 3  )

آیا مردم پنداشتند تا گفتند ایمان آورده ایم رها می شوند و آزموده نمی شوند . و به تحقیق ما آنان را که قبل از ایشان بودند آزمودیم ، تا بشناسد خدا آنان را که راست گفتند و آنان را که دروغ گفتند.

 

 

آیات فوق پس از اشاره به یکی از مهم ترین مسائل زندگی بشر که مسأله شداید و فشارها و آزمون های الهی است ، به ذکر این حقیقت می پردازد که امتحان الهی یک سنت همیشگی و جاودانی خدا است که فقط مخصوص مسلمانان نیست ، بلکه سنتی است که در تمام امت های پیشین نیز جاری بوده است ، از این رو آمده است :

آن ها را نیز در کوره های سخت امتحان افکندیم ؛ آن ها نیز همچون شما در فشار دشمنان بی رحم و جاهل و بی خبر و متعصب و لجوج قرار داشتند . تا بدین وسیله خداوند بداند چه کسانی راست می گویند و چه کسانی دروغ گویند؛

چرا که در مقام ادعا هر کسی می تواند خود را برترین مؤمن ، بالاترین مجاهد و فداکارترین انسان معرفی کند ، لیکن در مقام آزمون است که صحت سُقم این ادعا باید روشن شود و علم خداوند درباره مردم عملاً در خارج پیاده شود و تحقق عینی یابد و هر کس آنچه را که در درون دارد بیرون ریزد ، تا ثواب و جزا و کیفر مفهوم داشته باشد.

امتحان الهی نه به معنای به کار بردن میزان و مقیاس برای کشف مجهولی است؛ که در مورد خداوند صحیح نمی باشد ، بلکه به معنای از قوه به فعل در آوردن و تکمیل می باشد. یعنی خداوند به وسیله بلایا و شداید امتحان می کند تا هر کس به کمالی که لایق آن است برسد ، خداوند امتحان نمی کند که وزن واقعی و حدود درجه معنوی و اندازه شخصیت کسی معلوم شود ، امتحان می کند ؛ یعنی ، در معرض بلایاو شداید قرار می دهد که بر وزن ودرجه معنوی و حد شخصیت آن بنده افزوده شود. امتحان نمی کند که بهشتی واقعی و جهنمی واقعی معلوم شود ، امتحان می کند و مشکلات و شداید به وجود می آورد که آن که می خواهد به بهشت برود در خلال همین شداید خود را شایسته و لایق بهشت کند و آن که لایق نیست سر جای خود بماند.

لذا از این منظر شداید و سختی ها تحفه ای الهی است که خداوند آن را متوجه کسانی می کند که مورد لطف و رحمت خاصه اش هستند ؛ چرا که به حکم قانون و ناموس خلقت ، بسیاری از کمالات است که جز در مواجهه با سختی ها و شداید ، جز در نتیجه تصادم ها و اصطکاک های سخت ، جز در میدان مبارزه و پنجه نرم کردن با حوادث ، جز در روبه رو شدن با بلایا و مصائب حاصل نمی شود.

در اخبار و روایات اسلامی ، همانند قرآن کریم ، فتنه بیشتر در مفهوم آزمایش و آشوب به کار رفته است ، از دیدگاه اسلامی و امامان معصوم (ع) برای هر موجودی در عالم وجود ، آزمونی است و برای انسان که برترین مخلوقات است آزمونی دشوار تر ؛ هنگامی که فتنه به سوی مردم رو می آورد ، خالص ها را از ناخالصی ها جدا می کند و تمایز میان صف ها و دل هاست ، و آن گاه که در شمایل آشوب و غوغا نمایان می شود ، آثاری بس منفی بر جای می گذارد و دگرگون سازنده خوی ها و عقاید است که برای حیات اجتماعی انسان به ویژه جامعه دین داران ، خطرناک است . لذا با توصیه به حفظ حضور اجتماعی و روحیه خودباوری ، مومنان را از افتادن به گرداب فتنه ها و رویارویی بدون اندیشه با آن برحذر می دارند.

 

حضرت علی (ع) می فرماید :

هرگز مبادا کسی از شما در مقام دعا بگوید : خدایا از فتنه به تو پناه می برم ؛ زیرا کسی نیست که در فتنه ای نباشد ، لکن آن که می خواهد به خدا پناه برد ، از آزمایش های گمراه کننده پناه ببرد ، همانا خدای سبحان می فرماید : « بدانید که اموال و فرزندان شما فتنه شمایند» . معنی این آیه این است که خدا انسان ها را با اموال و فرزندانشان می آزماید ، تا آن کسی که از روزی خود ناخشنود ، و آن کسی که خرسند است ، شناخته شوند ، گرچه خداوند به احوالاتشان از خودشان آگاه تر است ، تا کرداری را که استحقاق پاداش و کیفر دارد آشکار نماید.

نهج البلاغه ، حکمت ها

امام علی(ع) و نشانه های آینده

 

شاید بتوان گفت كه بیشترین مطالب مربوط به معارف امام زمان‏علیه السلام  كه از زبان حضرت على‏علیه السلام  نقل شده است به تبیین اوضاع آخرالزمان و وقایعى كه در آن دوره پیش مى‏آید اختصاص دارد. آن حضرت ضمن تشریح آن پیشامدها چگونگى مقابله با آن‏ها را نیز بیان مى‏نمایند.

 این حوادث شامل مسایل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و تربیتى و طبیعى مى‏گردد. از آنجا كه كم و بیش خیلى از این ویژگى‏ها در دوره ما حداقل در بعضى از عرصه‏ها به چشم مى‏خورد، جهت آشنایى بیشتر و چاره اندیشى مناسب‏تر به مواردى از آن‏ها اشاره مى‏شود. بدان امید كه موجب تنبه و بیدارى‏مان شده و از طریق آشنا شدن با این امور پیشاپیش تدابیرى را اتخاذ كنیم كه از عوارض منفى آن‏ها خود و جامعه‏مان را در امان نگه داریم.

  - یأتى على النّاس زمان لا یُقَرَّبُ فیه الّا الماحِلُ و لا یُظَرَّفُ فیه الّا الفاجِرُ، وَ لا یُضَعَّفُ فیهِ اِلّا الْمُنْصِفُ، یَعُدّونَ الصَّدَقَة فیه غُرْما، و صِلةَ الرَّحِمَ مَنّاً، و العبادَةَ اسْتِطالَةً على النّاسِ! فَعِنْدَ ذلِكَ یكونُ السُّلْطانُ بمشوَرَةِ الاِماءِ و امارة الصبیانِ و تدبیر الخِصیان.[1] [26]     

 روزى خواهد آمد كه در آن سخن چین‏ها مقرّب خواهند شد و افراد بدكار، زیرك خوانده مى‏شوند، افراد با انصاف را ناتوان به حساب مى‏آورند، صدقه و انفاقِ در راه خدا را غرامت پندارند، و صله رحم و آمد و شد با خویشاوندان را با منّت انجام مى‏دهند، و بندگى و اطاعت خدا را وسیله فخر فروشى براى مردم قرار مى‏دهند. در چنین زمانى حكومت با مشورت زنان و امارت كودكان و تدبیر خواجه‏ گان انجام مى‏گیرد.

  - روى اصبغ بن نباته عن امیرالمؤمنین‏علیه السلام  قال: سمعته یقول: یظهر فى آخرالزمان و اقتراب الساعة و هو شرّ الازمنة نسوة كاشفات عاریات متبرجات، من الدین خارجات، و الى الفتن مائلات، و الى الشهواتِ و اللّذّاتِ مسرعات، للمحرماتِ مستحِلّات، و فى جهنم خالدات.[2] [27]    

 اصبغ بن نباته مى‏گوید: شنیدم كه امیرالمؤمنین‏علیه السلام  فرمودند: در آخر الزمان كه بدترین زمان هاست، در موقعى كه روز قیامت نزدیك شود، زنانى ظاهر مى‏شوند بدون حجاب، در حالى كه زینت‏هاى آن‏ها پیداست، در انظار عمومى رفت و آمد مى‏كنند، آن‏ها از دین خارج مى‏گردند (به احكام دینى پایبند نمى‏باشند) و به امور فتنه‏انگیز وارد مى‏شوند و به سوى شهوات و لذت‏جویى‏ها روى مى‏آورند، حرام‏هاى خدا را حلال مى‏شمارند. این گونه از زنان در جهنم خواهند ماند.

   - و فقهاؤهم یفتون بما یشتهونَ، و قُضاتُهُم یقولونَ مالا یَعْلمونَ و اكثُرهمْ بالزورِ یشهدونَ! من كان عنده دراهم كان موقّراً مرفُوعاً و من یعلمون انه مقلّ فهو عندهُم موضُوع[3] [28]

  فقیهان آخرالزمان طبق آنچه كه دلشان بخواهد، فتوا مى‏دهند، و قاضى‏هایشان به چیزى كه نمى‏دانند حكم مى‏كنند و بیشتر آن‏ها به دروغ شهادت مى‏دهند. كسى كه پول دارد در نزد آن‏ها عزیز و محترم است، ولى شخصى كه بى‏پول باشد در پیش آن‏ها زبون و حقیر است.

  - عن النزال بن سبرة قال خطبنا علىّ‏بن ابیطالب‏علیه السلام  فحمد اللّه و اثنى علیه، ثم قال: سلونى ایها الناس قبل ان تفقدونى ثلاثاً فقام الیه صعصعة بن صوحان، فقال: یا امیرالمؤمنین! متى یخرج الدجّال؟...فقال‏علیه السلام  احفظ! فان علامة ذلك اذا امات الناس الصلاة، واضاعوا الامانة و استحلّوا الكذب، و اكلوا الربا، و اخذوا الرّشا، و شیّدوا البنیان و باعوا الدین بالدنیا و استعملوا السفهاء و شاوروا النساء، و قطعوا الارحام، و اتّبعوا الاهواء و استخفّوا بالدماء و كان الحلم ضعفاً، و الظلم فخراً...[4] [29]

  نزال‏بن سمره مى‏گوید: على‏بن ابی طالب‏علیه السلام  براى ما خطبه ‏اى خواند و خداوند را حمد گفته و ستایش كرد، سپس فرمود: قبل از آن كه من از میان شما بروم، از من سؤال كنید (این جمله را سه مرتبه تكرار كرد). در این موقع صعصعة بن صوحان از جاى خود بلند شد و گفت: یا امیرالمؤمنین! دجال در چه زمانى خروج مى‏كند؟

 ...حضرت فرمود: آنچه را مى‏گویم به خاطر بسپار! دجال وقتى ظهور خواهد كرد كه مردم نماز را ترك كنند و امانت را ضایع سازند و دروغ گفتن را مباح شمارند و رباخوارى كنند و رشوه بگیرند و ساختمان‏ها را محكم سازند و دین را به دنیا بفروشند و سفیهان را به كار بگمارند و با زنان مشورت نمایند (در آن مواردى كه خارج از عهده آن هاست) و صله ارحام را قطع كنند و از هوى و هوس‏ها پیروى كنند و خون یكدیگر را ناچیز بشمارند. حلم و بردبارى را نشانه و علامت ضعف و ناتوانى بدانند و ستم را افتخار به حساب آورند...

  - عن على‏علیه السلام  قال: یأتى على الناسِ زمان همّتُهم بطونهم، و شرفُهُم متاعهم و قبلتهم نساؤهم و دینهم دراهمهم و دنانیرهم، اولئك شرار الخلق، لا خلاق لهم عنداللّه. [5][30]

 امیرالمؤمنین‏علیه السلام  فرمودند: براى مردم زمانى خواهد آمد كه در آن زمان همّت و هدف آن‏ها شكمشان خواهد بود. شرف و اعتبارشان به كالا و اموالشان بستگى دارد. قبله آن‏ها زنانشان و دینشان درهم و دینارشان (پولشان) است. آن‏ها بدترین مردمند كه در نزد خداوند بهره و سهمى براى آن‏ها نیست.

  - عن على‏علیه السلام  قال: یاتى على الناس زمان لا یتبع فیه العالم و لا یستحیى فیه من الحلیم و لا یوقّر فیه الكبیر و لا یُرحَمُ فیه الصغیر یقتل بعضهم بعضاً...  [6][31]

  على بن ابی طالب‏علیه السلام  فرمودند: براى مردم زمانى مى‏آید كه در آن زمان از عالم پیروى نمى‏شود و از افراد صبور و با حلم حیا نمى‏كنند (عالم واقعي هر اندازه در مقابل بدى مردم حلم نشان مى‏دهد، آن‏ها حیا نمى‏كنند) در آن دوره بزرگ را گرامى نمى‏دارند و به كوچك رحم نمى‏كنند. بعضى از مردم بعض دیگر را به قتل مى‏رسانند... (مردم همدیگر را بدون دلیل مى‏كشند).

-                      عن عاصم بن ضمرة عن على‏علیه السلام  انه قال: لتملانّ الارض ظلما و جوراً حتى لا یَقُولَ اَحَد اللّه الاّ مستخفیاً، ثم یاتى اللّه بقومٍ صالحین یملَؤُونها قِسطاً و عدلاً كما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً.[7] [32]

  عاصم بن ضمره از حضرت على‏علیه السلام  روایت كرده است كه آن حضرت فرمودند: [در آخر الزمان] زمین پر از ظلم و ستم خواهد شد به گونه‏اى كه حتى یك نفر لفظ اللّه را بر زبان جارى نخواهد كرد مگر در نهان، بعد از این دوره است كه خداوند مردم صالحى را خواهد آورد كه زمین را پر از عدل و داد كنند همان گونه كه پیش از آن پر از ظلم و ستم شده است.

  - ان بین یدى القائم‏علیه السلام  سنین خدّاعة یُكَذَّبُ فیها الصادق و یصدّق فیها الكاذِبُ و یُقَرّبُ فیها الماحِلُ و ینطق فیها الرُّویَبْضَةُ قلت و ما الرُّویَبْضَةُ و ما الماحِلُ؟ قال: او ما تقرؤون القرآن قوله و هو شدیدُ المِحال قال: یُریدُ المكر، فقلتُ و ما الماحِلُ؟ قال: یرید المكّارَ.[8] [33]

 حضرت على‏علیه السلام  مى‏فرمایند: قبل از قیام قائم سال‏هاى پر خدعه و نیرنگى در پیش است، در این سال‏ها راستگویان دروغگو شمرده مى‏شوند. در عوض دروغگویان راستگو شناخته مى‏شوند، در این سال ماحل تقرب پیدا مى‏كند و رویبضة در سخن گفتن پیشقدم مى‏گردد.

 راوى مى‏گوید: عرض كردم ماحل و رویبضه به چه كسانى گفته مى‏شود؟ حضرت فرمودند: مگر در قرآن نخوانده‏اى كه خداوند مى‏فرماید: و هو شدید المحال؟ قال‏علیه السلام : یرید المكر فرمودند: منظور از ماحل آدم مكارى است كه به وسیله مكر زیاد مردم را به خود متوجه مى‏كند.

 تذكر: در این روایت رویبضة معنى نشده است در جاى دیگر به مناسبتى پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه و آله  مى‏فرمایند:

 رویبضة الرجلُ التّافِهُ ینطقُ فى امر العامّةِ

 یعنى مرد حقیر و بى شخصیتى كه علی رغم عدم شایستگى، در امور عامّه مردم دخالت مى‏كند و به جاى آن‏ها اظهار نظر مى‏نماید.
 
پي نوشت ها

[1][26]    نهج‏البلاغه فیض الاسلام، حكمت  98ص 1132

[2][27]   منتخب‏الاثر، ص  426ح  4ط مكتبة الصدر.

[3][28]   بشارةالاسلام، ص  80ط دار الكتب الاسلامى؛ الزام الناصب، ص 185ط مؤسسه مطبوعاتى حق بین، با كمى اختلاف، به نقل از روزگار رهایى.

[4][29]     بحارالانوار، ج  52ص  192و 193

[5][30]   كنزالعمال، ج  11ص  192ح 31186

  [6][31] كنزالعمال، ج  11ص  192 ح  31187

[7][32]     بحارالانوار، ج  51ص  117 منتخب الاثر، ص 484

[8][33]     غیبت نعمانى، ص 278 

منبع:حسین شورگشتی- بهترین وب

عید قربان ، اوج عشق و عرفان

عید قربان ، اوج عشق و عرفان

عید قربان نه یک روز ، که یک راز است . راز این روز ، «خود » دادن و «خدا »دیدن است .

آنان که زلال سپیده را در جام سحر می نوشند ، زمزمه خلوت یار را از زمزم ساغر می نیوشند .

با حبیب عارفانه راز می گویند و عاشقانه نیاز می جویند . بر آستان آفتاب و آستانه محراب ، سبد سبد ستاره شوق می بارند و سبو سبو باده عشق می گسارند. شام را با قیام به بام (بامداد) می رسانند و بام را با صیام ، به شام .شام را با شعف می آغازند و بام را با هدف . به گاه ملال با دل رام و ضمیر آرام در پرنیان آرامش می آرامند و در هنگام اشتغال ،برای تلاش معاش می خرامند. شبانگاهان در چشمه سار مهتاب تن می شویند و از نهال نماز ، یاسمن نیاز می بویند .

در «میقات» اخلاص ، لباس وابستگی را از بر می کنند و «احرام» وارستگی را به بر می کنند . در زلال « زمزم » شوق وضو می سازند و در آذر آرزو می گدازند . اگر اعتکاف در «کعبه» حجاز را نمی توانند ، «طواف » کعبه راز را می دانند . کعبه حجاز را از سنگ وگل می دانند و کعبه راز را از جان و دل . آن کعبه ساخته ابراهیم خلیل است و این پرداخته رب جلیل . حاجیان ، خانه خدا را می طلبند و اینان خدای خانه را . آنان با ناز می روند و اینان با پرواز . 

 «مروه» معرفت را با «سعی» و همت از جفای جان می پیرایند و به «صفا»ی جانان می آرایند . از قصور خود ناخرسنداند و به «تقصیر» پای بند . این گونه اند که «سعی» شان مشکور است و «ذنب»شان مغفور . در وقوف ، واقف می شوند و در «عرفات» ، عارف . در «مشعر» ، شعور را تکریم می کنند و «شعائر» را تعظیم .(ذلک و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب –حج ،33)

در «منا»ی یار ، دل را از مونای اغیار می زدایند و به مینای دلدار می آرایند . از زاری و ذلت در برابر طاغوت ننگ دارند و بر اهریمنان زور و زر و تزویر سنگ می بارند . شیطان را رجیم می دانند و یزدان را ، رحیم .

در قربانگاه نیاز ، حرص و آز را سر می برند و کرکس نفس هوسباز را ، پر .با قربانی این شاهین از غربت زمین می رهند و به قربت رب العالمین می رسند . در عرصه ملکوت ، پر و بال می افشانند و در حریم لاهوت ، بال را هم وبال می دانند . طعم زندگی را از ملاحت فکر می گیرند و طعام را از حلاوت ذکر . با این ، عشق را در می یابند و با آن به سوی معشوق می شتابند . عروس فکرشان برخاسته از باور بکر است و اراسته به زیور ذکر . هستی را با نگاه نماز می نگرند و با قلم راز می نگارند . در نگاهشان نماز ، سرور سپیده است و نور دیده . با نماز می زایند و با نماز می زیند . با نماز جان می گیرند و با نماز می میرند .

"قل ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین " 

در نماز از غربت دنیا می نالند و برای «قربه الی الله »می بالند .

از نماز پر و بال می گیرند و شور و حال . این بال و حال ، پروانه خروج از فرش است و عروج بر عرش .

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجودم همگی دوست گرفت

نامی است ز من بر من و باقی همه اوست

مسلمان حج گزار که در «میقات» وارستگی ، لباس وابستگی را از تن کنده و دل را از عطر دلدار آکنده ، جان را در زلال عشق جانان شسته ، کعبه عشق را نه با پای گل ، که با بال دل« طواف» کرده ، با «سعی»خود از «صفا»ی جان به «مروه» جانان پر کشیده ، اینک در «منا»ی عرفان ، اسماعیل جان را «قربان » و «شیاطین»روزگار را «سنگباران» می کند .

حج ، آیینه تمام نمای اسلام است و لحظه لحظه آن دارای پیام است .

حج ، یافتن «آمال » است و روی برتافتن از «امیال».

هویت انسان چون«صفر»، هیچ و پوچ است . در حج ، خدای احد و واحد است که به این صفرها هویت می بخشد . «صفر»ها بدون «یک»، هیچ اند و با «یک=خدا»همه چیز .

حج ، کندن است و آکندن . کندن دل از گل و آکندن جان با زلال جانان .

حج از انسان وابسته ، مسلمان وارسته می سازد .

حج ، زنجیرهای وابستگی را از پر و بال می گشاید و او را برای اوج گرفتن در آسمان پاکی ها می آراید .

در عرفات ، نهال عرفان به برگ و بار می نشیند و انسان را به تامل می نشاند .

در عرفات ، خون سبز عرفان در رگ های سرخ انسان سرود سپید ایمان می سراید .

حج گزار در محراب عبادت یار ، عبودیت قامت دلدار را قامت می بندد و قائمه حیات را به اقامه مناجات می پیوندد . در «منی» ، رشته وابستگی حج گزار به دنیا باریک تر و به خدا نزدیک تر می شود . در «مشعر»، شور و شعور را به هم می آمیزد و ابشاری از عشق و عرفان بر دشت دل فرو می ریزد . حج گزار در قربانگاه منی ، نه تنها گلوی حرص و آز ، که آرزوی نفس دغلباز را نیز می برد .   

عید فرخند قربان ، اوج عشق و عرفان بر همه آزادگان جهان مبارک باد .

                                                   نوشته : سیدعلیرضا شفیعی مطهر

نظام ارزشیابی علوی-2

ويژگى هاى نظام ارزشيابى مطلوب

 قسمت دوم

 

 

3. فراگير بودن ارزشيابى 
از ديگر ويژگى هاى نظام ارزشيابى مطلوب ، جامعيت و فراگير بودن آن است . نظام ارزشيابى بايد همه افراد سازمان را در بر گيرد، و همه كاركنان ، سرپرستان و مديران و مسئولان سازمان مورد ارزيابى دقيق قرار گيرند. وجود اين ويژگى ، نظام ارزشيابى را كار آمد تر كرده و كاهش مقاومت كاركنان در برابر ارزشيابى را به دنبال خواهد داشت ؛ زيرا اگر كاركنان سازمان احساس كنند كه ارزشيابى در مورد همه افراد سازمان اعمال مى شود، تبعيضى در بين نيست و بين اعضا تفاوت گذاشته نمى شود، نه تنها در مقابل ارزيابى از خود مقاومتى نشان نمى دهند، بلكه از آن استقبال مى كنند.
امام على (ع ) آن گاه كه به مالك اشتر دستور ارزشيابى از كارگزاران حكومت مى دهد، بر فراگير بودن آن تاءكيد كرده و مى فرمايد:
لاتدع اءن يكون لك عيون ... فيثبتون بلاء كل ذى بلاء منهم ؛ (1)

 بايد بازرسانى داشته باشى ... تا تلاش همه تلاش كنندگان را ثبت كنند.
آن حضرت ، خود نيز همه كارگزاران خويش را مورد ارزشيابى قرار مى داد و ميان آن ها تفاوتى قائل نمى شد، و افراد خاص و اصحاب نزديك آن حضرت نيز، مثل كميل بن زياد نخعى از اين قاعده مستثنا نبودند. (2)
4. كامل بودن ارزشيابى 
ويژگى ديگر نظام ارزشيابى مطلوب كامل و همه جانبه بودن آن است . منظور از كامل بودن ارزيابى آن است كه در ارزشيابى كاركنان ، هم نقاط قوت ، توانمندى ها و تلاش هاى آنان مورد توجه قرار گيرد، و هم نقاط ضعف و كاستى هاى آن ها.
بديهى است كه ارزيابى نبايد فقط بر نقاط ضعف افراد تاءكيد كند؛ اگر چه برخى مى پندارند كه ارزيابى صرفا به دنبال يافتن نقاط ضعف عملكرد كاركنان مى باشد. سيستم ارزشيابى موفق و كارآمد، سيستمى است كه نقاط قوت و ضعف كاركنان را با هم ارزيابى كند؛ زيرا توجه صرف به نقاط ضعف كاركنان را با هم ارزيابى كند؛ زيرا توجه صرف به نقاط ضعف عملكرد كاركنان ، آنان را نسبت به نظام ارزشيابى بدبين ساخته و مقاومت و مخالفت آنان را در پى خواهد داشت .
در برخى سازمان ها، نگرش منفى كاركنان نسبت به ارزيابى را نمى توان ناديده گرفت . منشاء اصلى اين بدبينى نقص و تا حدودى نگرش يك سويه نظام ارزشيابى است ؛ لذا كاركنان نسبت به ارزشيابى بدبين مى شوند و در مقابل آن از خود مقاومت نشان مى دهند؛ در حالى كه اگر كاركنان احساس ‍ كنند نظام ارزشيابى تنها به دنبال يافتن نقاط ضعف آنان نيست ؛ بلكه به نقاط ارزشيابى تنها به دنبال نقاط ضعف و توانايى هاى آنان را بررسى كند، و هم نقاط ضعف و كاستى هاى آن ها را؛ آن جا كه مى فرمايد:
ثم لا تدع ان يكون لك عليهم عيون من اءهل الامانة و القول بالحق عند الناس ؛ (3) 

پس فرو گذار مكن كه بايد بازرسانى بر آن ها داشته باشى ... تا زحمت و تلاش همه تلاش كنندگان را ثبت كنند.
ملاحظه مى شود كه امام على (ع ) توجه مالك را به نقاط مثبت كارگزاران جلب كرده و توصيه مى فرمايد كه فداكارى و تلاش كارگزاران بى كم و كاست ثبت و ضبط شود.
حضرت در بخش ديگرى از عهدنامه ، توجه مالك را به نقاط ضعف و كاستى ها و انحراف هاى احتمالى كارگزاران معطوف داشته ، و چنين مى فرمايد:
و تحفظ من الاعوان فان اءحد منهم بسط يده الى خيانة ... فبسطت عليه العقوبة فى بدنه و اءخذته بما اصاب من عمله ... ؛ (4) 

اطرافيان خود را زير نظر داشته باش ؛ اگر يكى از آنان دست به خيانت زد... او را زير تازيانه كيفر بگير و به مقدار خيانتى كه مرتكب شده او را كيفر كن ....
موانع و محدوديت هاى ارزشيابى 
ارزشيابى شايستگى كاركنان همواره مسير طبيعى و عادى خود را طى نمى كند، و در بعضى موارد به دليل بروز برخى موانع و مشكلات از مسير طى اصلى خود منحرف مى شود.
نظام ارزشيابى زمانى با موفقيت همراه است و به نتيجه مطلوب خواهد رسيد كه اين موانع و محدوديت ها را با موفقيت پشت سر گذاشته و بر آن ها چيره شود. برخى از عواملى كه ممكن است مانع ارزشيابى درست و مطلوب شوند و آن را از مسير اصلى خود خارج كند عبارتند از:
1. تاثير شخصيت فرد بر ارزيابى از او 
از مشكلاتى كه ارزشيابى درست و مطلوب را تهديد مى كند، تاءثير شخصيت فرد بر ارزشيابى اوست . هر گاه ارزياب بخواهد بر اساس ، برداشت ها و تصورات كلى خود از فرد مورد ارزيابى ، او را ارزيابى كند، بروز اين مشكل بسيار محتمل است .
از آن جا كه افراد داراى مقام ها، موقعيت ها و جايگاه هاى گوناگونى از نظر اجتماعى ، سياسى و اقتصادى هستند، چه بسا توقعات آنان به تناسب اين موفقيت تفاوت پيدا كند؛ و ارزياب نيز تحت تاءثير اين عوامل قرار گيرد؛ در نتيجه به جاى ارزيابى دقيق و صحيح عملكرد وى ، بر مبناى يك ديد كلى كه نسبت به او وجود دارد، عملكرد او مورد ارزيابى قرار بگيرد.
ممكن است فردى كه داراى مقام و منزلت بزرگى بوده و از شرافت برخوردار است با انجام دادن كارى كوچك و كم ارزش توجه ارزياب را به خود جلب كرده ، و او كار كوچك و كم ارزش او را بزرگ و پر ارزش تلقى كند. بالعكس ممكن است كه داراى مقام و منزلت چندانى نيست ، ولي كارى بزرگ و پرارزش انجام بدهد؛ اما ارزياب بر اساس شخصيت و مقام او كار بزرگ و پر اهميت او را كوچك و كم ارزش ارزيابى نمايد.
امام على (ع ) اين نكته مهم را به مالك اشتر متذكر شده و او را از انجام اين گونه ارزيابى ها به شدت نهى كرده است . آن حضرت مى فرمايد:
ولا يدعونك شرف امرى ء الى ان تعظم من بلائه ما كان صغيرا، ولا ضعة امرى ء الى ان تستصغر من بلائه ما كان عظيما ؛ (5)

 و همانا شرافت و آبروى كسى باعث نشود كه كار كوچك و كم ارزش او را بزرگ و پرارزش بشمارى ، و حقارت و كوچكى كسى موجب نگردد كه خدمت پر ارج او را كوچك به حساب آورى !.
بر اين اساس ، هنگام ارزشيابى كاركنان نبايد شخصيت آن ها بر ارزيابى آنان تاءثير گذاشته و مانع ارزشيابى صحيح و دقيق از عملكرد و توانايى هاى آن ها شود.

پي نوشت ها:

1) تحف العقول ، ص 129.
2) ر.ك : نهج البلاغه ، نامه 61.
3) تحف العقول ، ص 129.
4) نهج البلاغه ، نامه 53.
5) همان .

پای منبر امام محمد باقر(ع)

پای سخن امام باقر علیه السلام

السلام علیک یا محمد بن علی، ایها الامام الباقر، یابن رسول الله

 

 

 

 

 

تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری